۱۲ / شهريور / ۱۴۰۵ - 03 September 2026
11:44
کد خبر : 8755380
۱۴:۳۱

۱۳۹۵/۰۷/۱۰
پاسداشت مسؤول اطلاعات و مسؤول تفحص لشکر 17

شهید عاصمی گمنام دیروز، آشنای امروز

حاج عباس عاصمی، نام گمنام دیروز و آشنای امروز در تاریخ حماسه و جهاد شهر خون و قیام است.
شهید عاصمی گمنام دیروز، آشنای امروز
به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، سخن از شهید حاج عباس عاصمی است؛ متولد مهر ماه سال 1347 در محله شهید کیوانفر شهر مقدس قم و از اهالی کوچه‌ای معروف به کوچه رهبر.

وی فرزند دوم خانواده بود و از همان کودکی علاوه بر درس و مدرسه، در مسجد نیز حضوری پر رنگ داشت.

دوران تحصیلات ابتدایی عباس با ایام پر جوش و خروش اعتراضات، تظاهرات و قیام مردم به رهبری حضرت امام بر ضد حکومت پهلوی مصادف بود و البته با توجه به تعطیلی مدارس در آن ایام پر تلاطم، عباس نیز به سیل خروشان انقلابیون می‌پیوست و از سن 11 سالگی در تظاهرات مردمی حضوری فعال داشت.

جنگ تحمیلی که آغاز شد، عباس 15 ساله شده بود و در کلاس اول دبیرستان درس می‌خواند؛ اما سن و سال کم او مانع از درک درست شرایط زمان نبود. او به خوبی می‌دانست که اکنون زمان یاری خمینی کبیر است و نیز می‌دانست که نهال انقلاب اسلامی به ایثار و فداکاری مخلصانه عباس‌ها، علی اکبرها، قاسم‌ها و در یک کلام عاشوراییان نیاز دارد.

این شد که عباس داوطلب اعزام به جبهه شد و برای نخستین بار از طرف دبیرستان، برای مأموریتی 15 روزه به منطقه‌ گیلان غرب اعزام شد.

این مأموریت مقدمه‌ای برای حضور مستمر او در جبهه‌های حق علیه باطل شد، به این ترتیب که او از مدت هشت سال دفاع جانانه ملت مسلمان ایران، بیش از چهار سال را در عرصه‌های مختلف جبهه‌های جنگ حضوری فعال داشت.

او از همان روزهای اول حضور در دفاع مقدس، تاثیرگذار نشان داد و توانایی‌های خود را به رخ همگان کشید تا اینکه توانست به ‌عنوان بی‌‌سیم‌ چی واحد اطلاعات لشکر 17 علی‌‌بن ‌ابیطالب(ع) مشغول به کار شود و بعد از مدتی، یکی از ارکان این واحد باشد.

نقل است که رزمندگان اسلام در جبهه‌ها به دلیل خستگی ناپذیری و البته همراهی بسیار او با دیگر نیروها، او را «بابا» صدا می‌زدند.

این سرباز رشید اسلام، جانبازی سربلند بود. در طول حضور در جبهه سه بار مجروح شد. اصابت ترکش به گردن، شکم و پای راست و نیز عبور گلوله از پای چپ، از جمله جراحت‌های او در جنگ بود که بعضی از این جراحت‌ها او را تا مرز شهادت هم برده بود؛ اما خواست و اراده‌ خداوند حکیم این بود که عباس به عنوان مجاهدی خستگی ناپذیر، سال‌ها بماند و الگوی دیگران باشد.

عباس عاصمی پس از پایان هشت سال دفاع مقدس، فعالیت‌های خود را در واحد اطلاعات لشکر 17 حضرت علی‌‌بن‌ ابیطالب(ع) ادامه داد و تلاش داشت تا رصدی دقیق و مستمر از حرکات دشمنان داخلی و خارجی داشته باشد.

او در عین خدمت در سنگر اطلاعات سپاه، از سال 1371 به گروه تفحص شهداء پیوست و به همراه دیگر یارانش، به جستجوی یاران شهیدش پرداخت تا با تکیه به تخصص اطلاعاتی و شناخت کافی از مناطق عملیاتی و همچنین با کمک تجربیات پیشکسوتان در واحدهای مختلف، خدمتی دیگر به میهن اسلامی کرده باشد.

پس از مدتی او به عنوان مسؤول تفحص لشکر 17 حضرت علی‌بن ‌ ابیطالب(ع) شناخته شد و در طول سال‌ها خدمت، بیش از 200 بار برای تفحص شهدای جنگ تحمیلی به مناطق مختلف اعزام شد.

عباس عاصمی همچنین در سال 1374 به عنوان جانشین گروهان شناسایی معاونت اطلاعات نظامی سپاه قم برگزیده و در ادامه هم، مسؤولیت واحد اطلاعات سپاه علی‌‌بن ابیطالب(ع) را متقبل شد.

او ارادتی تمام و کمال به حضرت روح‌الله داشت؛ تا آنجا که وقتی قرار بود در سال 1368 فرزندش به دنیا بیاید، با همسرش به تفاهم رسید که نام او را فاطمه یا علی بگذارند؛ و اما با ارتحال حضرت امام(ره) در همان سال، او نام «روح‌الله» را برای فرزندش برگزید تا نام امام در منزلش همیشه زنده باشد.

و اما از ویژگی‌های بارز این جانباز و مجاهد جنگ تحمیلی، باید به ارادت خاص وی به حضرات معصومین و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) اشاره کرد تا آنجا که در منزلش، برای شهادت همه ائمه‌ اطهار(ع)، مجلس ذکر مصیبت برگزار می‌کرد و علاوه بر آن، این افتخار را هم داشت تا در لباس خادمی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، به خدمتگزاری به زائران کریمه اهل بیت(س) مشغول باشد.

 و اما نقل است که روزی روی صندلی مخصوص خادمان حرم مطهر نشسته بود که یکی از دوستانش به شوخی به او گفت:

«حاج عباس این جا که شهید نیست! این جا دنبال چه می‌گردی؟»

و او با همان لبخند همیشگی‌اش، پاسخی حکمت آمیز داد:

«این جا دنبال شهید نمی‌گردم، این جا دنبال شهادت می‌گردم.»

این مجاهد همیشه در صحنه سرانجام در تیر ماه 1391 به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید و به همراه پنج تن دیگر از پاسداران انقلاب اسلامی، در حالی‌که مشغول سرکشی از مناطق درگیری سپاه با منافقین کوردل گروه پژاک در غرب کشور بودند، بر اثر انفجار مین به دیار ابدی و همرزمان شهیدشان پیوستند.

شهید عباس عاصمی اکنون در گلزار شهدای علی‌بن جعفر(ع) آرمیده است.

پس از آن بود که یکی از همرزمان شهید، دلنوشته‌ای برای او نوشت که بخش‌هایی از آن، چنین است:

«وقتی امام قطعنامه را قبول کرد و جام زهر را نوشید، جلوی چشم همه زار زار گریه کردی. نگران و مضطرب بودی و خود را سرزنش می‌کردی، نکند در جنگ کوتاهی کردم؟ ای کاش به مرخصی نمی‌رفتم. خدایا! کوتاهی ما را ببخش ... .

خودت را شرمنده امام و خانواده شهدا می‌دانستی. جنگ تمام شده بود و بچه‌ها آرام‌آرام به شهر و زندگی برمی‌گشتند، اما جدا شدن از سنگرها و خاکریزهایی که سال‌ها با آن‌ها انس گرفته بودی، برای تو سخت بود. وقتی به عمق خاک دشمن نگاه می‌کردی، یاد بچه‌هایی می‌افتادی که هنوز جنازه‌شان در سنگرها و خاکریزها باقی مانده بود. زیر لب می‌گفتی، قول می‌دهم یک روز برگردم و شما را به خانواده‌هایتان برسانم. من شما را فراموش نمی‌کنم، شما هم مرا فراموش نکنید.

من خدا را شاهد می‌گیرم که یک ‌لحظه هم در زندگی، خدا و شهدا را فراموش نکردی ... .

تو عاشق شهدا بودی. وقتی شهدای گمنام را به قم می‌آوردند، آن‌ها را از معراج شهدا تحویل می‌گرفتی و حسابی از آنان پذیرایی می‌کردی. تا زمانی که آن‌ها در قم بودند، کمتر می‌خوردی و کمتر می‌خوابیدی. بیشتر با شهدا بودی و آن‌ها را به هیأت‌های عزاداری، دانشگاه‌ها و مساجد می‌بردی. می‌گفتی، برنامه‌ریزی شهدا دست ما نیست، خودشان ما را هدایت می‌کنند و هر جا بخواهند می‌روند ... .

کمتر کسی را در این روزگار می‌شناسم که عنوان‌هایی مانند مسؤول تفحص لشکر 17، مسؤول نمایشگاه هفته دفاع مقدس قم، مدیر کاروان کربلا و حج و مسؤولیت اطلاعات سپاه علی‌‌بن ابیطالب(ع)، برایش تعلقات دنیوی ایجاد نکند. حقوق ماهانه‌اش را سه جا تقسیم کند؛ یک قسمت را برای خانواده، یک قسمت را برای فقرا و محرومان و یک قسمت را هم برای عزاداری اهل‌بیت(ع) خرج کند.

از حداقل امکانات سپاه استفاده می‌کردی. با موتور هوندا این ‌طرف و آن ‌طرف می‌رفتی. هیچکس باورش نمی‌شد که تو صاحب پست و مقامی در سپاه باشی. همیشه خودت را وقف مردم می‌کردی. یادش به‌ خیر! گاهی که وارد اتاق کار تو می‌شدم، کیسه نان خشک و پنیر را تعارف می‌کردی و می‌گفتی: مال حلال، بخور ... .»

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید