به گزارش خبرگزاری بسیج در قزوین چند سالی است که با عنوان خبرنگار وارد دنیای مطبوعات شده ام و پیش از آن هم نوشتن و پرداختن به موضوعات مطرح و نامطرح در جامعه دغدغه دوست داشتنی دوران نوجوانی ام بود و بیش از هر چیز دیگری آرمان شهر فوق العاده ای داشتم که فکر می کردم هم ما ایرانی های خوش بخت در آن زندگی می کنیم.
سالها که می گذشت و من هر روز به واقعیت جاری در جامعه نزدیک می شدم و هنوز در نی نی ذهنم تصور ی کردم که با تلاشی روز افزون و " دست در دست هم به مهر" می توانیم جامعه و کشورمان را در اوج نگه داریم.
و باز هم چند سالی طی شد و من امروز آن آرمان شهر را تنها گه گاهی در سخنان مسئولین در نشست های خبری می بینم ... همان روزهایی که آنها برایم می گوید و من تنها گوش و قلمم را به آنها می سپارم و ذهنم درگیر اجتماعی است که هر روز با نوع جدیدی از مشکلات دست و پنجه نرم می کند... روزی افیون اعتیاد خانواده ها را از نفس می اندازد و روز دیگر پدر آبرومند خانواده ای را در مقابلم می بینم که به دلیل تعطیل شدن کارخانه ای که در آن کار می کند کاسه چه کنم در دست خیابان ها را با پای پیاده طی می کند.
و من می نوشتم از آمار شغل هایی که در سال جاری آفریده شده اند و نسبت به سال گذشته رشد قابل توجهی هم داشته اند، من می نوشتم که خدمات اجتماعی روز به روز در حال بهبود هستند و اصلا مردم اربابانی هستند که به بنگاه های خدمات اجتماعی مراجعه می کنند و با لبی خندان از در خارج می شوند و در عوض دستان سوخته دختر سه ساله ای که به خاطر نداشتن تنها 80 هزار تومان از دریافت خدمات محروم بود به من دهن کجی می کرد.
حالا به این نتیجه رسیده ام که چقدر فاصله هست بین نوشته ها و واقعیت و دنیای آرمانی و آنچه من وظایف خبرنگار می خوانمش، چقدر فرق هست بین حسی که در رگ های من جریان دارد و سوالاتی که از زبان من جاری می شود در گفت و گوی با مسئولان!
روز خبرنگار تریبونی است در اختیار همه خبرنگاران که بیایند و چند سطرس هم از پشت خبر نوشته ها بگویند و دنیای بیشتر سخنت و گاهی خوش خود را نشان دهند و من هم می خواهم بگویم که خبرنگار بودم و گاهی چقدر مشکلات را دیدم و ساده گذشتم، خبرنگار بودم و گاهی با بزرگنمایی های بیش از حد تنها داستان هایم را به خورد خواننده دادم، خبرنگار بودم تنها شنونده و بیننده مشکلات بودم... پشت همه اینها ذهنی هم داشتم که می دانست رسالتش حق جویی و نمایان کردن واقعیت بوده و هنوز که هنوز است از همه آن آرمانشهر همین حق طلبی مانده...میخواهم که با همه توانم آن را دریابم.