۱۶ / شهريور / ۱۴۰۵ - 07 September 2026
22:12
کد خبر : 8718292
۲۰:۱۵

۱۳۹۵/۰۵/۰۵
رزم بی‌امان گردان 71 روح‌الله با منافقین در کمینگاه جهنمی

عملیات مرصاد، طومار نظامی سازمان مجاهدین خلق را در هم پیچید

فرمانده وقت گردان روح‌الله لشگر 71 روح‌الله در عملیات مرصاد گفت: عملیات برنامه‌ریزی‌ شده‌ مرصاد، طومار نظامی سازمان مجاهدین خلق را در هم پیچید، سرعت عمل رزمندگان اسلام در این عملیات معـادلات اطلاعـاتی مثلث منافقین، ایالات‌متحده و عراق را برهم زد.

به گزارش خبرگزاری بسیج استان مرکزی؛ عملیات مرصاد یکی از غرور آفرین ترین عملیات هایی بود که رزمندگان اسلام در آن به خوبی از کیان انقلاب دفاع کردند و مرد و زن و پیر و جوان از نیروهای مردمی همگی در این عملیات نقش آفرینی کردند تا جایی شهرهای غربی و شمال غرب تا قرن ها در تاریخ جاودانه خواهند ماند.

نریمانی فرمانده وقت گردان روح‌الله لشگر 71 روح‌الله در عملیات مرصاد از لحظه به لحظه حضور خود در این عملیات می‌گوید: نبایستی جسارت، هوش و زکاوت و همچنین جسارت فرمانده وقت لشگر 71 روح‌الله را در این عملیات نادیه گرفت.

سردار سلیم‌آبادی نقش مهمی را در طراحی این عملیات داشت شاید اگر ایشان کردستانی نبود و در جنگهای چریکی تجربه لازم را نداشت این موفقیت‌ها کسب نمی‌شد چرا که برای اولین بار در دوران دفاع مقدس هلی‌برن نیروهای سپاه انجام شد و از سوی دیگر حضور فرماندهانی متبحر در کنار رزمندگان اسلام نظیر سردار سرلشگر صیاد شیرازی، مرحوم افروخته، سردار محسن کریمی(فرمانده سپاه روح‌الله) و سرهنگ داودآبادی(فرمانده تیپ مردم پایه 71 روح‌الله) از عوامل موفقیت و کسب پیروزی در عملیات مرصاد بود.

استان مرکزی نقش بزرگی در این عملیات داشت به طوری که 12 گردان آماده در لشگر 71 روح‌الله ساماندهی شده بودند و در مقابله با منافقین خوش درخشیدند و سهم بسزایی در این پیروزی داشتند.

زمانی که پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران نیروهای بعث بار دیگر به خاک کشور تجاوز کردند، لشگر 71 روح‌الله در منطقه حلبچه مستقر بود که با توجه به رخدادهای آن زمان عقب‌نشینی تاکتیکی را انجام دادیم و در منطقه ویس‌قرن کرمانشاه مستقر شدیم.

پس از گذشت چند روز که در منطقه مستقر بودیم به درخواست آقای سلیم‌آبادی (فرمانده وقت لشگر 71 روح‌الله) به سمت مریوان حرکت کردم، صبح از ویس‌‍قرن حرکت کردم ساعت 14 بود که به سه‌راهی حزب‌الله مریوان، در نشستی که با سردار سلیم‌آبادی داشتم ایشان از من خواست تا فردا صبح اول وقت گردان را به سمت مریوان حرکت دهم تا عملیاتی را اجرایی کنیم ولی منطقه مورد نظر را که می‌خواستیم عملیات کنیم را برایم مشخص نکرد.

حرکت کردم ساعت 21 به محمودآباد حوالی کامیاران رسیدم، در آن لحظه بودم که متوجه شدم ماشینی در حال چراغ زدن است، ماشین را متوقف کردم پرسیدم چه شده؟ رو به من گفت نیرو از سمت کامیاران به سمت جوان‌رود نرود و خبر حمله نیروهای بعث عراق را داد که از سر پل ذهاب تا کرند غرب را پیشروی کرده بودند.

از وی درخواست کارت شناسایی کردم و متوجه شدم که معاون استاندار وقت کرمانشاه است، خود را به مقر گردان رساندم، پیش از نماز صبح بود که مطلع شدم که آقای سلیم‌آبادی در منطقه ویس قرنی با من کار دارد تعجب کردم چراکه در ان زمان ایشان می‌بایست در مریوان می‌بودند جویا شدم و دریافتم ایشان در ویس قرنی هستند.

در منطقه ویس‌قرنی جلسه‌ای را برگزار کردیم، صحبت بر سر این بود که رژیم عراق حمله کرده تمامی معیارها و موارد را در نظر گرفتیم در نهایت تصمیم گرفته شد تا طرح سردار سلیم‌آبادی را اجرایی کنیم؛ براساس این طرح می‌بایست نیروهای لشگر 71 روح‌الله را به قسمت پشت سر دشمن هلی‌برن کنیم.

گردان روح‌الله که فرماندهی آن بر عهده من بود به سمت کرند غرب و گردان علی‌بن‌ابیطالب(ع) با فرماندهی علی نجاشی به سمت اسلام‌آباد غرب و گردان قمر بنی‌هاشم نیز ارتفاعات پادگان "الله‌اکبر" را بگیرد، نیروها آماده شدند و زمانی که هلی‌کوپترها در محل رسیدند تا نیروها را هلی‌برن کنند ساعت پنج بعدازظهر شد.

دو گردان هر کدام به استعداد یک گرو‌هان (گردان روح‌الله و گردان علی‌بن‌ابیطالب(ع))، زمانی که به منطقه هلی‌برن شدیم ساعت 19 بود، متوجه شدم در باند اضطراری اسلام‌آباد به سمت پل دختر پیاده شده‌ایم آنجا بود که متوجه شدم طرح تغییر کرده است؛ در حالی که هوا هنوز روشن بود با نیروهای منافقین درگیر شدیم.

هوا تاریک شد و هلی‌برن نیروها ممکن نبود، نیروی پشتیبان نتوانست برای حمایت ما در محل مستقر شود و گردان روح‌الله با فرماندهی من در سمت چپ جاده که پمپ بنزین به سمت پل دختر بود مستقر شدند و گردان علی‌بن‌ابیطالب(ع) در قسمت راست جاده که اسلام آباد غرب بود مستقر شد و دشمن را قیچی کردیم.

دشمن غافلگیر شده بود و به محض پیاده شدن نیروها از هلی‌کوپتر درگیری‌ها شروع شد تا جایی که درگیری‌ها تن به تن شده بود، آخرین دقایق بود که مهمات ما تمام شده بود ولی با وجود این کمبودها اجازه ندادیم منافقین پیشروی کنند؛ تا صبح شرایط به گونه‌ای پیش رفت که تمام منطقه را از دست منافقین خارج کردیم.

درگیری‌ها شروع شد و تا 12 روز بعد این درگیری‌ها ادامه داشت، در همین درگیری‌ها چندین بار جاده را از آنان بازپس گیری کردیم و حقیقتا ضربه مهلکی بر دشمن وارد شد، در شنود بی‌سیم می‌شنیدیم که گریه می‌کردند و اعلام می‌کردند شرایط مناسبی ندارند.

اگر راه دشمن را سد نمی‌کردیم شاید نمی‌توانستند از سمت چارزبر به کرمانشاه پیشروی کند ولی با این تلفات سنگین هم مواجه نمی‌شد.

اینکه نیروهای رزمنده عده‌ای در پشت دشمن و عده‌ای از جلو به دشمن یورش بردند باعث تلفات سنگینی بر دشمن شد و خطوط مقاومت منافقین متلاشی شد؛فردا بعدازظهر بود که به ما اطلاع دادند تا به سمت شهر حمس عقب‌نشینی کنیم، زمانی که برای تجدید قوا و دریافت مهمات عقب‌نشینی کردیم نیروها را به ماهیدشت کرمانشاه منتقل کردند.

زمانی که به ماهیدشت رسیدیم و قصد داشتیم سوار هلی‌کوپتر شویم گروهانی را که شب قبل همراه من در سه راهی اسلام‌آباد با دشمن درگیر شده بودند و تعداد 13 نفر از رزمندگان این گروهان به شهادت رسیده بودند و فرمانده گروهان نیز به شدت زخمی شده بود، به جانشین گروهان که از رزمندگان خمین بود گفتم شما گروهان را سوار نکن که اگر هلی‌کوپتر نرسید و تمام نیروها هلی‌برن نشدند دست کم این گروهان زمین بماند.

لحظاتی بعد متوجه شدم که نیروهای گروهان سوار هلی‌کوپتر شده‌اند رو به آنان گفتم مگر دستور ندادم سوار نشوید در پاسخم گفت این آقا به من گفت سوار شو! من که او را نمی‌شناختم گفتم چه ربطی به او دارد مگر چه کاره است؟

وقتی سوار هلی‌کوپتر شدم آقای رضایی(نماینده مردم خمین در مجلس شورای اسلامی) که به گردان من مامور شده بود رو به من گفت می‌دانی این بنده خدایی را که گفتی مسائل به او مرتبط نمی‌شود را می‌شناسی؟ گفتم نه نمی‌شناسم! به من گفت او صیاد شیرازی بود.

من بسیار ناراحت شدم از اینکه او را نشناخته بودم، سوار هلی‌کوپتر شدیم پائین پادگان امام در حالی که هوا رو به تاریکی می‌رفت فرود آمدیم زمانی که پیاده شدم از شدت ناراحتی به سمت شیهید شصیاد شیرازی دویدم خود را به او رساندم و معذرت خواهی کردم اما در برخورد ایشان به من جواب داد "من از تو عذرخواهی می‌کنم که در فرماندهی تو دخالت کردم، هدفم این بود که زمان کمتری را از دست بدهیم تا مبادا عدم توفیق در هلی‌برن تمام نیروها به مانند شب قبل تکرار شود."

زمانی که به این منطقه رسیدیم، مجدد به منطقه‌ای بین کرند و پاطاق که پل ذهاب می‌شد هلی‌برن شدیم، زمانی که به ارتفاعات پاطاق رسیدیم شب شده بود، در همان ساعات اولیه صبح روح‌الله به عنوان گردان احتیاط مستقر شد و رزمندگان گردان قمر بنی‌هاشم(ع) بنا شد جاده را ببندد که در صورت فرار منافقین به سمت پل ذهاب راه آنان را سد کنیم.

خوشبختانه در درگیری‌هایی که پیش آمده بود منافقین تلفات سنگینی را متحمل شدند، بعد از آن از عقب به سمت شهر کرند بازگشتیم و منطقه را از وجود منافقین پاکسازی کردیم و به سمت اسلام‌آباد حرکت کردیم.

یکی از شهدایی که در این عملیات به شهادت رسید شهید رضایی بود، در منطقه حلبچه پشت خط سیدصادق خط پدافندی بودیم خاطرم هست یک شب برای سرکشی به سنگرها بایستی می‌رفتم و از آنجا که رمز شب را فراموش کرده بودم زمانی که به من ایست داد هر کاری کردم اسم شب را به یاد نیاوردم، دوباره ایست داد برایم جالب بود که خودش به من گفت بگو 55 (رمز شب) برو از او پرسیدم چطور شد به من گفتی برو؟ گفت نمی‌دانم به خود گفتم اگر دشمن بود می‌زنم اگر نه اجازه می‌دهم برود.

شهید حفیضی از دانشجویان سال آخر بود که عارف بزرگی بود در گروهان بی‌سیم چی بود ولی به عنوان یک معلم به تمام معنا خدمت می‌کرد روحیه بسیجی‌واری داشت که من شخصا از این شهید بزرگوار درس می‌گرفتم.

شهید حمید نوروزی تکاور شجاع و متعهد و مومنی بود که به عنوان جانشین گروهان انسانی جسور بود که با رشادت به شهادت رسید او در جنگ تن به تن با دشمن به شهادت رسید.

انتهای پیام/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید