به گزارش خبرگزاری بسیج در قزوین، روز دانشجو این سالها بیشتر تبدیل به کرناوالی شده که مسئولن تلاش می کنند دانشجویانشان در آن از شادی به کمال بهره مند شوند و اوقات مفرح و خوشی را در کنار دوستانشان سپری کنند.
البته در برخی دانشگاه ها هم یکی دو ساعتی نشست های سیاسی برگزار می شود که قاعدتا وقتی آنها را در کنای استند آپ کمدی های مفرح قرار می دهیم بسیار(بورینگ!!!) به نظر می رسد، اینکه چند نفر با دیدگاه سیاسی خاص بیایند و هر چه می خواهند بگویند و هیچ زمانی هم برای پرسش و پاسخ و حتی تقدیر یا اعتراض وجود نداشته باشد، بدیهی است که خیلی جلب توجه نمی کند.
روزی بود که دانشجویان در همین مرز و بوم از دغدغه مندترین افراد محسوب می شدند، با برنامه ریزی در موضوعاتی که تشخیص می دادند ورود پیدا می کردند و تا جایی که توان داشتند صدای خود را به گوش فلک می رساندند.
امروز اما یک موج سیب زمینی پنداری در میان دادنشجویان در جریان است، اگر بخواهیم صادق باشیم اکثر دانشجویان می خواهند که در کمال آرامش رفت و آمد کنند و خود را از اجتماع و مشکلاتی که در آن قرار دارند دور نگه دارند.
دانشجویان امروز از رخوتی رنج می برند که حاصل عدم توجه واقعی شکل گرفته است، دانشگاه ها روز هایی را به یاد می آورند که دانشجویان با اعتراض در برابر سخنرانی عاملین اصلی کودتای 28 مرداد ایستادند و خون ها فدا کردند.
دانشجویان که بیشترین تعداد را در میان اقشار حاضر در اجتماع را تشکیا می دهند مقصر هستند یا عدم وجود فضای مناسب و بی توجهی مسئولین سبب شده است که دانشجو در این روزگار به سر برد؟
چه کسی را باید مواخذه کرد وقتی با چندین دانشجو صحبت می کنی و درک می کنی که در نطفه خفه شدن، تغییر جهت دادن به اعمال و گاهی نادیده گرفته شدن چه معنایی دارد؟
وقتی دانشجویان می گویند که از طرف مسئولان هیچ علاقه ای بر ادامه رفتاهای روشنگرانه دریافت نکرده اند، آن زمان دانشجو را چه باید کرد؟
اصلا روزهایی را به یاد می آوریم که نیمی از علاقه ما به دانشگاه رفتن به خاطر فعالیت های اجتماعی و دغدغه های رنگارنگی بود که ذهن پر شور مارا به هیجان می آورد، و اما حالا چقدر از آن روز ها فاصله داریم؟
1004/ت30/ب