هر دعایی می کرد آخر آن شهادتش را از خدا می خواست ، او می گفت در باغ شهادت باز باز است من می گفتم نه بابا 3 تا قفل هم بهش زدند کجا باز است ، وقتی شهید صیاد شیرازی راشهید کردند به من گفت نگفتم باب شهادت باز است ، وقتی شهید کاظمی هم به شهادت رسید نوید و امیدی هست ،خیلی هدفمندبه ماموریت هایش نگاه می کرد خستگی درکارش نبود .
آن قدر شوخ بود وقتی کنار 6 نفر از دوستانش می نشست؛ طوری آنها را سرگرم می کرد که سردوشیهایشان راعوض می کرد نمی فهمیدند .
درسال 88 یا 89 بوداز خ خاوران رد می شدیم ، شعاری روی دیوار نوشته بودند برعلیه نظام ، آن قدر اون خیابان را بالا وپایین کرد تا اسپری رنگ مخالف شعا پیدا کرد تا بالاخره پاکش کرد .