1692248KAKA001-001

 

 

به گزارش  ستاد کنگره شهداء،نام‌ها برای ما یادآور هویت هستند؛ هویتی که هر چه زیباتر و باشکوه‌تر باشد، نامی ماندگارتر است.

 

دانشجو، نامی ماندگار با هویتی دیرین است که اگر با واژه مقدس شهادت عجین شود، ترکیب خوش دانشجوی شهید را می‌سازد؛همو که در کوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، درس و دانشگاه را رها کرد تا در دانشگاه جبهه‌ها، درس عشق و ایثار بیاموزد.

 

او سلاحِ خود را هم عوض کرد؛ قلم را بر زمین نهاد تا اسلحه به دست گیرد و با دشمن متجاوز بعثی، به مبارزه برخیزد و در این راه، خون سرخ خویش را نثار نهال نوپای انقلاب کرد تا درختی ستبر شود و در تندباد حوادث نلرزد.

 

این بار قلم جرأتی تازه یافته و ناباورانه بر صفحات کاغذ می‌لغزد تا به ترسیم عزیزی بپردازد که او خود کلام را در راستای ترسیم چهره شهیدان هدایت می‌کرد.

 

عجب از ما واماندگان زمینگیر که به جستجوی شهدا به قبر آنها می آییم و این خود دلیلی است بر آنکه از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم، مرده آن است که نصیبی از حیات طیبه شهدا ندارد و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟[شهید آوینی] بهمه مدیونیم به شهدایی که جانانه جان دادند تا دین و ناموسمان را به دست بی دینان دنیا طلب نسپارند و امروز تنها خیابانهایمان را به نامشان پلاک زده ایم تا در پیچ و خم تاریخ فراموششان نکنیمهمه ما مدیونیم به علیزاده هایی که می توانستند بمانند و پناه بی کسی فرزندانشان باشند همه مدیونیم.

 

اقبال مراد پور یکی از دانشجویان شهید، این والامقامان عرصه دانش و جهاداست که، به همگان آموختند، این اندیشه که دانش‌آموختگان را با اسلحه کاری نیست، بسی نادرست و خام اندیشانه است.

 

نهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و سی نه خداوند به خسرو نوچه پسری عنایت کرد که اسمش را اقبال برای پیروزی گذاشتند.

 

وجود او در میان افراد خانواده نور امیدی برای تلاش پدرومادردار جهت کار بیشتر بود، اما همچنان زندگی را بر آن‌ها سخت می‌گذشت چراکه در روستا چیزی نبود جز بدبختی و بیچارگی که این هم مولد رژیم شاهنشاهی و ارباب‌رعیتی بود.

 

باگذشت زمان رشد طبیعی ادامه می‌یافت تا اینکه  اقبال در سن هفت‌سالگی روانه دبستان شد،شهید دوران دبستان را تا کلاس چهارم در همان زادگاهش گذراند و ازآنجاکه زندگی و کار در روستا هرروز مشکل‌تر و تأمین معاش از گذشته سخت‌تر می‌گردید، به‌ناچار اقبال دریکی از روزهای پاییز به همراه خانواده‌اش راهی شهر دو گنبدان می‌شود و در آنجا اقامت می‌گزیند.

 

شهید در این روزها با امید شروع به کار کردن برای درآوردن نان حلال برای امر معاش خانواده همراه درصحنه علم و تربیت می‌کند.

 

شهید مراد پور کلاس پنجم ابتدایی را در مدرسه مهر سابق با موفقیت می‌گذراند و وارد دوره راهنمایی می‌شود، این دوره از زندگی برای او ارزش زیادی داشت، چراکه خود در کنار درس به کار و فعالیت می‌پرداخت و تابستان‌ها پس از فراغت از تحصیل راهی کارگاهها می‌شد تا ایام تابستان را جهت تأمین نیازمندی‌های زمستان خودکار کند.

 

ورود او به دبیرستان مصادف با اوج انقلاب اسلامی به رهبری زعیم عالی‌قدر امام خمینی بود، ازآنجایی‌که در خانواده‌ای مذهبی و متدین رشد کرده بود، شدیداً به انقلاب و رهبری عشق می‌ورزید.

 

با پیروزی انقلاب رسالت خویش را درمی‌یابد و برای تداوم انقلاب و انتشار افکار امام و دیگر روحانیون خط امام با دیگر دانش آموزان به‌صورت گروهی کار به فعالیت می‌پرداخت و در محیط بیرون با ارگان‌هایی ازجمله سپاه پاسداران همکاری می‌کرد.

 

شهید مرادپوربا شکل‌گیری انجمن‌های اسلامی در دبیرستان ، یکی از اعضاء فعال انجمن می‌شود و با شروع جنگ تحمیلی در تب‌وتاب رفتن به جبهه می‌سوزد تا جایی که در روز از پاییز سال شصت در اولین روزهای جنگ به جبهه اعزام می‌شود و در عملیات بستان شرکت می‌کند.

 

شهید مراد پور که خدمه آر پیچی بود در این عملیات یار وهم رزمش (شهید مطهری) و تعدادی از هم‌سنگران خویش را از دست می‌دهد و پس از خاتمه عملیات پیروزمند بستان برای مبارزه در سنگری دیگر و رساندن پیام شهیدان به امت شهیدپرور به سنگر علم برمی‌گشت.

 

ازآنجایی‌که شهید در جستجوی محبوب خویش بود این بار راهی شهر قم می‌شود تا در کنار حضرت معصومه(س) به تحصیل علم و تهذیب نفس بپردازد، مدتی در مؤسسه درراه حق در محضر استادانی بزرگوار به فراگیری علوم دینی می‌پردازد و در آزمون تربیت‌معلم در رشته امور پرورشی قبول می‌شود و ازآنجا به تهران می‌رود در کنار تحصیل علم و معرفت، تهذیب نفس را سرلوحه کار خویش قرار می‌دهد.

 

سال اول را با پیروزی و موفقیت می‌گذراند و به موطن خویش برمی‌گردد اما فکر رفتن به جبهه لحظه‌ای از خاطرش دور نمی‌شود، ایام تابستان را به فراگیری جامع المقدمات و به مطالعه کردن می‌گذراند.

 

‌جایگاه همیشه شهید مسجد بود و دوستان همیشه او را در اوقات نماز در مسجد می‌دیدند، با آغاز سال تحصیلی مشتاقانه روانه تهران می‌شود تا سال دوم تحصیلی خویش را آغاز کند.

 

اما در کشور ما جنگ حق و باطل است او که خود همیشه طی حق می‌نمود فکر یاری جبهه حق را در سر می‌پروراند بارها عزم را جزم کرده بود تا به جبهه برود اما ازآنجایی‌که برادرش در جبهه جنگ بود صلاح در این بود که بماند.

 

طرح لبیک یا خمینی شکل می‌گیرد او که خود در ابتدای پیروزی انقلاب مقلد امام بود فرمان امام را لبیک گفته و از تهران به گچساران روانه می‌شود و در مانور آزادی قدس در گچساران شرکت می‌کند و بعدازآن راهی تهران شده و با خانواده و بستگان وداع می‌نماید و در تاریخ آخرین روزهای زمستان سال 62 از تهران به لشکر محمد رسول‌الله اعزام می‌شود.

 

در عملیات پیروزمند خیبر شرکت می‌کند و در این عملیات تعدادی از هم‌رزمان خویش را از دست می‌دهد.

 

او که سراپا عشق به الله بود از پای نمی‌نشیند و دیگربار در عملیاتی که در روز آخرین روزهای سال 62 در خاک عراق صورت می‌گیرد شرکت می‌کند و مشتاقانه و آنچه را که همیشه در سنگرهای عشق در جستجویش بود می‌بیند و مرگ باعزت را از زندگی با ذلت می‌پذیرد و حتی در حالی از این مرگ باعزت استقبال می‌کند که بدنش پاره‌پاره بود.

 

صفات و اخلاق برجسته شهید اقبال مراد پور آن‌چنان از دیگران ممتازش کرده بود که در میان همه هم سن و سالانش زبانزد دوستان و آشنایان بود.

 

چهره ملکوتیش که اخلاص نور خاصی بدان بخشیده بود چنان گیرا و زیبا می نمود که هر بیگانه ای با اولین نگاه تقوا و اخلاص را در صورتش می یافت.

 

در برخورد با دوستان و آشنایان همیشه تلاش می‌کرد که زودتر سلام کند هرگاه دیگری سخن می‌گفت لب فرومی‌بست و با دقت سخنان متکلم را گوش می‌داد.

 

در رابطه با اقوام و بستگان چنان رفتاری داشت که همه فامیل و بستگان او را از فرزندان خود و بیشتر دوست می‌داشتند، شهید معلم قرآن بود و اخلاق را از پیشوایان بزرگ خود کسب می‌کرد.

 

نام ونام خانوادگی: شهیداقبال مراد پور

محل تولد: روستای نیمدور از توابع گچساران

تاریخ تولد: سال ۱۳۳۹

محل شهادت : طلاییه

تاریخ شهادت :۲۲ اسفند ۱۳۶۲

از دوران کودکی تا ورود به بسیج و جنگ تحمیلی

قسمتی از وصایای شهید اقبال مرادپور

او همواره از خواهران و برادران خود می خواست تا با پدر و مادر خود مهربان باشند.

احیای امر به معروف و نهی از منکر به ویژه در بحث حجاب و عفاف مهمترین سفارش شهید مراد پور به اطرافیان خود بود.

 

حساسیت درباره انجام سنت اسلامی صله رحم مهمترین ویژگی این شهید گرانقدر است.

 

آری، این چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این چنین در  جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند.

 

شهید آوینی چه زیبا گفت: مَشک رنج‌های انقلاب را به دندان کشیده‌ایم و دست و پا داده‌ایم، اما آن‌را رها نکرده‌ایم.

و امروز هم؛ به امید خدا، ما نیز تا زنده‌ایم آن مَشک را رها نخواهیم کرد؛ حتی به اشک، حتی به خون.

و در این مسیر، دست و پا که هیچ، سرمان را هم خواهیم باخت…و خون دل خواهیم خورد، تا ولی‌مان خون دل نخورد.جام زهر را لاجرعه سر می‌کشیم تا ولی‌مان ناگزیر از آن نباشد.

خاطراتی از خواهر و پدر شهید

پری مرادپور خواهر این شهید والا مقام که همسر شهید شهباز بنیاد اصل نیز هست، پایبندی به ولایت و عشق به مکتب حسینی را از بارزترین ویژگی های شهید اقبال مرادپور در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ذکر کرد.

این بانوی فرهنگی افزود: او همواره از خواهران و برادران خود می خواست تا با پدر و مادر خود مهربان باشند.

 

وی اظهار کرد: احیای امر به معروف و نهی از منکر به ویژه در بحث حجاب و عفاف مهمترین سفارش برادر شهیدش به اطرافیان خود بود.

 

پدر شهید اقبال مرادپور گفت: حساسیت درباره انجام سنت اسلامی صله رحم مهمترین ویژگی این شهید گرانقدر است.

 

خسرو مرادپور افزود: او همواره با کودکان مهربان بود و با یادآوری سختی هایی که مردم ایران برای ثمر نشاندن انقلاب اسلامی کشیده اند از همه می خواست با حفظ همدلی و یکپارچگی قدر نظام جمهوری اسلامی را بدانند و برای استحکام پایه های آن بکوشند.
زخم خالی است مرا در دل از آن غنچه گل

                             خون روان است و عیان نیست که آن خال کجاست