۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
13:51
کد خبر : 8602698
۲۲:۱۶

۱۳۹۴/۰۹/۱۰
یادداشت/به بهانه اربعین؛

من جا مانده ام

همراه با سوز ملایم پاییز هرچه قدم می زنم صدای خش خش برگ ها بیشتر پریشانم می کند، ناچار با اندوهی که غریبانه به شانه هایم سپرده ام نجوا می کنم تا شاید از پریشانی ام بکاهد، در امتداد راهی که پیش رو دارم، هستند بسیاری چون من که از کاروان عشق جا مانده اند و مویه کنان اشک هایشان را ... .

اینجا مزار شهداست و دلسوختگان وصل، سوز هجرشان را در طبق اخلاص نهاده اند تا غریبانه بر مزار عاشقان حسین جاری کنند، اینجا هق هق گریه است و تکان شانه ها، و چه غریبانه اشک ها ندبه دلتنگی سر داده اند برای جا ماندن خود از کاروان.

یا حسین؛ مدتی است دل ها کبوترانه در قفس سینه با نامت این سو و آن سو می زنند تا بال بگشایند به سمت حرمت تا شايد دلتنگی های چندین ساله خود را بر ضریحت بسرایند و آرام گیرند ولی نمی دانند چرا بال شکسته از این سفر جا مانده و کربلایی نشدند.

آمدند بر ضریح شهدا، عشق را با نامت هجی كرده و غزل بسرایند، اندوه دخترانت را که اشک هایشان عطش کربلا را سیراب کرد، آمدند یاد بگیرند خط سرخ عشق را که سردارت ابالفضل چه زیبا در کنار فرات آن را مشق کرد، آمدند خستگی هایشان را بر ضریح شهدا به استعاره بنشینند تا شاید سوز سرد پاییزی، کمی از هرم درونشان بکاهد ولی دریغ که این آتش عشق بیشتر شعله ورتر و ملتهب تر می شود، به قول شاعر؛ «دل خوش گرمای کسی نیستم/ آمده ام تا تو بسوزانی ام».

کاش می شد این جاماندگان از کاروان عشق در میان آن همه خیل عاشق گم می شدند و راهی به حرمت می یافتند تا اندوه و غربتشان را بر ...، ولی باز شکر که زیارت نرفته ها زیارت عشق به نیت زیارت تو کردند حسین، بر مزار آن ها که روزی در مسیر روشن تو بال گشودند و کربلایی شدند.

رقیه غلامی


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید