به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از یزد: محمد رضا لاور از رزمندگان و شاهدان عینی است که در زمان واقعه صحرای طبس همراه شهید منتظر قائم و شاهد شهادت آن شهید بوده است. وی در خرداد ماه سال 58 وارد سپاه شد دوره آموزشی به مدت 3 ماه گذارند و در ماموریت های غرب وجنوب به همراه دیگر بچه های رزمنده شرکت داشت و بعداً وارد وزرات دفاع شد.
از نحوه آشنایی خود با شهید منتظر قائم و روایت خاطرات 5 اردیبهشت برایمان تعریف کنید.
شهید محمد منتظر قائم به عنوان فرمانده سپاه آن زمان در یزد
بود و ما نیز جزء عوامل عملیاتی سپاه بودیم. ساعت 11 الی 30: 11 بود که راننده یک
تانک سوخت به منزل شهید صدوقی رفته بود و ماجرای هواپیماهای آمریکایی را برای ایشان
شرح داده بود و شهید صدوقی نیز به راننده تانک گفته بود به سپاه مراجعه کن زیرا آن
زمان مردم تنها به امام جمعهها و سپاه اعتماد داشتند، آن مرد نزد سپاه آمد و نیز
قضیه را شرح داد.
اذان ظهر که گفته شد شهید منتظر قائم نماز ظهر را خواند که عباس صامعی، درستکار،
بنده و2 نفر دیگر به سمت طبس حرکت کردیم، آن زمان جاده طبس خاکی بود 3 تا4 ساعت
طول کشید تا به منطقه رسیدیم.
در خصوص ماجرای قرائت سوره فیل توسط محمد منتظر قائم در راه طبس بگویید.
قبل از خرانق در آن بیابان ناگهان پسر بچهای 12ا لی 13ساله
یک دفعه وسط جاده پیدا شد که توقف کردیم و پسربچه سوار شد و رفت جلو پیش منتظر
قائم نشست.
منتظر قائم از پسر بچه پرسید اینجا چه میکنی گفت: بابام چوپان است من ازش فرار
کردم می خواهم بروم دنبال درس و مدرسه به چوپانی علاقه ندارم و در همین موقع منتظر
قائم سوره فیل را خواند بدون هیچ دلیلی.
جلوتر رفتیم دو پاسگاه هیچ اقدامی انجام نداده بودند ساعت 5 رسیدیم آنجا، 3 هلیکوپتر
سمت چپ 2 تا سمت راستمان قرارداشت و هواپیماهایی ایرانی نیز در بالای منطقه میچرخیدند
و هیچ کس نمیتوانست به منطقه نزدیک شود.
منتظر قائم برای 5 دقیقه وارد یکی از هواپیماهای آمریکایی شد من هم به همین صورت ولی با توجه به اینکه هواپیماهای ایرانی از بالا تیراندازی میکردند به همین خاطر نتوانستیم چیزی از اسناد به دست بیاوریم و از هواپیماها خارج شدیم و این یک تحریف است که آن زمان ما اسنادی در آن هواپیماها به دست بیاوریم.
خلبانان ادعا میکردند دید نداشتهاند و قصد کشتن امریکاییها را داشتند تأیید میکنید؟
ما به سرعت از هواپیماها خارج شدیم، هواپیماهای جنگنده ایران کاملا به زمین نزدیک بودند به طوری که دید کامل بر منطقه داشته بودند و اینکه خلبانها میگفتند دید نداشتیم و فکر میکردیم آمریکاییها هستند دورغ است. آخر آمریکایی با لباس شخصی، با لباس روحانی و با لباس خاکی بسیجی آنجا چه میکرد. مگر آمریکاییها نابود نشده بودند؟!در حقیقت ما را دیدند و شلیک کردند زیرا ارتفاعشان بسیار پایین بود هر کدام ما نیز ناچار روی زمین خوابیدیم و پناه گرفتیم.
واما چه شد که منتظرقائم شهید شد؟
بچههای کمیته طبس هم آنطرفتر از ما ایستاده بودند، یک دفعه طوفان شدید شد که تقریباً یه ربع ساعت طول کشید تا هوا آرام شود این طوفان باعث شد تا جنگندهها دیگر دید نداشته باشند تا اینکه پس از طوفان دیگر جنگندهها رفته بودند.
بعد که بلند شدم از ناحیه پا مجروح شدم و دیدم منتظر قائم نیز روی زمین خوابیده است تا رفتم جلو دیدم دست چپش از مچ قطع شده و در فاصله دو متر از بدنش افتاد است؛ بله منتظرقائم شهید شده بود... به سرعت رفتم ماشین جیپ را برداشتم و بچههای مجروح را سوار کردم و بدون اتلاف وقت دورزدم و از منطقه دور شدم.
اگر بخواهید در جمله ای کوتاه شهید منتظرقائم را توصیف کنید؟
شهید منتظر قائم فردی بسیار رئوف ، مهربان و رفیقی دلسوز بود.
پس از اینکه هلی کوپترهای آمریکایی منهدم شدند، چه شد ؟
هوا رو به تاریکی بود، مصافت طولانی را طی کردم تا به ماشین امبولانسی که در میانه راه در حال آمدن بود رسیدم، 2 نفر از مجروحین را سوار آمبولانس کردم و باز دوباره بدون چراغ خودم را به رباط خان رساندم...
از انجا با یک امبولانس ما را به بیمارستان طبس منتقل کردند اما بعد از ان ماجرا هواپیماهای ایرانی دست بردار نبودند و تا صبح دوباره طی 12ساعت دو هلی کوپتر دیگر را منهدم کردند. اما خوشبختانه در کودتای نوژه همدان، دست دشمنان جمهوری اسلامی رو شد.
با توجه به اینکه از شاهدان عینی واقعه طبس بوده اید آیا به داستانی غیر از واقیعت درباره این حادثه برخورد کرده اید؟
بله! درسالهای گذشته دکتر عباسی تحلیل گر سیاسی در یکی از برنامههای صدا و سیما گفت: «آمریکا با پایینترین تجهیزاتش به طبس آمده بود! در صورتی که واقعه طبس واقعا یک معجزه الهی بود و آمریکا با قویترین تجهیزاتش برای نابود کردن جمهوری اسلامی آمده بود.»
اسلحه کالیبر 50 ، 4 خدمه نیاز دارد که تجهیزاتش را حمل کنند اما من با چشم خود کالیبر 50 یی در هواپیمای آمریکایی در طبس دیدم که توانستم خودم به تنهایی بلند کنم و اما در فیلم هایشان این اسلحه را به نمایش می گذارند!
نمی دانم تحلیلگران چطور به خودش اجازه میدهند با تحریف واقعه طبس به مردم، رزمندگان و رهبری که دنیا در مقابلش سر فرود آروده است توهین کند.
و اما حرف آخر...
من در پایان انتقادی از «فیلم طوفان شن» دارم. چراکه اصلا یک مستند نبود! برخی از صحنههای آن نه تنها واقعیت نداشت بلکه صحنههایی چون پا به ماه بودن یک زن در اتوبوس، استفاده از اتوبوسی که نمونه اش در ایران وجود نداشت و فقط درآفریقا دیده شده بود، صحنه پسر بچهای که پیاده راه میافتد و نیروهای ایرانی را خبر میکند و راننده تانکر که اصلا شجاع نبود! و یکروز بعد نیروهای خودی را خبر کرد، اینها به دور از واقیعت بود. ما با ساخت چنین فیلمهایی به خودمان شبیخون فرهنگی میزنیم.
آن زمان ما آمریکاییها را عددی نمی دانستیم، اما حالا بعضیها میخواهند ثابت کنند آمریکا بزرگ است و یک قدرت! این درد است که برخی تمایل به ارتباط با آمریکا دارند با وجود اینکه رفتار آمریکا رامیبینند و رهبری هم میفرمایند آمریکا غیر قابل اعتماد است.اکنون نیز زمان جنگ است ولی شکل و شمایلش فرق کرده و تنها راه نجات وحدت است.