به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از گرگان، هنگامی که با مادر شهید برخورد میکنی تازه میفهمی که از دامن این مادران است که این غیور مردان تربیت شدهاند تا امروز به معراج برسند.
مــادر شــهید جاویدالاثر "علیرضا سبطی" کــوه صبــر و اســتقامت، قلــه عفــاف و پاکدامنــی و مــادری فــداکار کــه پس از سالها انتظار نه تنها امیدش را از دست نداد و نا امیدی در او اثری نداشت بلکه بانویی بسیار هنرمند و فعال در عرصه های اجتماعی و فرهنگی است.
با ورود به حیاط منزل مادر این شهید بزرگوار حس آرامش و حسی عجیب سرتاسر وجودم را فرا گرفته بود وتنها علت این آرامش را از وجود مادری سرزنده و بانشاط می دانستم که با زیبایی هرچه تمام با گل هایی رنگارنگ حیاط را به گلستانی آراسته بود که بوی بهشت می داد.
به او سلام کردم، دستم را در دستان گرمش به آرامی فشرد، گویی سالها است که مرا میشناسد صورتم را بوسید و به گرمی از ما استقبال کرد.
برخورد با طمأنینه این مادر بزرگوار و تماشای هنرهای دستی و تابلوهای زیبای نقاشی در جای جای منزل ایشان، قابل تأمل است که چه زیبا و با صفا، خلاء نبود فرزند را با انجام کارهای هنری، نویسندگی و سرودن اشعار و دلنوشته هایی از سرچشمه وجودی خود پر می کند.
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
بنده فاطمه رحیم اربابی متولد بهمن 1324 در شهر گرگان هستم. در سن 18 سالگی با همسرم( حاج محمد سبطی) که در آن زمان معلم بودند ازدواج کردم و ثمره این ازدواج دو فرزند پسر(علیرضا و محمد رضا) بود. علیرضا سبطی فرزند ارشدم در حال حاضر مفقودالاثر است و فرزند دیگرم مهندس محمدرضا سبطی به عنوان استاد در دانشگاه در حال تدریس و به عنوان عضو شورای شهر گرگان نقش به سزایی را ایفا می کند.
در مــورد شــهید خود، خاطرات و ویژگــی هــای اخلاقــی او بگویید؟
علیرضا متولد سال 1346 در مشهد خیابان راه آهن به دنیا آمد در نه ماهگی به حرف افتاد و بسیار تیز هوش بود. ایشان از دو سالگی به خواست خودش همراه پدر به نماز می ایستاد . در مدرسه از بچه های دیگر بسیار درس خوان تر و باهوش تر بود .
علیرضا همیشه تلاش میکرد تا از نظر معنوی احترام پدر و مادر خود را بیشتر از سایرین حفظ کند.در کمک به خانواده وهمه افراد پیش قدم بود.همیشه اوقات فراغت خود را کار می کرد تا از پدرش پول توجیبی دریافت نکند و با پولی که حاصل دست رنج خودش بود به افراد نیازمند کمک می کرد.
او در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه شهید مفتح همدان قبول و مشغول تحصیل شد و در سال سوم دانشگاه بود که با آغاز جنگ به صورت داوطلبانه از بسیج عازم جبهه های نبرد شد. در همان زمان بود که درگیر عمل چشم همسرم بودم و باید برای انجام عملیات پزشکی به خارج از کشور مسافرت می کردیم.
مدت زمان بسیار طولانی بود که علیرضا را ندیده بودم نیمه های شب در زیر نور مهتاب روی سکو نشستم و حضرت زینب(س) را واسطه قرار دادم و با گریه و راز و نیاز از خدا خواستم که حداقل قبل از سفر من و پدر مرحومش ایشان را ملاقات کنیم که ناگهان کفش مردانه ای در پشت در حیاط نگاهم را دزدید. خوش بختانه فرزندم به همراه یکی از همرزمانش به مرخصی آمده بود و در تاریخ 17 اسفند 66 بود که ما علیرضا رو دیدیم .
آن شب خواب به چشمانم نبود و تا صبح بیدار ماندم تا صبحانه مفصلی را برای علیرضا و دوستش محیا کنم و آن روز هر چه خواستم نرود ولی گفت در نیروی هوایی ثبت نام کردم و منتظر پذیرش هستم تا به عنوان خلبان به جنگ برم. فرزندم انگار از شهادتش خبر داشت رفتارش به گونهای شده بود که نگاه از چهره ام برنمیداشت و از من و پدر مرحومش خواست که اگر جسدم پیدا نشد به دنبال آن نگردید و اینگونه شد که در 28/ 1/1367 در حمله فاو مفقود الاثر شد ما دیگر علیرضا را تا به امروز ندیدیم .
با صحبت های مادر شهید اشک چشمانم مانع از نوشتنم میشد و همچنان در ذهن خود کلنجار می رفتم که چطور می شود مادری این همه سال دوری فرزندش را تحمل کند گویی آسمان وسعتش را از این مادران به ارث برده است و گویی قلم عاجز از نوشتن فداکاری و ایثار این مادران است.مادرانی که با صبر و استقامت رابطه خوبی دارند و چشمان منتظرشان تا لحظهای که سو دارد در انتظار پیدا شدن پیکر فرزند شهیداشان نظارهگر است.در ادامه...
از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی خود برای ما بگویید و اینکه چطور این همه طمأنینه در وجود شما جاریست؟
از سن نوجوانی
علاقه زیادی به نوشتن و نقاشی داشتم که از سوی دبیران و مدرسه تشویق می شدم و این
سبب شد در سن 18 سالگی اولین کتاب خود را با نام در" تارو پود وجود " در
سال 42 به چاپ برسانم و در حال حاضر نیز چندین کتاب دیگر به نام " پلی از
جنس نیاز " در سال 88 ، "ایثار" در سال 90 ، " در سرزمینی که
لاله ها می جوشد " در سال 93 به چاپ رسیدند و آخرین کتابم " پا جای پای پدر
" در مرحله چاپ می باشد. بنده همچنین عضو موسس انجمن خیریه یاوران امام علی (ع) می باشم و بعنوان مادر
نمونه در جشنواره بین المللی بنیاد فرهنگی مادر انتخاب شده ام.
در رابطه با فعالیت هنری خود توضیح دهید؟
همانطور که گفتم از سن 18 سالگی مشغول نقاشی هستم ولی هیچوقت خودم را هنرمند نمی دانم انتظار در فراق فرزندم باعث شد برای خودم دلنوشته هایی که از وجودم سرچشمه می گیرد بنویسم و نقاشی نیز به همین صورت و سعی می کنم در کارهای هنری خود بیشترین استفاده را از وسایل نمایم و اسراف نکنم و از وسایل دور ریختنی گلدان هایی تزینی درست نمایم.
سخن پایانی شما برای جوانان چیست؟