8هزار میلیارد تومان فساد مالی در صندوق ذخیره فرهنگیان میتواند یکی از بزرگترین فسادهای اقتصادی کشور باشد و با این رقم کلان بسیاری از مشکلات آموزشوپرورش در جنوب و جنوب شرق کشور که ریشه در کمبود اعتبار دارد، حل میشد.
بسیاری از مردم مناطق محروم کشورکه گذران زندگی آنها با 45500یارانه ای است که به حساب آنها واریز می شود حتی نمی دانند که 8هزار میلیارد تومان چند صفر دارد!
شاید معلمانی که در مناطق محروم کشور در مدارس بدون شیشه و بدون سقف تدریس می کنند اگر بخواهند حقوق ماهیانه خود را باصفرهای 8هزار میلیارد تومان مقایسه کنند، بُهت زده شوند و به عمق ماجرایی بیندیشند که در صندوق متعلق به آنها رخ داده است، صندوقی که سرمایه خود را با کسر از حقوق فرهنگیان و سهم دولت به دست آورده است و در شرایطی که باید به بهبود معیشت آنها کمک میکرد، این روزها به دلیل فسادهای مالی در صدر اخبار قرار دارد و این فساد اعتماد معلمان را به مجموعه وزارت آموزش و پرورش خدشهدار کرده است.
این فساد درحالی رخ داده است که معلمان سالهاست نسبت به وضعیت معیشتی و حقوق پایین خود در مقایسه با کارکنان سایر دستگاههای دولتی معترضند، یک معلم با حدود 20 سال سابقه کار دو میلیون و 400 هزار تومان حقوق دریافت میکند و برای گذران زندگی مجبور است به شغل دوم روی بیاورد.
این فساد در حالی رخ داده است که معلمان برای دریافت وامهای خرد و حداقلی از بانکها به داشتن ضامنهای معتبر نیاز دارند، وامهای کلان بانک سرمایه بدون دریافت وثیقههای لازم به آقایان خاص تعلق میگرفت.
اماوزارت آموزش وپرورش با این 8 هزار میلیارد تومان میتوانست به هر معلم حدود 8 میلیون تومان وام پرداخت کند.
این فساد در صندوق ذخیره فرهنگیان مثل دزدیدن از کیسه ی کسی که خود محتاج کمک است و دزدی که خود صاحب خانه است معمای غیر قابل حلی است که نمی دانیم این روزها متولیان امر چگونه آن را حل خواهند کرد؟
خدامراد میرآبادی یکی از معلمان جنوب کرمان در این باره بیان داشت : آیا اختلاس 8هزار میلیارد تومان از صندوق ذخیره ی فرهنگیانی که خود سالها ضرب المثل «قطره، قطره جمع گردد » تدریس می کردند و انتظار داشتند تا این اندوخته ی خود را در کهن سالی مصرف کنند پشت پا زدن به قانون کائنات نیست؟
وی ادامه داد: این روزها انگار مسابقه ی اختلاس برگزار شده و هر روز رقمی بزرگتر از روز قبل اختلاس می شود! از بانک ها گرفته تا صندوقها!
این روزها آنچه که باعث سر افکندگی جامعه ی فرهنگیان می شود یکی صدای پای دزد آشناست و دیگری درسی از اعتماد است که دیگر نمی توان به دیگران داد!
قدیم تر ها به هر چیزی که می گندید نمک می زدند امروز چه اتفاقی افتاده که نمک هم به گند کشیده شده؟