۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
17:35
کد خبر : 8687934
۰۹:۴۹

۱۳۹۵/۰۳/۱۳

«بهائیت آینه صهیونیسم» دردیدگاه امام خمینی(ره):


امپریالیسم جهانی برای استثمار و گسترش سیطره استعماری خود در هر دوره‌ای با طرحی نو به غارت ذخایر کشورهای اسلامی و ملت‌های دیگر پرداخته است. سردمداران استعمار، زمانی تمام کشورهای اسلامی را با نیروی نظامی و طرح جنگ و خون‌ریزی و ایجاد خوف و وحشت به یغما می‌بردند، مانند کشورهای اسلامی در افریقا و خاورمیانه که در زیر چکمه‌های نظامیان امپریالیستی بود. مقاومت و دفاع برای آزادی از یوغ استعمارگران پس از بیداری ملت‌ها توسط دانش‌مندان و آزادی‌خواهان و رهبران، نتیجه‌بخش افتاد. آنان برای ادامه سیطره خود دولت‌های استبدادی را به‌وجود آوردند و شکل حضور خود را در این قالب حفظ کردند. مبارزه با استبداد نیز با بیداری ملل اسلامی و غیراسلامی علیه امپریالیسم آغاز شد. این‌بار امپریالیسم جهانی طرح خود را در ابعاد مختلف فرهنگی و مذهبی، با عمیق‌تر کردن شکاف‌ها و برجسته نمودن اختلافات ادیان بزرگ جهان و گسل‌های موجود بین پیروان مذاهب مختلف بنيان نهاد. با تغيير نقشه خاورميانه در قلب جهان اسلام (فلسطین) رژیمی غاصب متشکل از صهیونیست‌های افراط‌گر به وجود آمد و کشورهای اسلامی این منطقه را مرزبندی و از هم جدا نمودند.
در مقابل آن به فکر تشکیل اتحادیه‌های نظامی و جغرافیایی در حوزه سرزمینی خود (اتحادیه اروپا و...) و افتراق جهان اسلام، اتحاد امپریالیسم و صهیونیسم علیه اسلام افتادند.
آن‌گاه با توجه به انسجام و هم‌بستگی تشیع در اندیشه مهدویت، در میان شیعه فرقه‌های انحرافی ساختگی را برای ضربه‌ زدن و محو این اندیشه توطئه‌چینی و طراحی نمودند. بابیسم، بهائیسم و صهیونیسم در جهان اسلام، محصول توطئه امپریالیسم جهانی است که هردو يک ریشه و اساس دارند و پیوندهایی میان آنها وجود دارد که لازم به بیان و شناسایی است.

درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری ، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.
درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری ، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به دو مورد آنها اشاره می شود.

1- بهائیت جنبشی خودجوش

نظر اول ) احمد کسروی و فریدون آدمیت)؛ معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی ، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست. بدین ترتیب ، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است .

2- بهائیت دست ساخته استعمار

نظر دیگری که در این زمینه مطرح است ، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی ، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است ، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند .
این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است به نظر می رسد که نظر اول به دلایل زیر در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.

- مقطعی نبودرن وبه دست فراموشی سپرده نشدن فرقه

- نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.

- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.

اهداف استعماري شكل‌گيري بهائیت:

جنبش‌هاي فكري كه در ايران، عراق و... عليه استعمارگران شكل مي‌گرفت آنان را بر آن مي‌داشت كه درباره اسرار پايداري تشيع و رموز آن بيشتر تأمل كنند. آنان بنابر مطالعات، شناخت و تجربه قدرت شيعه به اين نتيجه رسيدند كه:

1. نهاد مرجعيت، رمز بقا و پايداري شيعه و رشد روزافزون و گسترش آن است؛ زيرا علاوه‌بر ايجاد وحدت و دميدن روح هم‌بستگی بر پيكره شيعه بنيان‌هاي محكم و اساسي دارد که چهارچوب‌هاي استوار آن با نظمي خاص همواره در تاريخ اسلام پس از قرن سوم و چهارم حضور داشته و همانند رشته‌هاي محكم زنجير آهنيني به‌شمار مي‌آيد که نه‌تنها با گذشت زمان از بين نمي‌رود، بلكه همواره در حال رشد و تكامل است و در مراكزي به‌نام حوزه‌هاي علمي اين نهاد شكل گرفته و استمرار دارد؛
2. دومين رمز بقاي تشيع را كه بنيان مرجعيت نيز بود، در استمرار امامت و مصداق آن را در انديشه تاب‌ناك مهدويت يافتند. آنان پس از تجربه بابيت آزمودند كه با انديشه واهي باب نمي‌توان اين انديشه سبز و استوار را از بين برد. از اين‌رو، پس از ناموفق شدن در داستان باب، جهت استمرار آن بهائیت را مطرح كردند كه به‌سرعت به تشكيل و حمايت از آن پرداختند.

از اين‌روي، هدف مهم آنها شيعيان بود، اگرچه در بين اهل‌سنت نيز به تناسب مباني آنها آشوب‌هاي فكري مناسب را فراهم نمودند که آن هم برای برانداختن شیعه و در مخالفت و تضاد با آن بود.


بهائیت وصهیونیسم:

بهائیت در جهان اسلام انديشه‌اي نظير صهيونيسم و مشابه آن مي‌نمود كه کشورهاي استعماري آنها را براي ايجاد بحران‌هاي فكري، سياسي و اقتصادي پي‌ريزي کردند. ماكسول از رهبران بهائیت گفته است: من ترجيح مي‌دهم كه جوان‌ترين اديان (بهائیت) از تازه‌ترين كشورهاي جهان (اسرائيل) نشوونما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده بهائیت و اسرائیل مثل زنجير به هم متصل است. با اين برنامه‌ريزي بود كه مركز حيات فعلي آن دو انديشه در قلب جهان اسلام و خاورميانه قرار گرفت. فلسطين از نظر جغرافيايي بهترين منطقه از جهان اسلام است كه استعمارگران، بهائیت و صهيونيسم را در آن بنا نهادند، بهائیت پس از به‌وجود آمدن در قلب تشيع براي استمرار حيات در عكا و شهرهاي ديگر فلسطين مستقر شد.

یکی از بهائی‌های توبه کرده و به دامن اهل‌بیت بازآمده، درباره شکل‌گیری و پیوند بهائیت با صهیونیسم، عامل اصلی برگشت خود را تناقض‌گویی شدید بهائیان و رهبران آن یاد می‌کند که هرگز پیروان بهائیت را اقناع ایدئولوژیک نمی‌سازد. این آیین هرگز نتوانسته تشنگان حقایق را اقناع کند؛ چون اساساً ‌مبنا و ریشه ندارد. آنان برای جذب جوانان به این کیش ابتدا از طریق عشق مجازی وارد می‌شوند و آنان را اغفال می‌نماید، آن‌گاه برای رهبران بهائیت، قداست ظاهری و دروغینی ایجاد می‌کنند و آنان را گم‌راه می‌نمایند. وی با خواندن کتاب‌های فضل‌اله صبحی و عبدالحسین آیتی (آواره) که هردو از بهائیت برگشته‌اند، به پوشالی بودن بهائیت پی برده است. او هم‌چنین کتاب جمال الهی آیت‌الله موسوی اردبیلی را نیز مطالعه کرده است. خانم مهناز رئوفی اظهار می‌دارد که بهائیت منشأ سیاسی و کارکردهای استعماری دارد. اسرائیل، انگلیس و قدرت‌های استعماری دیگر، تشکیلات بهائیت را در ایران حمایت می‌کنند. اسرائیل با تمام توان از این فرقه انحرافی حمایت می‌‌نماید.
صبحی که از پیش‌گامان و مبلغان و پیروان سرسخت عبدالبهأ بود، درباره پیدایش و پیوند بهائیت با صهیونیسم، معتقد است که بیشتر بهائیان جهودند (یهودی هستند). از این‌رو، حامیان سرسخت بهائیت که سیاهی‌لشکر شده و در ترویج این آیین از ثروت و چیزهای دیگر مایه گذاشته‌اند صهیونیست‌ها بوده‌اند؛ صهیونیستی که خود ساخته دست امپریالیسم است. با اجتماع صهیونیست‌ها در پیرامون بهائیان، برای آنان هیمنه و شکوهی حاصل شده که خود در ترویج کار آنان بسیار تأثیر گذارده و برخی از افراد ساده‌دل را به آیین بهائیت جذب و اغفال نموده است.

از مشترکات و پیوندهای دیگر بهائیت و صهیونیسم این است که هردو در ترویج آیین خود با خشونت و تندی برخورد نمی‌کنند، مگر به اهل اسلام و شیعه. بهائیان با دیگر ملت‌ها به‌نرمی برخورد می‌کنند و از راه تزویر و تدلیس به معرفی آیین خود اقدام می‌کنند. اما در برخورد با مسلمانان علاوه‌‌بر تخریب ارزش‌های اسلامی و مقدسات، از تخریب و ترور و غارت اموال مسلمانان نیز دریغ نمی‌کنند، چنان‌که صهیونیست‌ها در اشغال و تخریب خانه‌ها و غارت و دزدی اموال مسلمانان در فلسطین و از غارت و دزدی وسایل و آثار باستانی و عتیقه دیگر کشورهای اسلامی خصوصاً ایران هیچ کوتاهی نداشته‌اند. نقل شده که صهیونیست‌ها در دوران تاریک پهلوی و قاجار در لباس و حرفه پیمان‌کاران و مهندسان با شناسایی مراکز آثار تاریخی مثل سلطانیه و زیویه و... به غارت آثار تاریخی ایران اقدام کرده‌اند و آنها را جهت تشکیل دولت غاصب اسرائیل به فلسطین می‌فرستاده‌اند و از بهائیان ایران و سایر کشورها نیز ‌خواسته‌اند در آینده ثروت‌های کلان و زمین‌های مرغوب را تصرف کنند و از این راه بر تسلط خود در جهان اسلام بیفزایند. این درسی است که آنها از استعمار پیر و پدر نامشروع خود آموخته‌اند. تدفین رهبران بهائی در سرزمین‌های در تصرف دولت غاصب اسرائیل، سرنخی دیگر برای برداشتن پرده از پیوند مبنایی این دو فرقه گم‌راه است. ترور و جاسوسی بر ضد شخصیت‌های اسلامی، جهان اسلام و نظام جمهوری اسلامی نیز از دیگر ویژگی‌های پیوند دهنده صهیون‌ها و بهائی به‌شمار می‌رود. جاسوسان اسرائیل در کشورهای مختلف با ایجاد تنش و ترور آن را به‌نام نظام اسلامی نسبت می‌دهند و در تخریب وجهه نظام اسلامی در سطح بین‌الملل می‌کوشند. بهائیان نیز بیشتر چهره جاسوسی دارند و بدون اظهار مرام خود جاسوسی می‌کنند. شخص عبدالبهاء و میرزا حسین‌علی نوری سال‌ها جاسوس انگلیس و روس بوده‌اند و در ایران بر خیانت به وطن معروفند؛ ترورهایی که آنان در عصر مشروطه به راه انداختند. همه این خیانت‌پیشگی‌ها و خیانت‌گری‌ها از این دو فرقه شوم برخاسته است.
از دیگر مصادیق پیوند آنها می‌توان به حمایت آنها از گروه‌های ضد اسلامی اشاره کرد که هرجا گروهی بر ضد جهان اسلام اقدام کند، مورد حمایت این دو فرقه گم‌راه قرار می‌گیرد که دشمنی سرسخت آنان با مسلمانان را نشان می‌دهد.

پیدایش صهيونيسم خارج از فلسطين بود، اما با استقرار آنان این منطقه استراتژیک به صهيونيست‌هاي جهان مختص گردید. پس از آن بحران فزاينده‌اي در منطقه فراگیر شد. با فراخوان صهيونيست‌ها، مهاجرت گسترده‌اي با حمایت مادی بسيار به فلسطین انجام گرفت، چنان‌كه بهائیان نيز پس از استقرار در عكا از بهائیان ايران و مناطق مختلف استمداد مالي نمودند كه با حمايت مالي استعمارگران و دولت‌هاي استبدادي، به ترويج و اشاعه افكار بهائیت پرداختند. از این‌روی، بهائیت و صهیونیسم از چند جهت پیوندهای مشترک دارند:
1. هردو حاصل و زاییده تفکر امپریالیسم هستند؛

2. برای غارت اموال دیگر ملل و ایجاد هرج‌ومرج کامل در کشورهای اسلامی پدیدار گشته‌اند؛
3. دشمنی بهائیان و صهیونیست‌ها با شیعه بيان کننده این توطئه است که آنها برای نابودی شیعه برنامه و هدف مشترک دارند.

بهائیت واسرائیل :

مركز بهائیت و صهيونيسم در سرزمين فلسطين قرار گرفته است. اين دو فرقه گم‌راه در پی تخريب چهره دو دين بزرگ اسلام و يهود بوده‌اند. دين موسي انسان‌ها را داراي كرامت می‌داند. تقوا و زهد و توجه به آرمان‌هاي الهي اساس یهودیت است. رفتار صهيونيسم جهاني هرگز با روح این دين بزرگ الهي سازگاري ندارد. صهيونيسم انديشه‌ای سرمايه‌داري بود كه براي درگير كردن اسلام با دين موسي به‌وجود آمد، چنان‌كه عده‌اي قدرت‌طلب مسيحيت را مدت‌ها در مقابل اسلام قرار دادند و جنگ‌هاي صليبي را به راه انداختند. جهان سرمايه‌داري و امپرياليسم با طرح مسئله كشور اسرائیل در قلب جهان اسلام در فكر مقابله با اسلام از طريق دين ديگري بودند، چنان‌که در دين اسلام فرقه‌هاي ديگري نیز به‌وجود آوردند؛ فرقه وهابيت و قاديانيه و بهائیت هريك با اهداف خاص در مناطق مختلف اسلام به‌وجود آمدند. پشتوانه اين فرقه‌ها، امپرياليسم و استعمار است. بهائیت و صهيونيسم تشابهات فراواني دارند و گرايش و تلاش اين دو براي انباشت ثروت و بلعیدن طلا و آثار عتيقه كشورهاي اسلامي و آثار فرهنگي و مخطوطات، از ویژگی‌های مشترك اين دو فرقه است. صهيونيسم نوآوري و بدعت در دين حضرت موسي و بهائيسم نوآوري و بدعت‌ در دين اسلام به‌شمار می‌روند. اين دو انديشه بايد بر اساس طرح‌هاي استعماري و سرمايه‌داري در بهترين سرزمين اسلامی متمركز گردند و به تخريب و درگيركردن پيروان اديان مختلف بپردازند. منطقه استراتژيك خاورميانه مركز ثقل و پيدايش اديان بزرگ جهان است.
نظريه برخورد تمدن‌ها كه تئوريسین‌هاي غرب و امريكا آن را مطرح نمودند و نیز قضيه هولوكاست، طرحی را پی می‌گیرند که در پی آن، يهوديان و پيروان مذهب يهود با مسلمانان و مسيحيان درگير شوند؛ چون در قضيه هولوكاست، علاوه‌‌بر حمايت از تشكيل كشور فلسطين عامل كشتار يهوديان و كشندگان آن، کسانی غير از مسيحيان نبوده‌اند. تشكيل اسرائیل و اجتماع صهيونيسم و بهائیت، با بحران فكري، جغرافيايي و ملي مواجه گرديده است. نظريه برخورد تمدن‌ها نيز تكميل‌كننده این بحران‌ها به‌شمار می‌رود.

اسرائیل اولین حکومتی بوده که مسلک بهائی را به گونه جهانی در اسرائیل به رسمیت شناخت. این وفاداری صهیونیسم‌ها پاسخی در برابر استقبال و حمایت رهبر بهائیان شوقی افندی معلوم‌الحال از تشکیل حکومت غاصب اسرائیل در قلب جهان اسلام است. و افندی حکومت اسرائیل را از امور الهی و پیش‌بینی شده قلمداد کرده و بر حقانیت آن صحه ‌گذارده است. وی در این‌باره به شورای بین‌المللی بهائیان که خود به‌وجود آورده، سه وظیفه مهم را توصیه نموده است: اولین وظیفه پس از تأسیس دولت اسرائیل برقراری روابط حسنه و دوستانه با اسرائیل است که آینده بهائیت را به آن مرتبط می‌کند. وی هم‌چنین طی نقشه ده‌ساله خود ضمن هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولت‌های جهانی ترجیح داده و به بهائیان سفارش می‌کند که محافل روحانی بهائیان را تنها در اسرائیل و ارض اقدس با توجه به قوانین این حکومت جدید به‌وجود آورند، ولی در کشورهایی نظیر ایران رعایت قوانین این کشورها را لازم نمی‌داند. نرمان نیویچ، دادستان وقت اسرائیل در پاسخ وفاداری شوقی افندی بهائیت را در ردیف سه دین مهم بزرگ جهان (یهود، مسیح و اسلام) قرار داده و فلسطین را مرکز چهار دین بزرگ می‌شمارد.
پيوند بهائیت و صهيونيسم از جهات فراوانی قابل تحلیل و بررسی است؛ چون ريشه هردو آنها به امپرياليسم برمي‌گردد و هردو می‌خواهند از چند جهت برای رسیدن به هدف مشترک به اسلام ضربه زنند:

1. از جهت فيزيولوژي و اختلاف جغرافيايي؛

2. از جهت عقيدتي كه تشيع را در مركز خاورميانه متزلزل كنند؛

3. غارت ثروت‌هاي منطقه خاورميانه و كشورهاي اسلامي؛

4. ضربه زدن به مرجعيت شيعه؛

5. از بين بردن انديشه موعودگرايي در تشيع و جهان اسلام؛

6 . محو و نابودي ارزش‌هاي اسلام و خرافي جلوه ‌دادن احكام دين و كتاب‌هاي آسماني؛
7. مخدوش كردن باورهاي شيعه اثنا‌عشري از جمله امامت و موعود.

بهائیت در سايه حمايت پهلوي‌ها :
در دوره استبدادي خاندان پهلوي اين فرقه رشد چشم‌گير يافت، به‌گونه‌اي كه چنين فضاي آزادي در هيچ دوره‌اي نداشتند. اگر دولت قاجار بهائیان را حمایت می‌کرد، حمايت‌هاي عصر پهلوي بیش از آنان بود. ميرزا آقاخان نوري از بهائیان حمايت كرد و از اعدام شخص بهاءالله (رهبر بهائیان) جلوگيري نمود، ولي آشكار نمي‌توانست از آنان حمايت کند و يا مردان بهايي را در رأس قدرت و حكومت و يا مشاغل مهم دولتي بگمارد. اين زمينه هرگز در دوره قاجاريه مساعد نشد بلكه آنها بر اثر فشارهاي اجتماعي و مذهبي و ناامني به كشورهاي مجاور مهاجرت كردند، چنان‌كه صبحي در خاطرات خود مي‌نويسد كه آواره شهرهاي مختلف بوده‌اند. اما در دوره پهلوی آنها در رأس امور حساس قرار داشتند.

فردوست در خاطرات خود از گرايش و علاقه شديد رضاخان به بهائیان پرده برمی‌دارد و از روابط حسنه رضاخان با بهائیان یاد می‌کند. به نقل فردوست، رضاخان اسدالله صنيعي را كه بهايي طراز اول به‌شمار می‌رفت، آجودان مخصوص محمدرضا كرد. صنيعي بعدها در زمان نخست‌وزیری علم، حسن‌علي منصور و به‌خصوص هويدا به وزارت جنگ و وزارت خواربار رسيد. با وجود این، نفوذ اصلي بهائیت در دوران عبدالكريم ايادي بود. ايادي از خانواده طراز اول بهائیت بود. او به اين دليل نام فاميل «ايادي» داشت كه پدرش از «ايادي امرالله» يعني چند نفر خواص اطراف عباس افندي بود. ايادي با نفوذي كه نزد محمدرضا كسب كرد، بهائیان را به مقامات عالي رساند. او مسلماً در رساندن اميرعباس هويدا (بهايي) به نخست‌وزيري نقشی مهم داشت. در زمان هويدا كار بهايي‌ها دیگر تمام بود و مقامات عالي مملكت توسط آنها به‌‌راحتي اشغال مي‌شد. پدر هويدا نيز مثل پدر ايادي از خواص عباس افندي و گويا نويسنده مخصوص او بوده است. تنها يك‌‌بار موقعيت بهائیت به خطر افتاد؛ زماني كه مرحوم فلسفي واعظ معروف حملات شديدي را عليه بهائیت آغاز كرد. از جهات دشمنی رضاخان با روحانيان، مسئله مخالفت روحانيان با بهائیان بود. او از سوی اربابان خود دستور داشت که با بهائیان به‌نرمي برخورد كند؛ چون قدرت استبدادي رضاخان و پيدايش بهائیت از يك پدر و مادر بودند. لذا لازم بود كه رضاخان (استبدادگر بزرگ تاريخ معاصر) با بهائیان كه برادر تني بودند، با هم سازش داشته باشند. بر همين اساس، رضاخان با چهره‌هاي بيدار روحانيت مثل شهيد مدرس اين‌گونه برخورد كرد و بسياري از مبارزان و مخالفان مذهبي را از ميان برداشت و در عوض براي فرزندش كه ولي‌عهد و پادشاه آينده ايران بود، مربي و آجودان‌باشي بهايي را استخدام كرد تا او را بهايي تربیت کنند يا شايد تحت‌نظر كامل استعمارگران قرار بگيرند. با مطالعه روند تخريب ارزش‌هاي مذهبي در عصر پهلوي چنين برمي‌آيد كه بهائیان در ايران كاملاً از طرف خاندان پهلوي حمايت مي‌شدند و مأموریت مهم خاندان پهلوي و بهائیان، نابودي كامل تمام مؤسسات اسلامي و سركوب مبارزه‌ها و نهضت‌هاي ديني بوده است. محمدرضا با مخالفت گسترده علماي بزرگ و مراجع ديني شيعه، به‌اقتضاي مصلحت مجبور شد که دستور تخريب حضيرة‌القدس، مركز تجمع بهائیان تهران را صادر كند. آن‌گاه ايادي كه مربي او بود، براي مدتي از تهران خارج شد و نه‌ماه بعد به ايران برگشت. به‌طور كلي، دوران محمدرضا، بهائیان ترقي بسيار كردند و ثروت‌مند شدند. آنان در انحطاط اقتصاد ايران بسیار کوشیدند. به نقل فردوست، در حدود سال‌هاي 51 و 52 شمسی سرلشکر ضرغام که مدتي وزير دارايي و مدتي هم مديرعامل بانك اصناف بود، به رياست اتكا (سازمان تداركاتي ارتش) منصوب شد. با وجود آن‌که اجناس ارزان‌تر در ايران تهيه‌شدنی بود، ايادي او را از كار بركنار كرد و افسر ديگري را به اين سمت گمارد تا او اجناس مورد نياز را بی‌واسطه از خارج وارد کند.
بهائیان بدون اجازه عكا حق پذیرفتن مشاغل سياسي را نداشته‌اند و تنها بايد تلاش می‌کرده‌اند كه در فعاليت‌هاي تجاري و كشاورزي پيشرفت كنند. بر اساس همين اصل، وقتی فردوست از سپهبد صنيعي پرسيد كه چگونه شغل سياسي پذيرفته‌ايد، سپهبد به اجازه عكا اشاره کرده كه در موارد استثنايي و مهم اين نوع مشاغل را می‌پذيرفته‌اند. در واقع بهائیت تصور داشته كه ايران ارض موعود است، مانند صهيونيسم‌های غرب كه با ايده سرزمين موعود، در قلب جهان اسلام (فلسطین) با حمايت امپرياليسم برای تشكيل كشور، به قتل و خون‌ريزي مسلمانان و بحران‌آفريني در منطقه خاورميانه پرداخته‌اند. به گفته فردوست، بهايي‌ها احساس ايراني بودن نداشته‌اند و اين افراد جاسوس‌هاي بالفطره بوده‌اند.
رضاخان و پسرش نه‌تنها به نفوذ بهايي‌ها حساسيت نداشتند، بلكه خود محمدرضا گفته بود كه افراد بهايي در مشاغل مهم و حساس مفيدند، چون عليه دولت توطئه نمي‌كنند. فردوست این ادعا را از مقام موثقي نقل مي‌كند. بهائیاني كه به مقامات حساس مي‌رسيدند، از موقعيت خود براي ثروت‌مند شدن جامعه بهائیت استفاده مي‌كردند تا از اين طريق اقتصاد مملكت را به‌دست گيرند. به گفته فردوست، بهائیان بسيار ثروت‌مند بودند، مانند نعيمي پدرزن خسرواني که از مقامات مهم بهائیت بوده است. آبادي حديقه (شرق اقدسيه) متعلق به بهايي بوده و برخلاف سنت ده‌داري كه اراضي جنوب يك ده تا ده بعدي متعلق به ده شمالي است، بهايي‌ها اراضي شمالي حديقه را تا قله كوه ديواركشي و تصرف كرده بودند. آنان در اتوبان تهران كرج (نرسيده به كرج سمت راست) نيز اراضي وسيعي را تصرف كرده و گنبد آبي‌رنگي به پا كرده بودند.
بهائیان با حمايت افرادي مثل هژير يزداني زمين‌هاي وسيعي از كشاورزان را تصرف مي‌كردند و ايادي نيز پشت قضيه از آنها حمايت مي‌كرد تا بدين وسيله اراضي بسياري را تصرف نمايند. هژير با حمايت ايادي تبديل به فئودال بزرگی شده بود و اراضي وسيعي را در باختران، مازندران، اصفهان، (سمنان) و...، با همين شیوه زورگيري و حمايت‌هاي قانوني ايادي تصاحب كرده بود.
بهائیت در دوران رضاخان و قدرت استبدادي او به دربار پهلوي نفوذ کرد و محمدرضا تحت نظر آنان تربيت يافت. بهائیت در دوران او در ايران توسعه عجيبي يافت و آنان بر مبناي انگيزه و مشكلات مالي، به بهائیان گراییدند و به مسلك آنان درمي‌آمدند.

عوامل مهم رشد بهائیت در ايران عصر پهلوي
:
فقر و گرفتاري‌هاي مالي، از عوامل مهم گرایش افراد به بهائیان بود. بهائیان بسیاری از گرفتاران و مستمندان مالی را تطمیع کرده بودند. موارد زیادی از نظر مالی گرفتار بودند كه با تطمیع مبلغان گرفتار بهائیت می‌شدند.
از سوی دیگر، زنان زيبا و دختران بهائی آراسته‌ظاهر، دام بزرگی بر سر راه جوانان جهت گرفتار شدن در انواع مفاسد فكري و اخلاقي به‌شمار می‌رفتند. بهائیان برای تبليغ و رونق كار خود جوانان فراواني را به دام انداختند. آنان براي نيل به اين مقصود احكام فريبنده‌ شرعي نيز از خود ساختند تا بدين وسيله به تخريب آينده كشورهاي اسلامي و خالي كردن آنها از نخبگان و جوانان برومند دست یابند. بهائیان به‌خوبي دريافتند كه جوانان آينده‌سازان كشورها و مديران و دانش‌مندان آينده هر كشورند. از این‌روي، آنان علاوه‌‌بر این‌که با سلاح اختلاط فكري به جنگ تشيع آمدند، از راه خالي كردن درون جوانان و از بين بردن غيرت و شهامت آنان با ترويج انواع مفاسد اخلاقي به نابودي اين سرمايه‌ها برآمدند و دختران بهايي را برای جلب جوانان مناسب ديدند و از اين راه عده‌اي را گم‌راه نمودند.
حمايت حكومت استبدادي از استخدام بهائیان در امور دولتي عامل مهم ديگر در گرایش به بهائیت بود. پهلوي‌ها، بهائیان را بي‌خطر و براي مقابله با براندازي نيروهاي آشوب‌گر مناسب می‌دانستند. از اين‌روي مدت‌هابهائیان با آزادي كامل در فرقه‌هاي استخدامي مذهب خود را بهايي مي‌نوشتند و آن را با افتخار تلقي مي‌كردند؛ چون هوادار داشتند. شركت نفت ازجمله مراكز مهم استخدام بهائیان به‌شمار می‌رفت.
رشد و رونق بهائیت در دوره پهلوي‌ها بسیار چشم‌گیر می‌نمود، زیرا ايران از هر لحاظ به‌طور كامل به‌دست بيگانگان افتاده بود. دست‌يابي بهائیان ايران به قدرت، در توسعه جمعيتي آنان در خارج از كشور نيز تأثير مستقیم داشت؛ چون از نظر مالي از طرف بهائیان ايران كه بسياري از آنها در مناصب دولتي نفوذ داشتند؛ حمايت مي‌شدند و حتي از طرف دربار پهلوي كمك‌هاي مالي دريافت مي‌كردند.
صبحي يكي از مبلغان و رجال مهم بهايي كه بعد از كار بهائیان پرده برداشت و از اين فرقه برگشت، از بهائیاني بود كه در راديو ايران قصه مي‌گفته است. چه‌بسا مدت‌ها به تبليغ آيين بهائیت نيز ‌پرداخته است. بهائیان در دوره پهلوي با حمايت‌هاي درباريان، با آزادي كامل در تمام نقاط ايران مبلّغ داشتند. آنان حتي در روستاها، نفوذ داشتند و پيرواني براي خود دست‌و‌پا كرده بودند. مردم ساده‌دل در شهرهاي مختلف و روستاها با اين خيال كه بهائي‌گري جنبش جديدی است كه همه بايد با آن آشنا گردند، فريفته سخنان مبلّغان منحرف بهايي ‌شدند، بدون این‌که از مفاسد و عواقب شوم اين عضويت باخبر باشند. روشن‌فکران مذهبی در عصر پهلوي كه در مقابل بهائیت مقاومت مي‌كردند، همه سركوب می‌شدند و محدود بودند، ولي مبلّغان بهايي با آزادي كامل در ايران تبليغ مي‌كردند. برخي از رجال دربار پهلوي نقش بسزايي در رشد بهائیت در ايران داشتند؛ نقش هويدا بسيار مهم‌تر و آشكارتر از نقش ميرزا آقاخان نوري
بود.

بر اساس اظهارات فردوست، وابستگي بهائیان به درباريان و درباريان به بهائیان وقتي روشن مي‌شود كه اسناد درباره آنها را به‌خوبي بررسي کنیم و به پیوند میان صهیونیسم و بهائیت پی ببریم:
الف) سند اول

بهائیت هویدا در دوران صدارتش شهرتی وسيع يافت. ابقای هویدا به نخست‌وزيري كه از نظر احساسات مذهبي مردم به شدت منفور بود، عمق بي‌اعتنايي شاه به افكار عمومي را نشان مي‌داد. در زمينه ارتباط هويدا با فرقه ضاله بهائیت به ذكر دو سند بسنده مي‌كنيم: سند اول نامه مورخ 12/6/1343 است كه گویا يكي از سران جامعه بهائیت به نام قاسم اشراقي به مناسبت تصادف هويدا در جاده شمال و شكسته‌شدن پاي او براي دکتر فرهنگ مهر ارسال داشته و در آن تأسف خود را از اين حادثه ابراز داشته است.
جناب آقاي دكتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارايي!

به مناسبت پيش‌آمدي كه براي جناب آقاي هويدا وزير محترم دارايي رخ داده، خواهش‌مند است مراتب تأثر و تأسف اين‌جانب و برادرانم را به عموم هم‌مسلكان (بهائیان) و به‌خصوص جناب آقاي ثابت پاسال، مدير محترم تلويزيون ايران كه بزرگ‌ترين خدمت‌گزار فرقه ما هستند، ابلاغ فرماييد.
احترامات فائقه را تقديم مي‌دارد

قاسم اشراقي


از اين سند مهم مي‌توان استنباط كرد كه نه‌تنها هويدا به‌‌عنوان مهم‌ترين عنصر حكومتي وابسته به بهائیان بود، بلكه اكثر مديران ادارات و سازمان‌ها بهايي بوده‌اند. ثابت مدير صدا و سيماي ايران كه از او به‌عنوان بزرگ‌ترين خدمت‌گزار فرقه ياد كرده، بهايي‌مسلك بوده و هيچ استبعادي ندارد كه با اين گرايش حاكمان به بهائیت، هيئت حاكمه ايران يا بدنه اصلي تشكيلات سياسي ايران بهائي بوده باشند، چنان‌كه معاونت وزارت‌خانه‌اي مهم مثل وزارت دارايي وقت (فرهنگي) بهائي بوده و براي حمايت از بهائیان اقدامات مهمي انجام داده است. وزارت دارايي در تشكيلات اداري از مهم‌ترين ادارات دولتي ايران به‌شمار می‌رفته كه با رياست بهائیان اداره مي‌شده است.
ب) سند دوم

فردوست از رده‌هاي مهم ساواك و از مهره‌هاي اساسي آن به‌شمار مي‌رفته است. در گزارش مورخ 19/5/1350 درباره جلسه مشترك بهائیان با صاحب منصبان پهلوي چنين آمده است:
جلسه‌اي با شركت دوازده نفر از بهائیان ناحيه دو شيراز در منزل آقاي هوشمند و زير نظر آقاي فرهنگي تشكيل گرديد. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد و ايقان (کتاب بهائیان)، فرهنگي و هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائیان در ايران صحبت كردند. فرهنگي اظهار داشت: بهائیان در كشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي‌توانند هرچيزي را كه مي‌خواهند بگيرند؛ تمام سرمايه‌هاي بانكي و ادارات و رواج پول در ايران مربوط به بهائیان و كليميان مي‌باشد؛ تمام آسمان‌خراش‌هاي تهران، شيراز و اصفهان مال بهائیان است؛ چرخ اقتصاد اين مملكت به‌دست بهائیان و كليميان مي‌چرخد؛ شخص هويدا بهايي‌زاده است؛ عده‌اي از مأمورين مخفي ايران كه دربار شاهنشاهي مي‌باشند، مي‌خواهند هويدا را محكوم كنند، ولي او يكي از بهترين خادمين امرالله است. امسال مبلغ 25 هزار تومان به محفل ما (بهائیان) كمك نموده است. آقايان بهائیان نگذاريد كمر مسلمانان راست شود. نام شركت‌كنندگان جلسه:

1.فرهاد روحاني؛ 2. دانيال روحاني؛ 3. ثناءالله زارعيان؛ 4. قاسم كريميان؛ 5 . هدايت؛ 6. وسيح الله؛ 7. ناصر؛ 8. ضياءالله فرهنگي؛ 9. قدرت الله كمالي؛ 10. محمدعلي هوشمند.
اكثر فرماندهان و رجال عصر پهلوي با هر عقيده‌اي كه داشتند، به انتصاب هويداي بهايي به مسئوليت كابينه و نخست‌وزيري اعتراض كردند.

در متن صورت جلسه، كليميان (يهوديان صهيونيسم) در كنار بهائیان به عنوان قطب اقتصادي مطرح مي‌شوند.

امام خمینی وبیداری مسلمانان

سلطه روز افزون يهوديان و دست‌پروردگان آنها بر ايران شاهنشاهي ـ كه روابط عميق سران پهلوي با رژيم صهيونيستي، از آن حكايت مي‌كرد، يكي از انگيزه‌هاي قيام امام خميني در برابر حاكميت پهلوي بود. در ديدگاه امام، شاه از كارگزاران صهيونيستها بود كه مأموريت داشت تا زمينه‌هاي گسترش نفوذ آنها را در كشورهاي اسلامي فراهم سازد

« ...اين جانب كراراً خطر اسرائيل و عمال آن را ـ كه در رأس آنها، شاه ايران است‌ ـ گوشزد كرده‌ام. ملت اسلام تا اين جرثومه‌ي فساد را از بُن نكنند، روي خوش نمي‌بينند؛ و ايران تا گرفتار اين دودمان ننگين است، روي آزادي نخواهد ديد. از خداوند متعال، نصرت مسلمين و خذلان اسرائيل و عمال سياه آن را خواستارم...».
بركسي پوشيده نيست كه ايران به لحاظ موقعيت خاص تاريخي ـ فرهنگي و نيز وضعيت ويژه‌ي جغرافيايي ـ‌اقتصادي، ‌در قرون اخير، پيوسته دستخوش توطئه‌چيني يهود و دست‌پروردگان آن بوده است. در عصر پهلوي‌، نهادها و محافل مخفي و قدرتمند صهيونيسم جهاني در تمام شؤون اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي و اطلاعاتي ـ امنيتي دخالت داشتند. براساس مدارك موجود، يهودي‌ها و مأمورانشان سمتهاي حساس كشور را بر عهده داشتند و در جنبه‌هاي گوناگون، امور را در جهت برنامه‌ها و اهداف خود سوق مي‌دادند. به عبارتي، آنان طراح و برنامه‌ريز حكومت پهلوي نيز بودند. هشدارهاي عالمانه‌ي حضرت امام نسبت به خطر گسترده‌ و فزاينده‌ي يهود در آن دوران سياه، در زمره‌ي معتبرترين مدارك تاريخي جاي دارند. اين گنجينه‌ي گرانبها، همچنين نشانگر مبارزات حماسي بزرگمردي است كه با الهام از فرهنگ عاشورا، به نبرد با دشمن مهاجم برخاست. امام خميني، زماني پرچم مبارزه را بر دوش گرفت كه خصم با تمام امكانات خويش، در ميدان حاضر بود و همه‌ي اهرمهاي قدرت را در دست داشت. در حقيقت، « محمد‌رضا پهلوي»، به عنوان سركرده‌ي مأموران اسرائيل، ايران شاهنشاهي را پايگاه نظامي و جاسوسي صهيونيسم جهاني ساخته بود. در چنين موقعيتي، حضرت امام برنامه‌هاي شاه و حاميان بين‌المللي‌اش را افشا كرد؛ در حالي كه روشنفكرنماها و عالم مآبان، از شدت هراس، به مجيزگويي محمد‌رضا مشغول بودند و او را « شاه شيعه»، «يگانه قدرت ايران‌زمين»، و حتي «سايه‌ي خدا» خطاب مي‌كردند. در اين ميان، حضرت امام كه به حقانيت مبارزه‌اش يقين كامل داشت، لحظه‌اي از حركت پيامبرگونه‌‌اش باز نايستاد.

«امروز به من اطلاع دادندكه بعضي اهل منبر را برده‌اند در سازمان امنيت و گفته‌اند: «شما با سه چيز كار نداشته باشيد؛ يكي، شاه را كار نداشته باشيد؛ يكي هم اسرائيل را كار نداشته‌ باشيد؛ يكي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را كار نداشته باشيد؛ هر چه مي‌خواهيد بگوييد. خوب؛ اگر اين سه تا امر را كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟ ما هر چه گرفتاري داريم، از اين سه تاست؛ تمام گرفتاريهاي ما. اسرائيل مملكت را به باد مي‌دهد. اسرائيل سلطنت را مي‌برد؛ عمال اسرائيلي، آقا! اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ يك چيزهايي، يك حقايقي در كار است... مي‌گويند از شاه و اسرائيل حرف نزنيد. رابطه‌ي بين شاه و اسرائيل چيست؟ شايد به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي باشد. اين كه ادعاي اسلام مي‌كند و مي‌گويد «من مسلمانم» و بر حسب ظواهر هم مسلمان است، شايد سري در كار باشد...».

«... تأثرات ما زياد است. نه اين كه امروز «عاشورا» است و زياد است ـ آن هم بايد باشد ـ . لكن اين چيزي كه براي اين ملت دارد پيش مي‌آيد،‌اين چيزي كه در شرف تكوين است، از آن، ما تأثرمان زياد است؛ مي‌ترسيم. روابط مابين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مي‌گويد: «از اسرائيل حرف نزنيد! از شاه هم حرف نزنيد!» اين دو تا تناسبشان چيست؟ مگر شاه اسرائيلي است؟ به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي است؟....»
افشاي نقشه‌هاي پنهان و خزنده‌ي يهود بر ضد دين و امت اسلام، آن هم در زمان اوج قدرت اين جماعت در ايران،‌ نه تنها نشانگر بينش عميق و حكيمانه‌ي امام راحل، بلكه بيانگر مردانگي و همت بلند آن حضرت بود:
«اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت دانشمند باشد؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت قرآن باشد، اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت علماي دين باشند؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد. اسرائيل به دست عمال سياه، مدرسه {فيضيه] را كوبيد، ما را مي‌كوبند؛ شما را مي‌كوبند؛ مي‌خواهند اقتصاد شما را قبضه كنند؛ مي‌خواهند زراعت و تجارت شما را از بين ببرند؛ مي‌خواهند در اين مملكت داراي ثروتي باشند، ثروتها را تصاحب كنند به دست عمال خود؛ اين چيزهايي كه مانع هستند، چيزهايي كه سد راه هستند، سدها را بشكنند، قرآن سد راه است، بايد شكسته شود؛ مدرسه‌ي فيضيه سد راه است، بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه شوند، بايد از پشت بامها بيفتند؛ بايد سر و دست آنها شكسته شود. براي اين كه اسرائيل به منافع خودش برسد، دولت ما به تبعيت اسرائيل، ما را اهانت مي‌كند .
از ديدگاه امام خميني،‌توطئه خزنده و خطرناك يهود براي تسلط بر اهرمهاي قدرت در ممالك اسلامي‌، از جمله ايران نه تنها در دوره‌ي سلطنت پهلوي، بلكه در گستره‌اي بس طولاني‌تر جريان داشته است.
به منظور شناخت بيشتر بينش ژرف و داهيانه‌ي حضرت امام و مبارزات حسين‌وار آن مرد بزرگ با دشمن اصلي، به جاست تا به پاره‌اي اسناد تاريخي اشاره كنيم .
طبق مدارك موجود، در دوران حساس مشروطه تا كودتاي رضاخان رئيس‌الوزرا (نخست‌وزير)‌هاي دولتهاي مختلف از مأموران شبكه‌ي جهاني يهود ـ و به عبارتي دقيقتر : سازمان جهاني «فراماسونري» ـ بودند. اين عده، هم از لحاظ فكري و هم از جنبه‌ي تشكيلاتي، موظف به فرمانبرداري از كارفرمايان خود بودند و در اجراي برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي، و فرهنگي آنها از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. صرف‌نظر از شخصيتهاي مورد اشاره وزراء و صاحب منصباني ديگر نيز داراي چنين ماهيت و وابستگي‌هايي بودند كه تشريح عملكرد خائنانه‌ي آنان از عهده‌ي اين نوشتار خارج است.
اينك، به ماهيت يكي از اين گونه افراد، به طور گذرا مي‌پردازيم.
انديشه‌مندان و ‌آگاهان از مسائل تاريخي و سياسي مي‌دانند كه با روي كار آمدن رضاخان، كفالت نخست‌وزيري به يكي از چهره‌ها و مهره‌هاي رمز‌آميز تاريخ معاصر ايران، «محمد‌علي فروغي»، واگذر گرديد. او در دوران سلطنت رضاخان، چهار بار به نخست‌وزيري منصوب شد. پس از روي كار آمدن «محمد‌رضا پهلوي» و در دوران اول پادشاهي وي نيز فروغي سه بار به نخست‌وزيري رسيد. ناگفته نماند كه اين شخص در دوره‌ي قاجار هم چندين بار وزير دارايي،‌وزير عدليه، وزير امور خارجه گشته. در برخي ديگر از وزارتخانه‌ها و ادارات مهم آن زمان نيز سمتهايي حساس را دارا بوده است. جالب توجه است كه هم سلطنت رضاخان و هم سلطنت پسرش محمد‌رضا با نخست‌وزيري فروغي شروع شد. او علاوه بر عهده‌داري مأموريتهاي خارجي، جمعاً پنج بار وزير امور خارجه، چهار بار وزير دارايي، سه بار وزير عدليه، چهار بار وزير جنگ، يك بار وزير اقتصاد ملي، و يك بار وزير دربار بود.
با اين حال، محمد‌علي فروغي بيشتر به عنوان يك دانشمند به جامعه معرفي شده است. خوب است بدانيد كه جد بزرگ اين خانواده فروغي از يهوديان «بغداد» بوده است؛ و محمد‌علي فروغي، خود از سركردگان و فعالان سازمان «فراماسونري»، بنيان‌گذار و استاد اعظم «لژ بيداري ايران» و از خادمان دانشمند مآب يهوديت جهاني در كشور ما بود.
به طور مختصر بايد به اين واقعيت اشاره نمود كه نقش و عملكرد چند بُعدي فروغي و امثال او در تاريخ معاصر ايران، بسيار وحشتناك و تكان دهنده است. به اين سان، جاي تأسف و تعجب است كه هنوز جوانان و دانشجويان و دانش‌پژوهان كشور ما، درباره‌ي چنين مهره‌هايي آگاهي كافي ندارند.
يهود، براي دستيابي به اهداف پنهان خود، به انتخاب مقامهاي درجه‌ي اول كشور بسيار اهميت مي‌داد، در مورد روي كار آمدن رضاخان، همين اشاره كافي است كه صعود سلطنت رضاخان را گامي از سوي صهيونيسم، به منظور تأمين شرايط لازم براي تأسيس «تمدن يهود» در خاورميانه [و بلكه ايجاد و استقرار سلطنت جهاني يهود] ارزيابي كنيم. اين گام توسط «اردشير ريپورتر»، سرجاسوس انگليس در ايران، به فرجام رسيد و رژيمي ضد اسلامي و لائيك استقرار يافت كه وظيفه داشت با سركوب فرهنگ اسلامي مردم ايران، اين نيروي عظيم را از منطقه‌ي خاورميانه بيگانه و منزوي سازد.
پس از رضاخان، فرزند و وليعهد او، محمد‌رضا،‌ به سلطنت نشست و ادامه‌ي نقش و مأموريت پدر به او تفويض شد. در مدت 37 سال سلطنت محمد‌رضا، سراسر كشور جولانگاه محافل و مأموران «يهودي‌ـ ماسوني» گرديد. اكثر كساني كه در اين مدت به عنوان نخست‌وزير انتخاب شدند، يا از استادان و اعضاي بلند‌پايه‌ي لژهاي فراماسونري بودند و يا از دست‌نشاندگان و مأموران يهود و ماسون؛ در اين زمينه نيز به نمونه‌اي اكتفا مي‌كنيم :
«اميرعباس هويدا» از نخست‌وزيران معروف دوران سلطنت محمد‌رضا پهلوي به شمار مي‌رفت. او از نوادگان «ميرزا يعقوب» يهودي و از بهائيان مشهور و عضو بلندپايه‌ي فراماسونري ايران بود. وي از بهمن 1343 تا امرداد 1356، حدود سيزده سال سمت نخست‌وزيري را بر عهده داشت و در ميداني به پهنه‌ي ايران زمين، يكه‌تازي مي‌‌كرد :
«... دردوران هويدا، پيوندهاي نهان و عيان دربار پهلوي با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهيونيسم جهاني، به مستحكمترين شكل خود رسيد...».
البته ميان كساني چون «فروغي«هويدا»، «منصور»، «زاهدي»، «عَلَم»، «اقبال» و «شريف‌امامي» ـ كه در دوران محمد‌رضا، نخست‌وزير بودند ـ و برخي از وزراء و اُمرا و اشراف‌زادگان ـ كه با محافل پشت پرده‌ي يهودي ـ فراماسونري ارتباط پنهان و تشكيلاتي داشتند ـ‌چندان نمي‌توان فرق نهاد. زيرا همه‌ي اين افراد در حد توان و موقعيت خويش، خدمات شاياني به محافل جهاني يهود و خيانتهاي جبران ناپذيري به ملت ايران و فرهنگ اسلامي اين سرزمين كردند .
اين حقايق حساس، هيچ‌گاه از ديد امام خميني دور نماند. او در دوران سياه سكوت و سكون با فريادها و پيامهاي حسين‌وار خود، چهره‌ي دشمنان را افشا نمود و لحظه‌اي در مبارزه با آنان سستي نورزيد: .
«….تأسف بالاتر، تسلط اسرائيل و عمال اسرائيل است بر بسياري از شؤون حساس مملكت؛ و قبضه نمودن اقتصاديات آن، به كمك دولت و عمال دستگاه جبار...».
در ديدگاه امام خميني، هدف اصلي دشمن آن بود كه فرهنگ نوراني اسلام را از صحنه‌ي اجتماع بزدايد و علماي راستين را در ميان مردم منزوي سازد. «سازمان اطلاعات و امنيت» رژيم شاهنشاهي نيز به دستور كار‌فرمايان جهاني خويش، با تمام توان در اين جهت تلاش مي‌كرد:
«... هدف اجانب، قرآن و روحانيت است. دستهاي ناپاك اجانب با دست اين قبيل دولتها قصد دارد قرآن را از ميان بردارد و روحانيت را پايمال كند. مابايد به نفع يهود‌ آمريكا و فلسطين هتك شويم و به زندان برويم، معدوم گرديم، و فداي اغرض شوم اجانب بشويم.!...».
حضور كارشناسان و مشاوران يهودي در رأس دستگاه پهلوي و مراكز حساس تصميم‌گيري، از دربار گرفته تا سازمان امنيت و هيأت دولت و سازمان طرح و برنامه و راديو ـ تلويزيون و ...، از ديگر مسائل اسفناكي بود كه امام امت آن را افشا كرد :
«مشاورين سلاطين سابق علما بودند: علي‌بن يقطين» بوده است؛ گاهي ائمه‌ي اطهار (ع) بوده‌اند. حالا مشاورين چه كساني هستند؟ اسرائيل! مشاورها از اسرائيل [مي‌آيند]...».
ايران عصر پهلوي نه تنها پايگاه نظامي ـ جاسوسي يهود و آمريكا بود، بلكه طرح‌ها و برنامه‌هاي مهم حكومت پهلوي به دست يهوديان و فراماسون‌ها تدوين مي‌شد و براي اجرا به شاه و نخست‌وزير يا ديگر مقامهاي اجرايي ابلاغ مي‌گرديد. برنامه‌ي انحرافي موسوم به «انقلاب سفيد» يا «انقلاب شاه و ملت» نمونه‌اي آشكار از همين برنامه‌ها بود. اين طرح به نام محمد‌رضا پهلوي شهرت پيدا كرد؛ اما بر آگاهان پوشيده نيست كه اصول اين طرح، همسو با منافع كارفرمايان جهاني محمد‌رضا و سرمايه‌داران بزرگ بين‌المللي، به سركردگي صهيونيسم جهاني طرح‌ريزي گشت. طبق اسناد موجود اين پروژه به دست يكي از يهوديان سرشناس به نام «والت راستو»12طراحي گشت. او عضو فعال نهاد نيمه‌مخفي «شوراي روابط خارجي آمريكا»، رئيس «شوراي برنامه‌ريزي وزارت امور خارجه‌ي امريكا»، مشاور امنيت ملي آن كشور، و يكي از طراحان اصلي جنگ ويتنام بود. 13اين جامعه‌شناس امريكايي در خانواده‌ي يهودي «ويكتور هارون» به دنيا آمد و مدتي دراز مشاور كاخ سفيد بود. حدود يك دهه (1960 تا 1970 م. = 1339 تا 1349 ش.) نام اين فرد بر جامعه‌شناسي غرب سنگيني مي‌كرد.
در محافل مخفي جهاني «والت راستو»؛ و در دنياي پيداي سياست، محمد‌رضا پهلوي و برخي ديگر به عنوان طراحان «انقلاب سفيد شاه و ملت» معروف شدند. اما در حقيقت، نهادهاي نيمه پنهان يهودي ـ كه «راستو» عضوي از آن خانواده بود ـ كارگزاران اصلي اين فتنه بودند. چه انديشه‌مندانه و آگاهانه است اين سخن امام خميني
«... اين اصلاحات ادعايي [انقلاب شاه] به نفع بازرگاني آمريكا و اسرائيل در ايران بود...». در اين مورد نيز حضرت امام با بينش عميق خويش، نوك پيكان مبارزه را به سوي محمد‌رضا و كارفرمايان يهودي‌اش نشانه گرفت :
«... يك قدري تأمل كن! يك قدري عواقب امور را ملاحظه بكن! يك قدري عبرت ببر؛ عبرت از پدرت ببر! آقا؛ نكن اين طور ! بشنو از من؛ از روحانيون؛ بشنو از علماي مذهب. اينها صلاح مذهب را مي‌خواهند، اينها صلاح مملكت را مي‌خواهند. ما مرتجع هستيم؟ احكام اسلام ارتجاع هست؟ كدام «انقلاب سفيد» را كردي آقا؟ چرا مردم را اغفال مي‌كنيد؟ چرا نشر اكاذيب مي‌كنيد؟ چرا اغفال مي‌كني ملت را؟ والله؛ اسرائيل به درد تو نمي‌خورد؛ قرآن به درد تو مي‌خورد .
«... ما با كجاي تمدن مخالفت داريم؟ ما با فساد مخالفت داريم. ما مي‌گوييم كه برنامه‌هاي اصلاحي شما را اسرائيل برايتان درست مي‌كند. شما وقتي مي‌‌خواهيد برنامه‌اي هم درست كنيد، دستتان را پيش اسرائيل دراز مي‌كنيد. شما كارشناس نظامي از اسرائيل به اين مملكت مي‌آوريد...»
اين بزرگمرد مبارز كه مركز جهاني توطئه و فتنه را كاملاً شناخته بود، پس از عتابهاي مكرر به شاه و صاحب‌منصبان درجه‌ي اول كشور، با قدرت و صلابت، به آنان فرمود:
«... آقا مگر شما يهوديد؟ مگر مملكت ما، مملكت يهود است؟...»
و آن گاه، علماي اسلام را به ميدان اين مبارزه‌ي سرسختانه دعوت كرد:
«... خطر اسرائيل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد به زوال مي‌كند. من براي چند روز زندگي با عار و ننگ ارزشي قائل نيستم و از علماي اعلام و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعي، قرآن و اسلام را از خطري كه در پيش است نجات دهند...».
در دوران سلطنت پهلوي، صهيونيستها با جديت تمام به فعاليتهاي خزنده‌ي فرهنگي و اطلاعاتي پرداختند وكوشيدند تا انديشه‌هاي غيراسلامي و يهوديگرانه را در ايران، خصوصاً در ميان قشر جوان، رواج دهند. اين خود حقيقي است قابل تأمل كه متأسفانه كمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
پس از شهريور 1320، مجدداً و به تدريج، «يهودگرايي» به شكل مرموزي در ميان روشنفكران غربگراي ايران ترويج شد [...] طبق اسناد موجود، «يعقوب نيمرودي» در سال 1334 وارد ايران شد و هدايت شبكه‌ي «موساد» در ايران را به عهده گرفت. در نتيجه‌ي عملكرد اطلاعاتي و سياسي و فرهنگي سرويسهاي جاسوسي غرب بود كه رژيم پهلوي در دهه‌ي 1340 به نزديكترين متحد اسرائيل و بزرگترين پايگاه صهيونيسم در منطقه بدل گرديد. اين موفقيت تا حدود زيادي با نام يعقوب نيمرودي و شگردهاي زيركانه‌ي او پيوند خورده است. يعقوب نيمرودي به عنوان رابط موساد (سرويس «زيتون») با ساواك، نقش تبديل ساواك به زائده‌ي سازمان اطلاعاتي اسرائيل را ايفا كرد. معهذا فعاليتهاي او در عرصه‌هاي جاسوسي و اطلاعاتي محدود نبود و وي با هدايت «لرد ويكتورروچيلد» [يهودي] و در همكاري با «شاپو.ر ريپورتر» مجري طرحهاي پيچيده‌‌اي در عرصه‌هاي فرهنگي و اقتصادي، نيز بود از جمله‌ي اين طرح‌ها بايد به تبليغ پيشرفتهاي «ملت ستمديده‌ي يهود» در ميانه‌‌ي «درياي توحش عرب» و بهره‌گيري از «ناسيوناليسم ايراني» به منظور القاي پيوندهاي باستاني ايرانيان و يهود، همزمان با ترويج «عرب‌ستيزي» اشاره كرد. [... از سوي آنان،] چنين القا شد كه گويا بين آيين كهن ايرانيان و دين يهود، وجوه اشتراك فراوان بوده است؛ و همان گونه كه «كورش» منجي «قوم يهود» بود، ايران كنوني نيز بايد حامي و نجات‌بخش قوم يهود باشد. روشن است كه اين تبليغات، حرفي جز جدايي مردم ايران از مردم مسلمان منطقه و ايجاد همدردي با مهاجرين يهودي در فلسطين و يا حداقل بي‌تفاوتي را پي نمي‌گرفت. اين مشي تبليغاتي، نقش پس پرده «روچيلد»هاي بريتانيا را در هدايت عوامل ايراني «اينتليجنس سرويس» نشان مي‌دهد. [در ضمن، بايد] توجه داشته باشيم كه برخي از متنفذترين عوامل ايراني بريتانيا چون «قوام‌الملك شيرازي» و «ذكاءالملك فروغي» طبق روايت يهودي بوده‌اند.
حضرت امام با آگاهي از همين واقعيتها، پيامبر وار هشدار داد :
«... اسرائيل در تمام شؤون سياسي و نظامي ايران دخالت دارد و ايران به صورت پايگاه نظامي اسرائيل درآمده و كشور زير چكمه‌ي يهود پايمال مي‌شود
همچنين، امام يك خطر بزرگ فرهنگي را نيز گوشزد فرمود: :
«... ذخاير ما اين جوانها هستند. جوانهاي ما را دارند اغفال مي‌كنند؛ دارند به ‌آنها تزريق مي‌كند كه هر بدبختي شما داريد از اسلام است...».
وي در ادامه‌ي همين سخنراني، درباره‌ي تبليغات انحرافي و نيات پليد يهود در ايران، فرمود: در دو روز پيش از اين، سه روز پيش از اين، در شانزده شهريور، در تهران، «دروازده‌ي دولت»، يك بساطي يهوديها درست كردند. چهارصد پانصد نفر يهودي دزد دور هم جمع شدند و غايت حرفشان اين بوده است؛ يكي شعاري براي يكي دادند و يك فحش به يكي دادند. آن وقت گفته‌اند: «مجد مال يهود است. يهود برگزيده‌ي خداست. ما ملتي هستيم كه بايد ماحكومت كنيم.»
اين، نشان مي‌دهد كه در عصر پهلوي، يهوديان بسيار بيشتر از ديگر اقليتها و حتي مسلمانان، داراي آزادي و اختيار بوده‌اند. بي‌فايده نيست كه به اعتراف يكي از نويسندگان يهودي در اين باره اشاره شود. «حبيب لوي» نوشته است: سلطنت اين پادشاه بزرگ [رضاخان] انقلابي عظيمي در بهبود وضع آزادي و آسايش يهوديان ايران پديد آورد. و اگر گفته شود كه زمان «رضاشاه كبير» براي يهوديان ايران نظير زمان «كورش كبير» و عصر فرزند او «محمد‌رضا شاه» نظير عصر «داريوش اول» گرديد، راه اغراق نپيموده‌ايم. آزادي يهوديان ايران و اجراي اعلاميه‌ي «بالفور» كه ـ در زمان رضاشاه كبير بود ـ و اجتماع پراكندگان در زمان محمد‌رضا شاه، اين دو نظر را تقويت و تأييد مي‌كند.
يكي از برنامه‌هاي بسيار مفتضحانه كه با طراحي يهوديان و صرف هزينه‌هاي هنگفت، در زمان سلطه‌ي محمد‌رضا پهلوي، اجرا شد،‌ «جشن دوهزار و پانصدساله‌ي شيراز» بود:
«... اطراف مملكت ايران را در اين مصيبت گرفتار هستند؛ و ميليونها تومان خرج جشن شاهنشاهي مي‌شود. از قراري كه يك جايي نوشته بود، براي جشن خود تهران، هشتاد ميليون تومان اختصاص داده شده است. اين راجع به خود شهر است. كارشناسان اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند؛ و اين تشريفات را آنها دارند درست مي‌كند: اين اسرائيل كه دشمن اسلام است و الان در حال جنگ با سلام است؛ اين اسرائيل كه مسجد‌‌الاقصي را خراب كرد ـ و ديگران مي‌خواستند ترميم كنند و روپوشي كنند جرم اسرائيل را، نفت از ايران رفته است و در راديوهاي بزرگ دنيا گفته شده است كشتي نفت ايران براي اسرائيل كه در حال جنگ با مسلمين است رفته است. اينها كارهايي است كه برايشان بايد جشن گرفت...».
بزرگ پرچمدار اسلام پابرهنگان و مستضعفان، هرگونه حركت مرموز يهود در كشورهاي اسلامي را توطئه‌اي در مسير تحقق استراتژي توسعه طلبانه‌ي صهيونيسم و ترويج فرهنگ يهودي ـ بني‌اسرائيلي مي‌دانست. از اين رو، بهانه‌هاي بني‌ اسرائيلي عافيت‌طلبان و دنياخواهان خاموش را ناموجه شمرد و فرمود :
«كفايت مي‌كند كه ما جمع بشويم در مسجدِ كذا و كذا و فقه بخوانيم و اصول بخوانيم، لكن غافل باشيم از همه جهات مسلمين؟ غافل باشيم از اين كه يهود مي‌خواهد ممالك اسلامي را قبضه كند؟ تا اين جا برسد؛ تا همه جا برسد؛ اين امور را مي‌خواهد خراب كند . ما بايد غافل باشيم ازاین؟

مراجع:

1-صحيفه‌ي نور، ج 1، ص 207.

2- صحيفه‌ي نو، ص 56 ، 13 خرداد 42 (روز عاشورا)

3-صحيفه‌ي نو، ص 57، 13 خرداد 42 (روز عاشورا
4- صحيفه‌ي نو ص 54، 13 خرداد 42 (روز عاشورا.
5- شمس‌‌الدين رحماني،«فرهنگ و زبان»، صص 130.
6- «فرهنگ و زبان» از نويسنده و محقق «شمس‌الدين رحماني»؛ فصل ويژه «محمدن‌علي خان فروغي».

7-ظهور و سقوط سلطنت پهلوي
8- صحيفه نور، ج 1

9-. امام خميني: «راه امام، كلام امام» مصاحبه با روزنامه‌ي «السفير»، 1 بهمن 1357.

10- حبيب لوي، «تاريخ يهود ايران»، ج 3، 1339، ص 959.

11- عبدالله شهبازی ، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21
12- هما ناطق ، ایران در راهیابی فرهنگی ، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری.

13- نهضت‌ امام‌ خميني‌ (ره)، سيد حميد روحاني

14- بهائيت‌ در ايران، زاهد زاهداني

15- لايه‌هاي‌ پنهان‌ جاسوسي‌ در بهائيت، مصاحبه‌ با يک‌ نجات‌ يافته‌ ديگر از بهائيت، کيهان، 18799، 1386.
16- http://www.montazeran.ir/makatebe-en...abahaeism.html

17- http://www.intizar.ir/vdcei.8zjjh8vbb9.htm

محقق: علیرضا سلیمی مظفرآبادی


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید