
مادر شهید رضا حسینی در این دیدار به بیان خاطراتی از شهید پرداخت و گفت: مدتی بود رضا جواب نامه های من را نمی داد و از او بی خبر بودم، چند بار برادرم تا مناطق عملیاتی رفت تا پسرم را پیدا کند؛ اما باز هم خبری از او نشد تا اینکه بعد از مدتی بی خبری از پسرم خود را برای شنیدن خبر شهادتش آماده کردم.
فرزندم را با عنوان یک گمنام دفن کرده بودند؛ اما حس درونی همواره مرا برای یافتن پسرم راهنمایی می کرد؛ برای ملاقت برادرم که در بیمارستان بستری بود به تهران رفتم که همزمان مراسم تشیع شهید چمران همراه چند شهید گمنام در تهران برگزار شده بود، از همراهانم خواستم تا در مراسم شرکت کنیم.
شبی پسرم به خوابم آمد و گفت «مادر به ملاقات من نمی آیی، من را همراه با دکتر چمران دفن کردند» من هم با بنیاد شهید تماس گرفتم و ماجرای خوابم را برای آنان بازگو کردم.
40 روز بر سر مزار پسرم که گمنام دفن شده بود با تردید و استرس می رفتم و همیشه از اینکه کسی بیاید سر مزار و بگوید این شهید من است، هراس داشتم به همین دلیل همیشه تنهایی و در خلوت به بهشت زهرا می رفتم و سرمزار پسرم می نشستم تا اینکه پس از تحقیقات به عمل آمده، گفتند شهید گمنامی که همزمان با شهید چمران دفن شده است، پسر من بوده است و من از ابتدا در مراسم تشیع پسرم ناآگاهانه حضور داشته ام.
پس از اینکه مطمئن شدیم آن مزار متعلق به رضا است، سنگ گمنام را برداشتیم و اسم پسرم را بر روی سنگی جدید حک کردیم و امروز با دلی قرص بر مزار شهیدم می نشینم و ساعتها با او درد و دل می کنم.
بر اساس این گزارش؛ شهیدرضا حسینی در جنوب و مقابله با تک دشمن در 20 سالگی براثر اصبت گلوله مستقیم به سر در سال 60 به شهادت رسید و به مدت 40 روز به صورت گمنام در بهشت زهرا(س) تهران دفن شده بود که پس از یافتن خانواده وی سنگ مزار را با نام مبارکش حک کرده و جایگزین کردند.