احساستان از ديدن صحنه مدال گرفتن كاپيتان قاتل امريكايي چه بود؟
به
مرور كه بزرگتر شدم و چيزهاي بيشتري شنيدم روزي كه تصوير مدال گرفتن
فرمانده ناو را ديدم به حدي در من تنفر ايجاد شد كه اگر زماني مجالي پيدا
شود حتماً اين كارشان را جبران ميكنم و حتماً جبران خواهم كرد. امكان
ندارد عكسهاي مدال دادن و مدال گرفتنشان از ذهنم پاك شود. حساب كنيد يك
پسر هفت ساله كه قرار بوده پدرش به سفري چند روزه برود و برگردد ناگهان ظهر
از خواب بيدار ميشود و ميبيند هواپيمايي كه پدرش داخلش بوده را با موشك
زدهاند. هر روز وقتي آن ساعات ميشود آن احساس كابوسوار سراغم ميآيد و
هنوز رهايم نكرده است.
يعني بعد از اين همه سال آن احساسي كه در 12 تير سال 67 داشتيد باز به سراغتان ميآيد و همراهتان است؟
ساعت2
تا 4 بعدازظهر هر روز برايم كابوسوار است. دقيقاً مانند يك كابوس است.
وقتي به يك بچه كه شديداً به پدرش وابسته است بگويند پدرت جانش را در
هواپيما از دست داده تأثيرش تا پايان عمر هيچوقت از بين نميرود. بعد كه
بزرگتر ميشوي با خودت فكر ميكني واقعاً پدر من و ديگر مسافران آن
هواپيما به چه گناهي جانشان را از دست دادند؟
بعد از فوت پدر زندگيبرايتان چگونه گذشت؟
زندگي
برايمان خيلي سخت شد. واقعاً زندگيمان عوض شد و نبود پدر برايمان سخت
بود. مادرم در اين سالها تلاش بسياري كرد تا كمتر متوجه سختيها باشيم.
سعي ميكرديم نبود پدر را هضم كنيم و واقعاً روزهاي دشوار و سختي را پشت
سر گذاشتيم. بالاخره توكل به خدا كرديم و زندگيمان را ادامه داديم. پدرم
خيلي محبوب بود و خيلي دوستش داشتند. ما آن زمان بندر لنگه بوديم و يكي از
دوستانش كه از ريشسفيدهاي آن محل بود تعريف ميكرد يك روز با پدرت كنار
مغازه ايستاده بوديم كه پيكر شهيدي را براي تشييع آوردند. پدرت به من گفت
كه ميشود يك روز ما هم شهيد شويم و اين همه آدم براي تشييع جنازهمان
بيايد. تعريف ميكرد كه چند وقت بعد هم پدرت شهيد شد و هم خيلي بيشتر از آن
آدم براي تشييع جنازهاش آمد.
توانستيد پيكر پدرتان را پيدا كنيد؟
بله،
كمي آسيب ديده بود ولي خدا را شكر پيدا شد. البته يك دوستي داشت كه همسفرش
بود، هيچ اثري از پيكرش پيدا نشد. حتي خانوادهاش جايزهاي براي پيدا كردن
پيكرش گذاشتند كه در آخر پيدا هم نشد.
شما با ديگر خانوادههاي آسيبديده ارتباط داشتيد تا از حال و روزشان آگاه شويد؟
تا
حدودي در جريان بعضي از خانوادهها بودم. در مناطق جنوبي به اين صورت است
كه امرار و معاش خانواده به شدت به پدر خانواده وابسته است و نانآور اصلي
پدر خانواده است. ممكن است در خيلي مناطق مادر شاغل باشد اما در منطقه ما
خانوادهها خيلي به پدر وابستگي داشتند. چند خانوادهاي كه من ميشناختم از
جمله خانواده خودمان به لحاظ مسائل مالي و معيشتي خيلي اذيت شدند و عذاب
كشيدند. روحيهشان خيلي به هم ريخته بود و عذاب ميكشيدند. بيشترشان توسط
فاميل و بستگان حمايت شدند. يادم هست بيشتر خانوادهها از لحاظ روحي و
رواني خيلي به هم ريخته بودند. زمان دانشگاه دوستي داشتم كه كاملاً با
جزئيات ماجرا آشنا بود و فكر ميكردم كسي از خانوادهاش در هواپيما بوده و
جانش را از دست داده بود، بعدها كه صحبت كرد گفت به قدري از اين واقعه
ناراحت شده بود كه جزئيات ماجرا را درآورده بود و ميگفت چقدر احمقانه است
كسي بخواهد حرفهايشان را باور كند. اينكه امام فرمود امريكا شيطان بزرگ
است واقعاً اينها شيطاني روي زمين هستند. همين الان ببينيد در سياست چه
بلايي سرمان درميآورند.
آيا شما و خانوادهتان امريكاييها را بخشيديد و ميتوانيد به آنها و حرفهايشان اطمينان كنيد؟
به
هيچ عنوان! آنها بچه نبودند كه بگويند ما اشتباه كرديم. زماني كه ناو
امريكايي هواپيماي ايراني را زد آنها بيتجربه نبودند. اينها مدال افتخار
براي اين كار گرفتند. حالا ميگوييم آن موقع آنها را جو گرفت و آن حادثه
اتفاق افتاد ولي بعدش ديگر چرا به آنها مدال دادند. آخر اين كار مدال دادن
دارد؟ شما بياييد نزديك به 300 آدم بيدفاع و بيگناه را تكه تكه كنيد بعد
بيايند مدال افتخار هم بهتان بدهند. اصلاً اين كار و رفتارشان قابل پذيرش
نيست.
كساني كه در محيطهاي جنگي و شرايط جنگي فرمانده ميشوند آدم
معمولي نيستند و افراد صبور، باحوصله، باتجربه و باهوش را فرمانده ميكنند.
چطور آن فرمانده اشتباه جبرانناپذيري به آن بزرگي انجام داد؟ مگر ميشود
بلايي كه سرمان آوردند از ذهنمان پاك شود؟
كارشان يك نامردي به تمام
معنا بود. اگر امروز امريكا بگويد من تمام بديهايم در حق شما را كنار
ميگذارم و با شما صادقانه خوب خواهم شد مثل اين ميماند كه يك نفر در روز
بگويد شب است. باورش برايم سخت است. اگر همين امروز بگويند ما غلط كرديم و
از امروز ميخواهيم با شما خوب باشيم من ميگويم قبول است فقط به يك سؤالم
جواب بدهيد. اين سؤالي است كه هميشه همراهم بوده و هيچوقت جوابش را پيدا
نكردهام. اينكه چطور از هزاران كيلومتر آن طرفتر اين همه هزينه ميكنيد
تا بياييد اينجا حضور داشته باشيد و بخواهيد با من احوالپرسي كنيد؟
آخر
شما با ايران چه كار داريد؟ به نظرتان عاقلانه است كسي از آن طرف دنيا
بكوبد و بيايد اينجا بعد خيرمان را هم بخواهد. اگر كمي كلاهمان را قاضي
كنيم ميبينيم حرفهايي كه ميزنند خندهدار است. نميدانم چه فكري
كردهاند و خيال ميكنند با بچه طرف هستند.
آن سال هم سال امضاي قطعنامه بود و شايد ميخواستند از اين طريق روي ايران فشار بياورند؟
صد
در صد بدون ارتباط نيست. اينها ميخواستند دو كشور قطعنامه را بپذيرند و
سعي ميكردند از حوادث اينچنيني به عنوان اهرم فشار استفاده كنند. البته
نميدانستند هر چقدر فشارها بر ايران بيشتر شود مردم مقاومتر ميشوند.
ميديدند هر كاري با ايران ميكنند ايران تسليم نميشود. رفته رفته وضعيت
جنگ هم با وجود تحريمها به نفع ايران ميشد. در طول هشت سال جنگ براي آسيب
زدن به ايران، صدام را جلو انداختند وقتي در پايان جنگ به اهدافشان
نرسيدند خواستند با زدن هواپيماي ايرباس از ايرانيها زهر چشم بگيرند.
آيا غرامتي از امريكاييها براي اين جنايت گرفتيد؟
ايران
به دادگاه لاهه شكايت كرده بود و غرامتي هم پرداخت شد. خوشبختانه ايران آن
زمان تلاشهاي زيادي كرد و توانست غرامت اين خسارت را بگيرد. البته هفت،
هشت سال براي پرداخت غرامت زمان برد ولي اين پول براي تمام بازماندگان
فاجعه هيچ اهميتي نداشت. هيچ كس راضي نبود جان يكي از اعضاي خانوادهاش را
بگيرند بعد براي جبران بخواهند به او پول بدهند. مگر ميشود با جان
انسانها معامله كرد؟ مگر ميشود با پول جانباختگان آن جنايت را زنده كرد؟
اين فاجعه هيچگاه از ياد هيچكس نخواهد رفت.