یکی از وعدههای نافرجام حسن روحانی در ایام انتخابات، تاسیس فرهنگستان زبان ترکی بود که در آخرین روزهای تبلیغات ریاست جمهوری، در خرداد سال ۹۲ وعده داد شد. این کار البته تا به الان به جایی نرسید و با توجه به توان بالای سیاسی مخالفان، بعید است که به سرانجام برسد. اما این موضوع از زمان طرح آن واکنشهای زیادی را در موافقت و البته مخالفت به دنبال داشت.
از یکسو فعالان قومی از این وعده استقبال کردند و آن را نشانهای از جدی گرفته شدن مطالباتشان ارزیابی کردند. البته در مقام استقبال جانب احتیاط را نیز رها نکردند و با توجه به گرایشهای تند و رادیکال در بدنه اجتماعیشان، این وعده را پاسخ عاقلانه یک مقام امنیتی به یک مطالبه حداقلی و عادی قومی تفسیر و تعبیر کردند که نشانگر عمق و گستردگی خواستهای ملی-فرهنگی در میان ترکها است که روحانی با توجه به سابقهاش از این پتانسیل اجتماعی به خوبی آگاه است.
بعید است خطری از این بابت متوجه ایران شود. اگر این طور است آیا نمیشد زودتر به برخی از این مطالبات که اساس قانونی نیز دارند پاسخ داد و جلو تند شدن فضا را تا همین حد گرفت؟ آیا نمیشود به جای تقابل تعامل کرد؟ آیا نمیشود به مقوله امنیت ملی و تمامیت ارضی، جور دیگری جز این نگاه صلب و غالب نگریست؟