۱۱ / شهريور / ۱۴۰۵ - 02 September 2026
21:13
کد خبر : 8765599
۱۷:۰۵

۱۳۹۵/۰۸/۰۱
یادبود بزرگان

آیت الله سید مصطفی خمینی؛ از قم تا نجف

آیت الله سید مصطفی خمینی امید امام برای آینده نهضت و برای آینده اسلام بود؛ اگرچه آقازاده بود اما برای کسب شخصیت، خود را به پدر متصل نکرد.
به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، سخن از آیت الله شهید سید مصطفی مصطفوی(خمینی) است؛ متولد شهر کریمه اهل بیت (س) که در مانند چنین روزی یعنی در نخستین روز از آبان ماه سال 1356 و در حالی که تنها 47 سال از عمر شریفش سپری شده بود، به ملکوت اعلی پیوست و همگان را داغدار ساخت.

حاج آقا مصطفی را باید یار و همراه همیشگی امام دانست که این همراهی از سال 1343 و همزمان با تبعید امام به ترکیه، جلوه‌ای دیگر دارد.

وی همزمان با تبعید امام به ترکیه، راهی خانه علما و مراجع و از جمله حضرات آیات میرزا هاشم آملی و سید شهاب الدین مرعشی نجفی در قم می‌شود و با آنان به گفت‌وگو می‌نشیند. پس از آن است که شهربانی قم با هماهنگی ساواک، ایشان را دستگیر و به پایتخت اعزام می‌کند و در نامه‌ای چنین می‌نویسد:

«چون نامبرده فوق پس از دستگیری پدرش(آیت ‌الله خمینی‌) با جمع‌آوری اشخاص و مراجعه به منزل آیات و تحریک بازاریان ایجاد تشنج می‌کرد لذا توسط مأمورین ساواک و شهربانی قم دستگیر و به همراه این نامه اعزام می‌گردد.»

وی پس از انتقال به تهران، در زندان قزل ‌قلعه محبوس می‌شود. این بازداشت تا چند ماه به طول می‌انجامد و بازجویی‌هایی هم به عمل می‌آید.

و اما امام از ترکیه و بدون اطلاع از دستگیری حاج آقا مصطفی، ایشان را به ‌عنوان وکیل تام‌الاختیار خود تعیین و از وی به عنوان «نور چشم» خود یاد می‌فرمایند:

 «بسم‌الله الرحمن الرحیم

الحمد لله علی السراء و الضراء و السلام علی محمد و آله الطاهرین‌.

و بعد، نور چشم محترم که مورد وثوق اینجانب است‌، وکیل است از طرف حقیر در کلیه امورم‌. آنچه از وجوه از قبیل سهمین مبارکین‌، مُطالب هستم به ایشان بدهند برای تأمین شهریه طلاب محترم‌؛

و وکیل هستند در اخذ و دستگردان سهمین مبارکین و هر نحو وجهی که باید به من برسد و در اعطا به محال مقرر خود و وصی اینجانب هستند.»

البته باید گفت که رژیم پهلوی قصد داشت تا با زندانی کردن حاج آقا مصطفی، هم در میان مبارزان نهضت امام، رعب و وحشت ایجاد کند و هم، ارتباط آنان را با حضرت امام و حاج آقا مصطفی قطع کند و در حقیقت، ادامه نهضت را با مشکل مواجه سازد.

درایت حاج آقا مصطفی مثال زدنی است و از‌‌ همان زندان و با اطلاع از حکم پدر، حجت ‌الاسلام والمسلمین شیخ شهاب‌الدین اشراقی را به عنوان وکیل و نماینده خود معرفی می‌کند و به این شکل، حضور معنوی امام خمینی را در میان مردم همچنان پابرجا و مستمر نگاه می‌دارد.

رژیم پهلوی در ادامه و با هدف دور نگهداشتن حاج آقا مصطفی از قم و تحولات انقلابی، ایشان را آزاد و به ترکیه تبعید می‌کند.

نقل است که در نخستین برخورد امام با سید مصطفی، امام از او می‌پرسند: با پای خود آمده‌ای یا شما را آوردند؟ ایشان پاسخ می‌دهد که مرا آورده‌اند. امام می‌گویند: اگر با پای خود آمده بودی‌، همین الان شما را برمی‌گرداندم‌.

پس از چندی و با اطمینان حاج آقا مصطفی از وضعیت امام، ایشان تقاضای بازگشت به ایران را مطرح می‌کند؛ تقاضایی که با مخالفت رژیم پهلوی مواجه می‌شود و البته برای دور نگهداشتن او از امام هم، وی را به عراق تبعید می‌کنند.

حاج آقا مصطفی در عراق هم دست از مجاهدت و مبارزه نمی‌کشد و با سفر به برخی کشورهای اسلامی، با رابطان نهضت دیدار می‌کند و پیام‌های امام را به ایشان می‌رساند.

امام هم پس از چندی به عراق می‌روند و مبارزات وارد مرحله تازه‌ای می‌شود.

شاید بتوان گفت که طرح به شهادت رساندن حاج آقا مصطفی وقتی برنامه‌ریزی می‌شود که مبارزات انقلابی گسترش یافته و رژیم پهلوی به استیصال رسیده است.

اینگونه است که در آبان ماه 1356، دست راست امام را به شهادت می‌رسانند تا بتوانند نهضت را خاموش کنند؛ اما دست یاری حضرت حق با نهضت خمینی کبیر همچنان پابرجاست.

معصومه حائری یزدی، صبیه آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و همسر حاج‌ آقا مصطفی درباره شهادت ایشان می‌گوید:

«همان شب که حاج آقا مصطفی این طور شد، قرار بود که ساعت 12 به منزل ما میهمان بیاید. من سخت مریض بودم. آقای دعایی که همسایه ما بود برایم دکتر آورد. از طرف دیگر آقا مصطفی شب‌ها مطالعه داشتند. آن شب ایشان گفته بود اگر میهمان آمد، من در را باز می‌کنم، شما بخوابید. ما دیگر نفهمیدیم که میهمانان چه موقع آمدند و کی رفتند و چه شد. صبح زود وقتی برای ایشان صبحانه می‌برند می‌بینند آقا مصطفی نشسته ولی سرش به پایین خم شده است. فورا رفتم بالا. دیدم دست‌های آقا مصطفی بنفش است و لکه‌های کبود روی صورت و بدن ایشان دیده می‌شود. آقا مصطفی را بلافاصله به بیمارستان انتقال دادیم. وقتی خواستند از جسد او کالبد شکافی کنند امام اجازه این کار را نداد و فرمودند عده‌ای بی‌گناه دستگیر می‌شوند و دستگیری این‌ها دیگر برای ما آقا مصطفی نمی‌شود. از طرف دولت بعث عراق نیز از اعلام نظر پزشکان جلوگیری شد و نگذاشتند پزشکان نظر خود را اعلام کنند. چون صددرصد مسمومیت بود، حتی پزشکان را تهدید کردند.»

و اما عروس دیگر حضرت امام، یعنی همسر حاج احمد آقا درباره آن روز‌ها می‌گوید:

«امام خیلی محکم و استوار گفتند که به هر حال این اتفاقی است که افتاده. خداوند یک وقت نعمتی به آدم می‌دهد یک وقت هم می‌گیرد باید تحمل داشته باشیم.

همچنین خانم خیلی بی‌تاب بودند که آقا گفتند خانم به خاطر خدا صبر کن. می‌دانم که خیلی دشوار است خیلی سخت است ولی به حساب خدا بگذار. به حساب خدا بگذاری تحملش آسان می‌شود، خدا خودش آسان می‌کند.

امام همچنین چند دقیقه‌ای نشستند و با خانواده حاج آقا مصطفی صحبت کردند و دلداری دادند. یادم می‌آید که به آن‌ها گفتند من هم کوچک بودم که پدرم از دنیا رفت؛ حالت شما را درک می‌کنم اما شما به خاطر خدا صبر کنید و از خدا کمک بخواهید. خدا خودش به شما صبر می‌دهد تحمل می‌دهد. شما آرام باشید مواظب گفتار خود باشید مبادا ناشکری کنید.

در عصر‌‌ همان روز تعداد بیشتری از دوستان حاج آقا مصطفی به منزل آمدند و حیاط کوچک منزل امام پر شد. همه افراد ضجه می‌زدند و با صدای بلند گریه می‌کردند. امام خودشان محکم نشستند و ابتدا آیه «انا لله و انا الیه راجعون » را خواندند و یک مقداری برای آن‌ها صحبت کردند و آن‌ها را دلداری دادند. فکر می‌کنم آنجا بود که گفتند مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.»

و‌‌ همان روز‌ها بود که امام در پیام کوتاهی، درگذشت نور بصر و مهجه قلب خود را یادآور شدند:

«بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

در روز یکشنبه نهم ذی القعده الحرام 1397، مصطفی خمینی، نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد.

اللّهم ارحَمه و اغفِر له و اَسکِنه الجنّه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه و السلام.»

و امروز، سالروز شهادت این امید اسلام و انقلاب است؛ شخصیتی که در قم‌ زاده شد و در حوزه علمیه قم پرورش یافت و سرانجام، با رحلتی شهادت گونه در جوار حضرت امیرالمومنین (ع)، به دیدار معبود شتافت.

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید