به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از یزد: رسواترين شكست آمريكا از نهال نوپاي انقلاب اسلامي ايران در طبس پنج ارديبهشت سال 1359 اتفاق افتاد. اين واقعه را ميتوان از معجزات بزرگ قرن ناميد زيرا اولا شيطان بزرگ آمريكا با استفاده از دقيقترين، پيشرفتهترين و پيچيدهترين امكانات نظامي خود و ثانيا با هماهنگي عناصر و عوامل خائن داخلي و خارجي، ثالثا با قصد نابود ساختن نظام نوپاي اسلامي، تجاوز نظامي خود را در صحراي طبس آغاز كرد.
اما در این ماجرا نکتهای که قابل توجه است، هموار بودن مسیر نفوذ برای دشمن است. بحثی که باید به صورت عمیقتری به آن نگریست. در طراحی این توطئه، آنچنان بين عناصر خائن داخلي و كاخ سفيد و مقامات پنتاگون هماهنگي حاصل شده بود، كه از موفقيت اين عمليات اطمينان كامل داشتند. تنها محاسبهاي كه از چشم سپاه ابرهه مخفي مانده بود اراده الهي و امداد ملت و انقلاب ايران بود. زيرا در اين حادثه ثابت شد، كه اراده الهي بر هر چيز تعلق گيرد «كن فيكون» ميشود.
در حمله سال 1359 آمریکا به طبس، بعضی کشورهای منطقه و بعضی عمال داخلی آمریکا مشارکت داشتهاند. اسناد فاش شده نشان میدهد که صادق قطبزاده و ابوالحسن بنيصدر را در رأس این نیروها بوده اند.
ابوالحسن بنيصدر پيش از انقلاب مدتي كارمند «مؤسسه تحقيقات اجتماعي»، زيرنظر دكتر احسان نراقي و دكتر هوشنگ نهاوندي بود؛ و در كنگره سازمان جهاني جوانان در حيفاي اسرائيل شركت کرده بود. او پيش از انقلاب با حقوق ماهيانه 1000 دلار و با نام مستعار «اس. دي. لور ـ ا» با سازمان «سيا» همكاري ميكرد.
مأمور «سيا» مينويسد:
«به من گفته شده بود كه دولت آمريكا بطور اعم و «سيا» بطور اخص در نظر دارند كه
اگر امكاناتي موجود باشد، با افرادي كه ميتوانند در انقلاب ايران نقشي داشته
باشند تماس برقرار شود. لذا زماني كه (امام) خمینی در فرانسه بود، يك افسر
بازنشسته «سيا» مأمور شد كه به فرانسه رفته و با آقاي بنيصدر تماس برقرار
نمايد... زمان اين ملاقات اوليه كمي قبل از مراجعت (امام) خمینی به تهران است كه
در فرانسه برقرار شده بود... هدف نهائي ما به استخدام درآوردن بنيصدر بود... . در
آخرين جلسه بنيصدر موافقت نمود كه به عنوان مشاور اقتصادي قابل اطمينان اين
كمپاني فعاليت نمايد و پيشنهاد حقوق ماهيانه 1000 دلار را پذيرفت.»(1(
همزمان با اشغال
لانه جاسوسي، بنيصدر در پست سرپرست وزارت خارجه جمهوري اسلامي دست به اقدامي زد
كه در آن روز اعماق آن براي مردم پنهان بود و به «احساسات تند» و «انقلابي» ايشان
نسبت داده ميشد.
12 آذرماه 1358 روزنامه «كيهان» به درشتي نوشت: «اولين
عكسالعمل بنيصدر در زمان به دست گرفتن صدارت و در رابطه با گروگانگيري اعلام
عدم پرداخت ديون ايران به بانكها و شركتهاي خارجي بود. اين بيانيه كه از طرف يك
مقام مسئول و يك اقتصاددان كه همه انظار جهت پياده كردن يك اقتصاد توحيدي به او
دوخته شده بود صورت ميگرفت، آنچنان دستاندركاران سياست خارجي و داخلي را حيران
نمود و نتيجه آن توقيف تمامي سپردههاي ايران در بانكهاي خارجي بود. انگيزه اين مصاحبه و اعلام ضبط سپردهها
هنوز براي هيچكس روشن نيست. وزير امور خارجه قبلي هم در هيچ يك از گزارشات خود
سعي ننمود كه اين ابهام را براي مردم روشن كند...» (2)
نقش بنيصدر در
تجاوز طبس نيز جالب توجه است: «توسط
فرماندهان نظامي كه بنيصدر گماشته بود، تيمسار شادمهر، رئيس ستاد مشترك وقت و
تيمسار باقري، فرمانده وقت نيروي هوائي، روز 5/2/1359 به پايگاه يكم شكاري (پايگاه
مادر) دستور داده شد، كه سريعاً توپهاي 23 ميليمتري ضدهوايي، كه حريم حفاظتي
فرودگاه و پايگاه را تأمين ميكرد، جمعآوري شود. اين عمل در پايگاههاي ديگر
(مانند شيراز، ايستگاه رادار شرآباد مشهد و ...) نيز انجام شد. باند فرودگاه تهران
تا روز يكشنبه (7/2/1359 روز تجاوز) بدون مراقبت بود.
و بالاخره، پس از شكست رسواي تجاوز توسط يك عامل عجيب و محاسبه نشده، طوفان شن، توسط كارتر و هارولد براون، وزير جنگ آمريكا، اعلام شد كه اسناد طبقهبندي شده سري در صحنه عمليات به جاي مانده است. بلافاصله، به دستور مستقيم بنيصدر، كه در آن زمان فرماندهي كل قوا را به دست داشت، فانتومهاي ايران هليكوپترهاي بيدفاع و در شن مانده را بمباران كردند! اسناد مهم و فوق محرمانه آمريكا نابود شد تا چهره عمال داخلي شيطان بزرگ و ابعاد اعلام نشدة اين تجاوز در پس پرده بماند.
دو اقدام بنيصدر در طبس و پس از واقعه طبس قابل تأمل است:
1- يكي از مسائلي كه نخستين روزهاي سال 1359 در سخنرانيها و مصاحبههاي بني صدر برجستگي يافت، مهيا شدن نيروهاي مسلح براي پاكسازي كردستان بود تا بالاخره در تاريخ 29/1/59 فرمان پاكسازي كردستان از سوي او صادر شد.
2- بلافاصله پس از نافرجام ماندن اقدام نظامي آمريكا در طبس، و تلاش سپاه پاسداران (شهيد منتظر قائم) براي در اختيار گرفتن هليكوپترهاي بجا مانده، بدستور بنيصدر بقاياي كاروان نظامي آمريكا بمباران و منهدم شد و جمهوري اسلامي ايران از اطلاعات ذيقيمتي كه ميتوانست نصيبش شود، محروم ماند.
واقعه دوم به اندازه كافي رابطه بنيصدر را با جريان طبس نشان ميدهد. گسيل نيرو به كردستان طبعاً هم لازم بود و هم در راستاي اهداف انقلاب. ولي انجام آن، درست 7 روز پيش از هجوم نظامي آمريكا به ايران، كه احياناً قرار بود به يك كودتا پيوند يابد، بطور طبيعي ايجاد شك ميكند، بويژه كه در ارتش طبق يك بخشنامه محرمانه مقرر گرديد كه كليه نيروهاي حزباللهي به كردستان اعزام شوند!
بنابراين، تجاوز نظامي طبس در ادامه آن برنامه سازمان «نقاب» براي براندازي جمهوري اسلامي، درست در موقعي رخ ميداد كه بخش عمدهاي از نيروهاي وفادار به انقلاب، اعم از سپاهي و ارتشي، در كردستان درگير بودند، بعلاوه توطئههاي چپ و راست (كردستان، آذربايجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و ...) در سالهاي 58 ـ 1359 چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبههاي عقلي مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مينمايد. غير ممكني كه به همت نيروهاي مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه ممكن شد.
در اینباره یوسف مازندی که سالیان متمادی نمایندگی خبرگزاری امریکایی «یونایتد پرس» را در ایران برعهده داشته است در کتاب خود مینویسد: «چند ماه پس از افتضاح دشت کویر، عدهای از ایرانیان نظامی و غیر نظامی که موفق شده بودند از کشور خود بگریزند و به هم میهنان سرگردان خویش (در خارج) بپیوندند، به تدریج آغاز به سخن کردند... آنها میگفتند در بیشتر عملیاتی که به واقعه صحرای طبس منتهی شده بود شرکت داشتند... به گفتۀ آنان پیاده شدن امریکاییها در طبس برای نجات گروگانها نبود، بلکه برای انجام یک شورش بود. چون حمله نظامی امریکا به ایران در آن زمان به صلاح نبود، میبایست از درون کشور انفجاری رخ دهد. هواپیماهای سی ـ 130 و هلی کوپترهای آر. اچ .53 برای تهیه چنین انفجاری در دشت کویر ایران بر زمین نشسته بودند. هدف تحویل تسلیحات فوق مدرن برای یک جنگ چریکی وسیع و سراسری به گروهی از افسران وفادار به شاه بود». (3) وی در ادامه مینویسد:« هواپیماها انباشته از اسلحه و وسایل بسیار مدرن نظامی بود تا بتواند ضد انقلاب را که از دسترسی به آنها محروم مانده بود تجهیز کند. پیروزی احتمالی افسران وفادار به شاه که با برخی از عشایر نیز روابطی در جهت سرنگونی رژیم جدید ایجاد کرده بودند به ایالات متحده امریکا اجازه میداد بار دیگر کنترل ایستگاههای مراقبت و تجسس را که در خاک ایران و به خصوص در مجاورت مرزهای شوروی مستقر شده بود، در دست گیرد، موقعیت استراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز را به سود امریکا تقویت کند، صدور نفت را به نحوی بیخطر ممکن سازد و به طور کلی منافع عمومی غرب را در برابر کمونیستها محفوظ دارد».( 4)
این واقعه و رویدادهای چند روز پس از آن به رسوایی دوستان داخلی امریکا از جمله بنی صدر انجامید و برای اولین بار وی مورد انتقاد شدید نیروهای انقلابی قرار گرفت. خیانت و همکاری او با امریکاییها در این زمینه و مواضع ضد انقلابی بعدی او، راه را برای اخراج بنی صدر از مجموعه قدرت هر چه بیشتر هموار کرد. به عنوان نمونه میتوان به تلاشهای فرماندهان ارتش که تحت فرمان بنیصدر بودند برای ایجاد اختلال در پوشش راداری کشور و همچنین بی دفاع کردن فرودگاهها اشاره کرد. برهمین مبنا و طبق اسناد به دست آمده و بر اساس امریۀ شماره 256ـ 16ـ 412 مورخ 3/2/59 از حوزۀ معاونت عملیاتی و پدافند هوایی، توپهای 23 میلیمتری ضد هوایی مستقر در تهران، شیراز، مشهد و بابلسر با کلیۀ تجهیزات برای رفع خطر کامل از عملیات امریکا به عنوان مأموریت از منطقه دور شده بودند و توپهای ضد هوایی فرودگاه مهرآباد و پادگان منظریۀ قم نیز به طور کامل برداشته شده بودند.(5) همزمان با تجاوز طبس، سازمان سیا از طریق شاپور بختیار در تدارک طرح کودتای نوژه بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می رساند.
در عملیات کودتای نوژه قرار بود به طور هم زمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست وزیری، میعادگاههای نماز جمعه و ... توسط هواپیما بمباران شود بنا بود که کودتاگران در این بمبارانها از بمبهای خوشهای و آتشزا استفاده کنند. آنان حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات آماده کرده بودند.(6)
کودتای نوژه 18 تیر 59 با شکست مواجه شد گرچه نقش عناصر نفوذی حزب توده در میان کودتاچیان و افشای آن را نمیتوان انکار کرد، ولی آنچه درباره لو رفتن عملیات کودتا مشهور است حکایت خلبانی که مأمور بمباران بیت امام بود و در تب و تاب چگونگی انجام این کار دچار عذاب وجدان و تشویش شده به راهنمایی و توصیه مادرش تصمیم به افشای برنامه کودتا میگیرد. (7)
در مورد افرادی که در کودتا مشارکت داشتند در یکی از اسناد محرمانه سپاه پاسداران از مهندس اسفندیار درویش (مشاور صنعتی بنی صدر) و منوچهر مسعودی (مشاور حقوقی بنی صدر) نام برده شده است که محور ارتباطی بنی صدر با بختیار بوده اند. درویش از جمله کسانی بود که در کودتای نوژه نقش فعالی داشته و با منوچهر قربانی فر، سرشاخه ملی کودتاچیان همکاری نزدیک داشت و قبل و بعد از کودتا میلیونها تومان پول رد و بدل کرد.(8)
بهزاد نبوی نیز که در مردادماه 1360 وزیر مشاور نخست وزیر بود درباره نقش بنی صدر در کودتای نوژه در مصاحبه ای اعلام کرد:« ... فرمانده نیروی هوایی وقت به فرمان بنی صدر، [هواپیماهای باقی مانده امریکا را در صحرای طبس] را بمباران کرد تا اسناد وابستگی وی به امریکا افشا نگردد. بنی صدر که فهمیده [بود] امکان دارد بهمن باقری فرمانده نیروی هوایی وقت دستگیر شود و مچ وی باز شود مسئولیت آن را خود قبول کرد و زمانی که باقری را از سرپرستی نیروی هوایی کنار گذاشتند بنی صدر بلافاصله او را به سرپرستی هواپیمایی کشوری منصوب کرد».(9)
بنی صدر از ابتدا در لیست کسانی بود که باید در کودتا نوژه ترور میشد. اما بعداً تصمیم گرفته شد او را دستگیر کنند: «ابتدا قرار بود که رئیس جمهور توسط گارد محافظ خودش که جزو عوامل کودتا بود به قتل برسد. بعد به تدریج این موضوع تخفیف پیدا کرد تا جائی که مهم ترین گروه تروریست کودتا (گروه نجات گروگان) وظیفه پیدا کرد که حوالی منزل رئیس جمهوری بوده و وی را دستگیر سازد».(10)
همچنین تیمسار محققی اعتراف میکند که: «آقای بنی صدر را زنده میخواستند... قرار بود که یک تعدادی، گروهی بروند و آقای بنی صدر را بگیرند. نمیدانم کیها، چطوری، ولی قرار بود که وقتی سوپرنیک رد میشویم، از روی شهر هم سوپرنیک رد شویم. احیاناً ممکن است آقای بنی صدر بیاید بیرون که ببیند چه خبر است، همان موقع که میآید، بیرون تا ببیند چه خبر است گرفته شود».(11)
درباره نقش بنیصدر در کودتای نوژه، امریکا بر این امر وقوف داشت که نظام جانشین جمهوری اسلامی ایران باید پیرامون یک شخصیت مشهور و نسبتاً خوشنام و مشروع تشکیل شود، تا پس از کودتا جامعه، حتی الامکان از درگیر شدن در یک جنگ داخلی مصون بماند و در مدت کوتاهی ثبات لازم را کسب کند. در بین شخصیتها و در شرایط آن روز، بنی صدر به دلایل مختلف مناسبترین کاندید امریکا برای این امر میتوانست باشد. با وجود این اگر از همان آغاز نام بنی صدر پیش کشیده میشد عناصری که حول بختیار گرد آمده بودند پراکنده میشدند.لذا تا زمانی که کودتا استخوانبندی بیابد ضروری بود، که بختیار در رأس سازمان کودتا مستقر باشد. پس از نزدیک شدن موعد کودتا مسأله صرفاً در این حد که بنی صدر باید زنده بماند مطرح شد. بنابراین اگر کودتا تحقق مییافت بعید نبود که ریاست بنی صدر بر رژیم کودتا تحمیل شود. بنابراین درچارچوب طرحهای دهه 1980 «کمیسیون سه جانبه» (حاکمیت سه مرکز امریکا، اروپا و ژاپن بر جهانی یکپارچه و متحد غرب) مبنی بر تلاش امریکا در تعدیل حکومتهای استبدادی دوام ناپذیر به رژیمهای ظاهراً دموکراتیک دولت امریکا، رژیم پهلوی پس از گسست پرآشوب یک و نیم ساله (دوران حاکمیت انقلابی جمهوری اسلامی) به یک رژیم امریکایی مشروطه سلطنتی (بختیار) و یا به یک جمهوری غربی (بنی صدر) پیوند میخورد.
البته پس از شکست کودتا بنی صدر در کارنامه خود در روز شنبه 21 نیرماه 1359 ادعا کرد: «من تا این زمان در کشف این توطئهها موفق بودهام».(12) ولی اظهارات دیگر او در روزهای قبل بی اطلاعی او را از این حادثه نشان میدهد:
«در مراجعت، فرمانده نیروی هوایی آمد. کارهای نیروی هوایی را آورده بود. که انجام داد و گزارش درباره یک جریان ناسالم در نیروی هوایی داد که از پیش تحت پیگیری بود و این پیگیری پیشرفت کرده است».(13)
اگرچه بنی صدر این «جریان ناسالم در نیروی هوایی» را روشن نمی سازد ولی می توان احتمال داد که جریان ناسالم تلاشهای مربوط به براندازی بوده است زیرا که پس از آن فرمانده نیروی هوایی گفت که طرح را خود ارتش کشف کرده است.(14)
بنابراین چگونه میتوان ادعای بنی صدر را در کشف این توطئه پذیرفت در حالی که سه روز پیش از فرارسیدن زمان موعود، کودتاگران را نسبت به تحت پیگیری بودن یک جریان ناسالم در نیروی هوایی هوشیار میسازد.(15) و همه این شواهدی است بر دستهای پشت پرده، که در وقایع طبس و به فاصله دو ماه از آن، کودتای نوژه را گواهی میکند. تا شاید راههای نفوذ دشمن را در برهههای مختلف انقلاب از یاد نبریم.
پی نوشت :
1- غائله چهاردهم اسفند، دادگستری جمهوری اسلامی، ص 19
2- روزنامه کیهان ، 12/9/1358
3- یوسف مازندی، ایران، ابرقدرت قرن ، تهران: البرز، 1373، ص17.
4- همان، ص18.
5- احمد رضاشاه علی، انقلاب دوم (تسخیر لانۀ جاسوسی امریکا، آثار و پیامدها) ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص277.
6- علی موسوی، کودتا و ضد کودتا، تهران: دفتر نشر فرهنگی اسلامی، 1363، ص189.
7- کودتای نوژه، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1368، ص190.
8- غائله چهاردهم اسفند1359: ظهور و سقوط ضد انقلاب، پیشین، ص188.
9- روزنامه جمهوری اسلامی، 13/5/1360
10- ستوان ناصر رکنی(بازجویی)، کودتای نوژه، ص161
11- تیمسار محققی(بازجویی)، همان، ص162.
12- روزها بر رئیس جمهور چگونه میگذرد، ج1، ص47.
13- همان، ص37.
14- همان، ص47.
15- کودتای نوژه، پیشین، ص164ـ 161.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی