نماهنگ «ارغوان» تا حدی تاثیرگذار بود که نه تنها رسانه های غربی و صهیونیستی به نسبت به آن واکنش نشان دادند و آن را تشویق جوانان از سوی ایران برای حضور در صحنه جنگ سوریه دانستند؛ بلکه رهبر معظم انقلاب نیز طی پیامی از سازندگان آن تشکر کردند.
با مهدیار عقابی، کارگردان نماهنگ «ارغوان» به گفتگو نشستیم تا از روند ساخت این نماهنگ و تاثیرات اینگونه آثار مطلع شویم.
چندین کار با سازمان بسیج انجام دادیم و با حسین میری نیز در راهپیمایی اربعین آشنا شدم، چرا که من به عنوان کارگردان تلویزیونی در راهپیمایی اربعین شرکت کردم و از آنجا با میری آشنا شدم که با اشتیاق نیز به کار می پرداخت. در ایام شهادت حضرت زهرا (س) کاری را در سازمان بسیج داشتم و اتفاقا حسین میری نیز در سازمان بود که من اثر «بارانی شد» را برای وی پخش کردم که بعد از آن وی گفت کاری با من دارد.
4 یا 5 روز بعد ساعت 2 نیمه شب میری در تلگرام موسیقی ای را برایم فرستاد و آن را گوش دادم که متوجه شدم این موسیقی همان کاری است که مدت ها بود به دنبال ساختش بودم، البته موسیقی ای که برایم فرستاد ضعف هایی داشت که در تنظیم مجدد آنها را برطرف کردیم، ولی شعر و موضوع کار تا حدی جذاب بود که همان ساعت به حسین میری گفتم این موسیقی برای من باشد و چه زمانی آن را تولید کنیم که حسین میری گفت بعد از عید آن را تولید کنیم.
در ایام عید نیز مشهد بودیم و به جای زیارت کردم، فیلمنامه «ارغوان» را می نوشتیم، در حقیقت ما می خواستیم کار ضربتی بسازیم، نه از کارهای بسیار فاخر زمان بر و حتی پول هدر بده و نه از کارهای سطح پایین، از این رو هماهنگ کردن این مسئله کار بسیار سختی بود. چرا که می خواستیم کاری بسازیم که نهایت بازدهی و کمترین خرج را داشته باشد که در نهایت نماهنگ «ارغوان» تولید شد.
کار ضبط نماهنگ «ارغوان» یک روز و نیم طول کشید. البته اتفاقات جالبی از ایده تا تولید این کار برایم رخ داد. چرا که ایده جایی شکل گرفت که واقعا محال و نشدنی بود، ما هر بار ایده را تقلیل می دادیم تا جایی که به این نتیجه رسیدیم، ایده اجرایی نمی تواند اجرایی شود و حتی به فکر تغییر ایده افتادیم. تا اینکه چندین مستند از فرزندان شهدای مدافع حرم دیدم و به این نتیجه رسیدم که به ایده «ارغوان» به چشم حسی نگاه کنیم تا حماسی؛ چرا که شعر «ارغوان» شعر دوپهلویی است؛ یعنی هم فضای عاطفی را نشان می دهد و هم رجز می خواند و نگاه حماسی دارد.
ما نمی توانستیم هزینه ای کنیم که بحث حماسی شعر را به نمایش در بیاوریم، از این رو روی بحث عاطفی شعر کار کردیم. در ابتدا قرار بود افراد بزرگسال شعر را اجرا کنند که مخالف این کار بودم و از آنجایی که محمدرضا شفاه، مدیر باشگاه فیلم سوره نیز با من در این زمینه که اثر را باید نوجوانان بخوانند، موافق بود، کار را با نوجوانان تولید کردیم. البته از این کار یکسری هدف نیز داشتیم که یکی از آنها این بود که شنیده بودیم که دغدغه های جدی شهدای مدافع حرم این است که به آنها تهمت می زنند که شهدا برای دفاع از حرم پول گرفته اند و می خواستیم تا حدی به این مسئله جواب بدهیم.
نکته جالب اینجاست که وقتی با امیرحسین ارغوانی، یکی از فرزندان شهدا سر پروژه کار می کردیم، محمدرضا شفاه به وی گفت که پدرت از طرف کدام ارگان رفته بود که امیرحسین محکم و قاطع گفت پدرش به عنوان بسیجی به دفاع از حرم رفته است و کاملا مشخص است که شائبه هایی وجود دارد و فرزندان شهدا برای رها شدن از این شائبه ها محکم می گویند که پدرشان از سوی کدام نهاد و ارگانی رفته است.
این دغدغه وجود داشت که فرزندان شهدای مدافع حرم را معرفی کنیم؛ چرا که یک زمانی در کشور ما بحث دفاع مقدس به وجود می آید که در هر کوچه تعدادی شهید وجود دارد و مردم متوجه شهدا می شدند و با خانواده هایشان همدردی می کردند، ولی الان در هر شهر و یا در هر 10 محله یک شهید مدافع حرم داریم و از آنجایی که این شهدا کار عجیبی انجام می دهند، تا حدودی غیرقابل درک است. چرا که مگر ممکن است فرزند شهیدی هنگام رفتن پدرش برای دفاع زار زار گریه کند، ولی پدر باز هم برای دفاع برود، این مسائل برای من دنیایی غیرقابل درک است.
در قدیم نیز رسمی بود که از پدرم شنیدم، وقتی در محله ای شهید می آوردند، جنس شهادت تبریک و تسلیت است، یعنی شهادت نه غم عجیبی دارد و نه شادی عجیبی و چیزی میان این دو است، آن زمان ها زمان جنگ وقتی خانواده ای شهید داشت، بچه های آن محله در خانه شهید می آمدند و مراسمی را برگزار می کردند که عزاداری نبود، بلکه نوع حماسی داشت که تا حدودی حال آن خانواده را خوب کند و این مسئله تا حدی ایده ام شد که در نماهنگ تا حدودی این کار را انجام دادیم.
به نظرم شیرینی «ارغوان» این است که نوجوانان در این نماهنگ کار بزرگسالان را انجام می دهند؛ از این رو در نماهنگ می بینیم که 3 نوجوانی که سرتیم سایر بچه ها هستند برای اینکه با بقیه نوجوانان تفاوت داشته باشند، لباس نظامی می پوشند، اما لباس نظامی شان هم یکدست نیست و هر کدام یک فرم از لباس نظامی را می پوشند، البته در خانه ای که در نماهنگ نشان می دهیم تنها نوجوانان نیستند، بلکه ما در آن خانه پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، مادر پسر شهید را هم نشان دادیم که در لحظه اخر به ذهنم رسید که مادر نماهنگ ما باید فرزند کوچکی هم داشته باشد. یکی از اعجازهایی که در این نماهنگ افتاد، البته منظور از اعجاز به معنی مصطلح آن نیست، این بود که در فیلمنامه کاراکتر اصلی امیرحسین بود و کمتر از 12 یا 13 ساعت قبل از ضبط نماهنگ، ما هنوز بازیگری که بتواند این نقش را بازی کند را پیدا نکرده بودیم و یحیی رضایی، تصویربردار کار مستندی را نشانم داد که درباره شهید ارغوانی ساخته شده بود و در آن مستند امیرحسین بازی می کرد و ما تصمیم گرفتیم که نقش اصلی را او بازی کند. با این حال تنها 2 یا 3 ساعت قبل از ضبط توانستم وی را ببینم و متوجه شدم که وی بسیار فوق العاده است؛ البته در ابتدای کار امیرحسین حال خوبی نداشت ولی وقتی کار بعد از یک روز و نیم یا 2 روز به پایان رسید، کاملا حال خوبی داشت.
با خودم گفتم اگر یکی از موفقیت های «ارغوان» همین باشد که به امیرحسین ارغوانی تنها 2 روز خوش گذشته باشد، ما کار خودمان را انجام دادیم و اصلا کاری به برد اثر نداشتیم و می توانم بگویم که وی واقعا 2 روز خوبی را داشت و حتی یکی از دوستان خوشفکری کرد و وقتی قرار بود نوجوانان به خانه وارد شوند، کادویی را برای امیرحسین می خرند و در حقیقت یک ارتباط تنگاتنگی بین بچه های نماهنگ شکل گرفت.
وقتی قرار شد ضبط کار را شروع کنیم با مشکلاتی مواجه بودیم، اولین مشکل ما بحث لوکیشن بود و هماهنگی لوکیشن کار سختی بود و با سیستم بروکراسی اداری که هیچ وقت نیز ضربتی نیست، روبه رو بودیم که خداروشکر هماهنگی ها سر لوکیشن ما به صورت تلفنی انجام شد، از سوی دیگر زمان و بودجه محدودی داشتیم و از جایی که حواسم خیلی به بودجه است و معتقدم نباید بیت المال دور ریخته شود، سعی کردیم بهترین تصمیمات را بگیریم که در نهایت منجر به ساخت «ارغوان» شد.
این سوال جذابی است. امیرحسین با عمه و عمویش سر ضبط پروژه آمد؛ چرا که مادرش حال چندانی مناسبی نداشت و پدربزرگ و مادربزرگش نیز حال خوبی نداشتند. امیرحسین و عمو و عمه اش در ابتدا از کار استقبال کرده و نسبت به ما لطف داشتند و زمانی که کار پخش شد، مدیرتولید ما با عمه امیرحسین تماس می گیرد و می گوید که کار را دیده اند یا خیر که ایشان می گوید پدر و مادرم از بعد از شهادت تقی ارغوانی حال بسیار بدی داشتند تا حدی که برادر دومم گفتیم که باید بلافاصله ازدواج کند تا کمی حال پدر و مادرم عوض شود، ولی بعد از پخش «ارغوان» حال پدر و مادرم خوب شد تا جایی که دیگر نیازی به ازدواج برادرم نیست و حتی وقتی رسانه های غربی درباره این نماهنگ حرف زدند حال پدر و مادرم بهتر شد و به اصطلاح تیر آخر برای بهبودی حال این پدر و مادر را نیز مقام معظم رهبری با تقدیر از نماهنگ انجام دادند و وقتی تقدیر رهبری انجام گرفت پدر و مادر شهید ارغوانی کاملا از لحاظ روحی متحول شدند و هر بار که ما را می دیدند به ما لطف دارند و نظرشان نیز نسبت به این نماهنگ بسیار مثبت است.
جنس شعری که در نماهنگ است، به مردم یادآوری می کند که نوزاد با تربت امام حسین (ع) آشنا می شود. به نظرم راه حل رفع این شبهه ها و تهمت ها این بود که به مردم بگوییم که همه مردم از بچگی مدافع حرم بوده اند و اگر کسی بخواهد به حرم امام حسین (ع) چپ نگاه کند، تک تک مردم موضع خواهند گرفت و حتی افراد لاابالی نیز در ایام عاشورا حرمت امام حسین (ع) را نگه می دارد و کاری انجام نمی دهد.
در فضای برون مرزی شخصا به تحلیلی نرسیدم و شاید قبلا خودم هم نمی توانستم راه درست و غلط را تشخیص دهم که رفتن به خارج از مرزها و جنگیدن کار درستی است یا غلط؛ البته الان تکلیفم در این زمینه مشخص شده است، ولی قبل از ساخت کلیپ اینگونه نبود و از صحبت های مقام معظم رهبری در این زمینه نیز نمی توانستم استنباطی داشته باشم، ولی با تقدیری که رهبری از نماهنگ داشتند، متوجه شدم که نباید بگذاریم که این روحیه ای که در شهدای مدافع حرم وجود داشت، از بین برود و این روحیه اتفاقا باید در نوجوانان زنده بماند، چرا که این نوجوانان 10 یا 12 سال دیگر به درد جامعه خواهند خورد و از این رو متوجه شدم حرفی که می خواستم در نماهنگ بزنم، حرف غلطی نبوده است و می توانم این حرف را ادامه دهم.
نمی توانم واقعا در جنگ برون مرزی که می دانم جنگ واجب و مهمی است، نظر بدهم، اما نه جرات و نه موقعیت و نه امکاناتش را دارم که در این زمینه نظر بدهم، البته شاید این به خاطر ضعف ام باشد؛ چرا که الان وقتی می خواهم از خانه خارج شوم، اگر دخترم به من بخند، نمی توانم از خانه خارج شوم و حتما باید یک ربع و 20 دقیقه را با دخترم بازی کنم، حال اینکه یک پدری کودکش را رها می کند و به جنگ می رود، کار غیرقابل باوری است.
سرودی که در گذشته وجود داشت، در حقیقت یک پدیده نوشکفته انقلاب بود؛ چرا که ما پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اصلا چنین فضایی نداشتیم و با شکل گرفتن انقلاب و اینکه ما خواننده انقلابی نداشتیم، بنابراین باید جمعی شعری را می خوانند که سرود شکل گرفت و بحثی که الان مسئله اصلی است، فرم اجرای سرود است و حتی این مسئله را به حسین میری هم گفتم که دیگر نمی توان این انتظار را داشت که یک گروه سرود را مرتب و منظم چید و به آنها بگوییم که سرود بخوانند، این کار دیگر جواب نخواهد داد.
در «ارغوان» سرود خوانده می شود، ولی دیگر گروه سرود منظم نمی ایستند و تاکید این بود که به اصطلاح گروه سرود در نماهنگ شلخته بایستند، با این حال چون نوجوانان «ارغوان» گروه سرود بودند، باز خیلی نمی توانستیم نظم آنها را از بین ببریم و تنها جایی که گروه مرتب بود، سکانس بودی که قرار بود بچه ها دور حوض بایستند.
سرود می تواند تاثیرگذاری زیادی داشته باشد، به شرط اینکه فرم اجرای آن درست باشد. در حقیقت سرود به درد برنامه تلویزیونی نمی خورد و این فرم تنها در کلیپ موثر است. اگر گروه سرود را با دوچرخه از میدان راه آهن تا میدان تجریش ببریم، می توانیم پلان های خوبی از آنها بگیریم؛ چرا که فرم خواندن سرود جذاب است افراد به آن جذب می شود. سرودی که در آن میزانسن وجود داشته باشد، جذاب خواهد بود.
در «ارغوان»، علی که سرتیم اصلی است، زمانی که می گوید مسیرم از حلب است، قدس را هدف دارد؛ به فرم خواندن سرود توجه کنیم، می بینیم که همان فرمی را می گیرد که حاج احمدمتوسلیان گرفته بود و عنوان کرد که هدف ما قدس است. خواندن سرود بدون فرم جذابیت ندارد، حتی گروه اپرا هم اگر به تخت بایستند روی سن، هیچ جذابیتی نخواهند داشت. حتی خود خواننده نیز اگر در استیج و یا کلیپ بخواند، بسیار جذاب تر از برنامه های تلویزیونی است؛ چرا که در استیچ و کلیپ دکوباژ و میزانسن وجود داشت.
زنده نگه داشتن سرود خوب است، به شرط اینکه فرم اجرای آن مناسب باشد. متاسفانه سازمان بسیج امروزه کارهای ضعیفی را انجام می دهد و حتی به حسین میری هم گفتم که بهتر است به جای ساخت 3 کار، پول آن را صرف ساخت یک اثر کنید.
در فضای نماهنگ هم باید بگوییم که نماهنگ در عرصه انقلابی و به خصوص برای حزب اللهی ها، پدیده نوظهور است؛ البته برای غیر حزب اللهی ها که فضای شان بیشتر عشق و عاشقی است، اینگونه نیست؛ اما برای جامعه مذهبی ما تا الان نماهنگ معنی نداشته است، بلکه موسیقی – تصویر وجود داشته است، تصاویر و موسیقی ای که هیچ ربطی هم به یکدیگر نداشته اند.
بدم می آید اگر کسی به من بگوید که کلیپ ساخته ام و هنوز تعریف نماهنگ برای افراد نهادینه نشده است، اینکه نماهنگ یک رسانه جدیدی است که در آن با وجود اینکه زمان کمی دارد، می توان حرف های زیادی زد. در نماهنگ چند عنصر داریم، موسیقی که جذاب است و شعری که حرفی برای گفتن دارد، حتی در نماهنگ تصویری داریم که حرفی برای گفتن دارد و اگر نماهنگی حد استانداردها را داشته باشد، قطعا اثر پرببینده ای خواهد شد.
شخصا از اینکه از گروه سرود استفاده کنم، راحت تر بودم. در «اشتیاق» و «بارانی شد» کار جمعی صورت می گیرد و به طور کلی دوست دارم که آثارم پرکاراکتر و شلوغ باشد، البته شلوغ نه به معنی سردرگمی و ترجیح میدهم دستم برای ساخت نماهنگ باز باشد؛ چرا که با یک خواننده کار، اثر تلویزیونی خواهد شد و کار چندانی نمی توان در نماهنگ با یک خواننده انجام داد. البته دوست ندارم اثرم جلوه های ویژه ها داشته باشد، بلکه معتقدم باید رئال و به صورت فیلم سینمایی کار کرد، ولی در این فیلم سینمایی باید هم رئال کار کرد و هم حرف را منتقل کرد.
«ارغوان» مانند فیلم سینمایی شروع، وسط و پایان دارد و حتی نقطه عطف نیز دارد، در این نماهنگ دو سکانس سکوت داریم که هر دو نقطه عطف «ارغوان» به شمار می رود، یکی از سکانس ها جایی است که امیرحسین پشت پرده قرار می گیرد و دیگری جایی که یکی از پسرها می خواهد امیرحسین را بغل کند، هر دو این سکانس ها سکوت محض هستند که تا حدی جریان نماهنگ را عوض می کند. به نظرم باید سرود جدی گرفته شود، ولی با فرم درست باید این کار صورت بگیرد.
خواهرم چند وقت پیش در یک اردوی خانوادگی شرکت کرده بود که در آن اردوگاه دختر خواهرم که تنها 2 یا 3 سال دارد، روی تبلت ارغوان را اجرا کرده بود و خواهرم می گفت بچه های 4 تا 6 ساله دور دخترش جمع شدند و همگی نیز ارغوان را حفظ بودند و حتی ادای نماهنگ را انجام می دادند و این مسئله بسیار عجیب و حتی غیرقابل درک است.
البته شعر «ارغوان» قابلیت حفظ شدن دارد و این یکی از حسن های «ارغوان» است و حتی آثار محسن چاووشی نیز قابل حفظ است. البته «ارغوان» ملودی و ریتم خوبی نیز دارد به خصوص در تنظیم دوباره موسیقی هم کوتاه شد، هم جذاب تر شد. البته هنوز وقتی گروه سرود می خواهد روی سن موسیقی ارغوان را بخواند، با همان تنظیم اولیه می خواند.
به طور کامل نمی دانم که جمع هزینه ها چقدر شد، ولی می دانم که «ارغوان» کار کم هزینه ای است و تاکید نیز بر این بود که کار هزینه ای باشد، البته تا حدودی می دانم که چقدر هزینه شده است، ولی چون به طور دقیق از هزینه ها اطلاعی ندارم، در این زمینه صحبت نمی کنم.
«ارغوان» به هیچ وجه هزینه نجومی نداشته است و واقعا تلاش کردیم کاری کم خرج تولید کنیم.
مهدیار عقابی سر صحنه «ارغوان» مجبور می شود همزمان 3 قرص مسکن را بخورد؛ چرا که ذهنش مشغول بود و سردرد شدیدی داشت، مجبور به این کار شد و حتی خودم وقتی آخرین پلان را گرفتم دیگر نمی توانستم حرف بزنم و این مسئله برای همه بچه های تولید بوده است. من در «ارغوان» کاری نکردم، بلکه مجموعه ای از دوستان در این نماهنگ لباس جنگی پوشیدند و در میدان پاس گلی را دادند و من نیز تنها آن پاس را گل کردم و در حقیقت من تاثیرگذار نبودم.
امیرپور وزیری، تهیه کننده «ارغوان» فردی نیست که سر صحنه کارها حاضر شود، ولی در جایگاه تهیه کننده نماهنگم تمام مدت در صحنه حضور داشت و این عوامل دست به دست هم داد تا «ارغوان» ساخته شد، البته فضای کار، فضای حرفه ای نبود، با این حال معتقدم اگر کار را یحیی رضایی فیلمبرداری نمی کرد، کار آنگونه که باید از آب در نمی آمد؛ چرا که این فرد دوربین به دست به سوریه رفته و مستند ساخته و در حقیقت این کار اعتقاد دارد و کار را دلی انجام داده است.
از آنجایی که فضا حرفه ای نبود و بیشتر جنبه ادای دین داشت، به عوامل کار گفتیم هر کسی نهایت آن چیزی را که بلد است، اجرا کند، ولی شاید در برخی از نماهنگ ها اینگونه نباشد و عوامل تولید از روی دلشان دست به تولید نزده باشند.