به گزارش خبرگزاری بسیج از یزد: پاسدارانی که انتخاب شدند برای همراهی فرمانده سپاه، فکرش را هم نمیکردند شاهد و راوی واقعهای باشند که بعدها به عنوان سند تعدی بیشرمانه استکبار جهانی به انقلاب اسلامی ایران از آنیاد شود. یکی از این افراد، محمد علی درستکار یزدی است، که به همراه شهید منتظر قائم در صحرای طبس حضور داشت. برای درک بهتر زوایای این واقعه با او به گفت وگو نشتهایم:
چگونه شد که همراه شهید منتظر قائم به طبس اعزام شدید؟
سال 58 سپاه تازه تاسیس بود آن زمان بنده دوره دوم آموزش خود را در کردستان میگذراندم بعد از اینکه دوران آموزشی خود را گذراندم از سپاه کردستان به یزد منتقل شدم، اول اردیبهشت بود که به یزد آمدم، 4 روزی بود از کردستان آمده بودم که شهید منتظر قائم بچهها را دور خود جمع کرد و گفت: «آمریکا دیشب در صحرای طبس نیرو پیاده کرده و قصد داریم تا به این منطقه اعزام شویم، طبق اطلاعاتی که به ما داده اند یک تانکر سوخت در آن منطقه آتش گرفته بود و یک اتوبوس که از مشهد به سمت یزد میآمد را آمریکایی ها گرفته بودند.» شهید منتظر قائم بین 4 گروه 5 نفر را انتخاب کرد من، عباس سامعی، رضا لاور و شهید طباطبایی. ما 5 نفر که حرکت کردیم تازه حکم فرماندهی سپاه برای شهید منتظر قائم آمد، در راه شهید منتظر قائم سورههایی از قرآن را زیر لب زمزمه میکرد و هرکجا میایستادیم اطلاعاتی از مردم آن منطقه میگرفت.
منتظر قائم از کجا متوجه حادثه طبس شده بود ؟
افرادی از تانکر منفجر شده سوخت و اتوبوس به یزد آمده بودند و به شهید صدوقی و تهران خبر داده بودند. هدف ما پنج نفر از اعزام به این منطقه کسب اطلاعات بود، وقتی به محل رسیدیم جاده محاصره و تحت حفاظت بود. هم از طرف ژاندارمری یزد و هم از طرف کمیته ناحیه طبس، که وظیفه این افراد جلوگیری از نزدیک شدن افراد تا شعاع یک کیلومتری به هواپیماها و ادوات جنگی جا مانده از آمریکایی ها بود.
شما چه زمانی به محل حادثه رسیدید؟
ما حدود یک ساعت به غروب مانده بود آنجا بودیم. افرادی که مسئول حفاظت از هواپیماها را داشتند حتی به شهید منتظر قائم هم اجازه جلو رفتن ندادند و هر کس به منطقه نزدیک میشد، مسئولین محافظت از هواپیما به او تیراندازی میکردند، غروب بود در همان موقعیت که کمیته طبس و سپاه یزد در حال صحبت بودند ناگهان طوفان شدید شروع به وزیدن گرفت.
طوفان شن مثل کوه سیاهی داشت نزدیک می شد وقتی به ما رسید دیگر تقریباً همه پراکنده شدند.
شما بعد از شروع طوفان چه کاری انجام دادید؟
ما 5 نفر سریع سوار خودروی
سیمرغمان که در همان نزدیک محل بود شدیم. هوا بین 45 دقیقه تا یک ساعت سیاه و
تاریک شده بود به حدی که چشم کار نمیکرد. شن به شدت به ماشین می خورد بقدری که
وقتی ما پیاده شدیم تا نیم متر از ماشینمان پر از شن شده بود.
بعد از طوفان دیگر نه اثری از کمیته و ژاندارمری و نه از همواپیماهای خودی بود،
منتظر قائم گفت الان که کسی نیست بریم اطلاعات کسب کنیم.
در ابتدای حرکتمان به سمت هواپیماها به سلاحها، کوله پشتیها و موتورهای پرشی بزرگ، که استتار شده بود برخوردیم، منتظر قائم ابتدا آن ها را برسی کرد که بمب یا وسیله منفجرهای بعنوان تله به آن متصل نباشد.
بعد از مهمات و وسایل به هواپیماها رسیدیم. 3 هواپیما سمت راست و 3 هواپیما سمت چپ بود. اول به سراغ هواپیماهای سمت راست رفتیم ما هرچه وسایل که میتوانستیم برداریم را به لب جاده میبردیم.
که بعد آنها را به یزد منتقل و از منطقه دور کنیم در حال انجام این کار بودیم که ناگهان کمیته طبس سر رسید و گفت شما نباید به وسایل دست بزنید، گفتیم ممکن است شب امریکاییها برگردند و این وسایل را یا منفجر و یا با خود ببرند.
کمیته طبس مسئولیت حفاظت از منطقه را داشت ولی ژاندارمری یزد بعد از طوفان دیگر در منطقه حتی پیدایش هم نشد.
به چه دلیلی کمیته طبس به شما سخت گیری می کرد؟ اختلافتان سر چه موضوعی بود؟
اختلاف اصلی بر سر بردن
وسایل به یزد و یا طبس بین سپاه و کمیته بود، که نهایتاً تصمیم به بردن وسایل به
طبس گرفته شد.
اینبار ما 5 نفر همراه کمیتهای های طبس شروع به انتقال وسایل و تجهیزات به لب
جاده شدیم و و وسیلهای هم برای انتقال این وسایل به طبس در نظر گرفته شده بود که
این وسایل را به کمیته طبس منتقل کنیم.
شهید منتظر قائم 2 کوله و دوربین مادون قرمزی برداشت یک کوله را به من داد و کوله دیگر با دوربین را نگه داشته بود از من خواست تا کوله را داخل خودروی خودمان بگذارم من که به آن طرف جاده رسیدم دیدم که چند فروند هواپیما به سمت ما آمدند، چند لحظه بعد یک هلیکوپتر منفجر شد، منتظر قائم سریع دستور داد از محل دور شویم. آنها آن طرف جاده بودند هواپیمای دومی هم منفجر شد. انفجار سوم که شد، دیدیم شهید منتظر قائم افتاد. من هم که ترکش به بدنم خورده بود نقش بر زمین شدم.
سامعی هم چند ترکش به بدنش اثابت کرد و خون همه بدنش را گرفته بود و لاور هم لنگان لنگان داشت حرکت میکرد. هواپیماها حتی با گلوله کالیبر 5 به سمت ما و تجهیزات بر جا مانده شلیک میکرد، که ترکشش که به زمین می خورد. معلوم بود که به سمت ما میآمد، که در پی این حادثه بنده به درجه رفیع جانبازی نائل شدیم.
چه زمانی شما متوجه شدید که دستور حمله به هواپیماهای به جا مانده آمریکایی ها توسط بنی صدر صورت گرفته؟
آمریکاییها چند هلیکوپتر در صحرای طبس جا گذاشته بودند؟
دشمن 6 هلیکوپتر خودش رو جا گذاشت تا فقط بتواند آنهایی که زندهاند را با خود ببرد، در نتیجه تمام وسایل را جا گذاشت. چون جا برای بردن آنها نداشت.
شما منتظر قائم را چقدر میشناختید آیا خاطرهای از این شهید دارید؟
شهید منتظر قائم هم محلهای ما در منطقه اکبر اباد یزد بود و پدرش هم روحانی بود. خاطره من هم این است که؛ یک روز ساواک به داخل خانهشان ریخته و کتابهای این شهید را جمع واین شهید را دستگیر کرده بودند. و برای اینکه او را در میان هم محلهایهای خود تخریب کنند، شایعه کرده بودند که او کمونیست بوده و کتابهای کمونیستی داشته است.