۱۶ / تير / ۱۴۰۵ - 07 July 2026
19:21
کد خبر : 8672327
۰۹:۰۹

۱۳۹۵/۰۲/۱۹
محمدمهدی همت شرح داد:

معلمی به روایت "همت"

محمد ابراهیم همت را بیشتر به عنوان یک سردار و فرمانده می شناسیم و از ابعاد دیگر زندگی ایشان کمتر گفته ایم. یکی از ابعادی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ معلم بودن شهید همت است. او معلم ادبیات بود و در تمام مقاطع تحصیلی هم تدریس کرده بود، حضورش در جبهه با ماموریت از آموزش و پرورش بود. آن زمانی که جهاد، پوشیدن لباس معلمی را طلب می کرد به کسوت معلمی درآمد و زمانی که وظیفه اش دفاع بود، با عشق لباس پاسداری به تن کرد. حقیر محمدابراهیم همت، دانشجوی دانشگاه اصفهان و معلم مدارس راهنمایی و دبیرستان شهرضا هستم. از آنجا که به سپاه و این لباس مقدس پاسداری عشق زیادی داشتم بعد از پیروزی انقلاب دانشگاه را کنار گذاشتم از اداره آموزش و پرورش ماموریت گرفتم و لباس پاسداری را به تن کردم. از روز اول ورودم به سپاه در سال 58 همواره در ماموریت بوده ام... الان هم نزدیک به چهار ماه است که در جبهه خوزستان هستم. ان شاءالله تا پایان جنگ در همین لباس باقی می مانم و هر زمان که لازم شد بار دیگر به کار معلمی ادامه خواهم داد. برشی از کتاب "به روایت همت"
معلمی به روایت

معلمی به روایت "همت"

محمد ابراهیم همت را بیشتر به عنوان یک سردار و فرمانده می شناسیم و از ابعاد دیگر زندگی ایشان کمتر گفته ایم. یکی از ابعادی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ معلم بودن شهید همت است. او معلم ادبیات بود و در تمام مقاطع تحصیلی هم تدریس کرده بود، حضورش در جبهه با ماموریت از آموزش و پرورش بود. آن موقعی که که جهاد، پوشیدن لباس معلمی را طلب می کرد به کسوت معلمی درآمد و زمانی که وظیفه اش دفاع بود، با عشق لباس پاسداری به تن کرد. محمدمهدی همت فرزند ارشد سردار شهید محمد ابراهیم همت در خصوص انتخاب شغل معلمی توسط پدرش می گوید: «"حاجی" با وجود این که از کودکی در کنار پدرش در مزرعه کار می کرد، شاگرد اول بود و در رشته داروسازی قبول شد اما به دلایل اعتقادی و غیر علمی در مصاحبه دانشگاه پذیرفته نشد و از آنجا که حضرت دوست او را برای معلمی انتخاب کرده بود و این مسیر را برای او برگزیده بود، معلمی را انتخاب کرد و فوق دیپلم خود را از تربیت معلم گرفت، و از چند سال پیش از انقلاب به کسوت معلمی درآمد. او تا زمانی که ناآرامی های خوزستان، سیستان و کردستان شروع شود به تدریس مشغول بود و پس از آن با ماموریت از سوی آموزش و پرورش به مناطق اعزام شد و ابتدا مسئول فرهنگی بود». بی شک شغلی که محمدابراهیم انتخاب کرده بود با روحیات و ویژگی های او متناسب بود و سبب تقویت برخی خصال در او شد، یکی از این ویژگی ها توانایی عجیب حاج همت در سخنوری بود. محمد مهدی همت در این خصوص می گوید: ایشان به برکت شغل معلمی فردی سخنور بودند و فن اقناع طرف مقابل را به خوبی می دانستند و در برخورد با افراد مختلف با عقاید و سطوح مختلف، روش خاصی برای آن فرد، در سخن گفتن به کار می گرفتند.

درس معلم گر بود زمزمه محبتی...

سعادت یک جامعه به تربیت صحیح دانش آموزان وابسته است و شهید همت معلمی بود که زبانش، زبان محبت بود و حرف و عملش یکی بود، همین مسئله موجب شد تا زمانی که به دانش آموزانش گفت : اکنون زمان محافظت از انقلاب است و من باید بروم، کسی از شما با من می آید!؟ حدود 15 دانش آموز به ندای برخاسته از ضمیر پاک این معلم لبیک گفتند و در جبهه حضور پیدا کردند، فرزند شهید همت در این خصوص می گوید: یکی از این دانش آموزان آقای مجتبی صالح پور بود که در زمان جنگ بسیار مورد اعتماد پدر بود و برخی از شاگردان ایشان هم به درجه شهادت نائل آمدند.

معلم شهید در سنگر دفاع نظری از مکتب اسلام

محمدابراهیم همیشه اهل مطالعه بود و سیر مطالعاتی تعریف شده برای خود داشت. قطعا معلم بدون مطالعه یک معلم پویا نیست و نمی تواند نیازهای روز دانش آموزانش را پاسخ بگوید، فرزند ارشد شهید می گوید: «حاجی دو لیست مطالعاتی داشتند که در یکی از آن ها کتبی درباره اقسام ایدئولوژی ها طبقه بندی شده بود و ایشان برای آمادگی داشتن برای دفاع نظری از اسلام آنها را مطالعه می کردند. معمولا اول سخنرانی هایشان _ که به زیبایی و صلابت معروفند_ یک تحلیل منطقه ای و یک تحلیل جهانی ارائه می دادند و از اتفاقات روز سیاسی شروع می کردند و سپس بعد وارد مطلب اصلی می شدند و همه این ها به دلیل مطالعات بالا و اطلاعات ایشان بود. تیپ 27 ،که بعدا لشکر شد؛ تنها تیپی بود که واحد آموزش خود را در منطقه برگزار می کرد، این آموزش ها در دوکوهه بود و سپس اعزام ها صورت می گرفت».

 

هنرستان شهرضا و آخرین روزهای تدریس حاج همت

همسر شهید همت می گوید: آخرین بار که آمدند منزل نامه ی اداره آموزش و پرورش را به ایشان نشان دادم که نوشته بود:  "برادر محمد ابراهیم همت به علت غیبت بیش از حد شما در کلاس درس، از این ماه حقوق شما قطع می گردد" نگاه کرد و خندید! پرسیدم چرا می خندی؟ دارند حقوقت را قطع می کنند! گفت: این ها نمی فهمند، ما همه کار می کنیم تا خدا روزی دنیا را بر روی ما ببندد، بعد ما را با روزی دنیا تهدید می کنند! آخرین مدرسه ای که در آن تدریس کرد هنرستانی در شهرضا بود، با ماموریت از آموزش و پرورش به مدرسه عشق رفت و از این ماموریت، بی سر همچون اربابش حسین (ع) پر کشید.

 

انتهای پیام/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید