مهدی دلبند -
شروع ماجرا - مرداد 1381 (اوت 2002 میلادی) شورای ملی مقاومت (شاخه سیاسی
منافقین) کنفرانسی در هتلی در نیویورک برگزار کردند و با یک سری عکس و
تصویر و اسلاید، ادعا کردند ایران در سه مرکز مخفی در اصفهان و اراک و نطنز
مشغول ساخت پنهانی سلاح هسته ای است.
آغاز به کار تأسیسات هسته ای نطنز از فوریه سال 2003 به اطلاع آژانس رسیده
بود.6 ماه بعد در اوت 2003 تزریق گاز تحت نظر آژانس انجام شد.
طبق قوانین پادمان تعهد ایران تنها این است که تأسیسات خود را 6 ماه قبل
از ورود مواد رادیواکتیو به آن به آژانس اظهار کند و بیش از این تعهدی
ندارد.
احمد_شیرزاد نماینده اصلاح طلب مجلس ششم در نطق خود نظام را به پنهان کاری
19 ساله در موضوع هسته ای متهم کرد. اتهام پنهان کاری را آژانس بین المللی
انرژی اتمی قبول نداشت، اما اصلاح طلبان در داخل آن را در بوق کرده بودند.
چرا پرونده هسته ای ایران در آن مقطع مطرح شد؟
1. در آن مقطع (2002) آمریکایی ها آماده حمله به عراق می شدند. همزمان
مسئله هسته ای ایران به یک مسئله و چالش جدی تبدیل شد. آمریکا می دانست اگر
ایران دارای آرامش باشد، می تواند مانع جدی برای آنها در عراق باشد.
بنابراین ایران به یک پرونده موازی (هسته ای) مشغول شد.
2. باتوجه به ارزیابی آمریکا جریان اصلاح طلب در آن مقطع دچار تنگنای
سیاست داخلی بود.( در جزوه تأملات مانیفست راهبردی حزب مشارکت که در فتنه
88 در منزل رمضان زاده و میردامادی کشف شد، آمده است که ما به عنوان حزب
مشارکت هر گونه فشار خارجی به کشور را برای خودمان در داخل فرصت تلقی می
کنیم، چون منجر به افزایش قدرت چانه زنی ما در مقابل حاکمیت می شود). هر
گاه جریان غربگرا در ایران تحت فشار قرار گرفته و دچار تنگنا شده، طرف های
خارجی تلاش کردند برای این جریان فضای تنفس ایجاد کنند.
3. آمریکا از ابتدا از ماهیت برنامه هسته ای ایران نگران بود.
اولین بار پس از آنکه ایران فعالیت های هسته ای اصفهان و نطنز را به اطلاع
آژانس بین المللی انرژی اتمی رساند، پرونده ما در دستور کار شورای حکام
قرار گرفت و قطعنامه علیه ما صادر شد ( سپتامبر2003 ، شهریور1382) . در آن
قطعنامه آمده بود که تا زمانی که طرف غربی مطمئن شود برنامه هسته ای ایران
صلح آمیز است ایران باید چند کار را انجام دهد:
1. فرآیند غنی سازی را به حالت تعلیق درآورد
2. پروتکل الحاقی را اجرا کند
3. یک اظهارنامه بدهد و کل برنامه هسته ای گذشته خود را توصیف کند.
دیدگاه های داخلی در مورد پرونده هسته ای
دیدگاه اول : این نقطه شروع فشار بین المللی جدید به ایران است و آمریکا
به سادگی دست از سر ما برنمی دارد و ما یک منازعه طولانی مدت با آمریکا
خواهیم داشت.
دیدگاه دوم : برنامه هسته ای صرفا زمانی ارزش دارد که ابزاری برای معامله
با غرب باشد. باید از برنامه هسته ای برای احیای روابط با غرب استفاده کرد.
تیم مسئول پرونده هسته ای در آن زمان قائل به رویکرد دوم بود.
پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد در سال 84 و از حالت تعلیق خارج
کردن فعالیت های هسته ای که در نتیجه 2/5 سال رویکرد تنش زدایی و
اعتمادسازی دولت اصلاحات، استراتژی گام های متقابل در دستور کار دولت قرار
گرفت. پس از صدور قطعنامه1696 ایران اعلام کرد زنجیره 164 دایی ماشین
سانتریفیوژ در نطنز وصل می کند(آن زمان فقط 10 ماشین سانتریفیوژ نصب بود) .
پس از آن قطعنامه 1737 صادر شد. ایران اعلام کرد نصب 3000 سانتریفیوژ را
در نطنز آغازخواهد کرد. با تصویب قطعنامه 1737 نصب سانتریفیوژ ها تمام شد.
قطعنامههای 1803 و 1835 در حالی صادر شد که ایران نصب نسل 3 و استفاده از
آنها در بخش صنعتی علاوه بر بخش ازمایشگاهی را شروع کرد.
نتیجه حدود 2 سال رویکرد مقاومت بسته ژوئن2008 (خرداد1387)بود. خاویر
سولانا مذاکره کننده ارشد 6 کشور به ایران آمد و اعلام کرد که ما دیگر نمی
خواهیم شما غنی سازی را تعلیق کنید، بلکه میخواهیم آن را فریز کنید(متوقف
کنید). ما با شما وارد مذاکره می شویم.
نتیجه 2/5سال رویکرد اعتمادسازی این بود که طرف مقابل ادعا کرد که ایران
باید 10 سال دیگر تعلیق کند. نتیجه 2/5 سال رویکرد مقاومت این بود که طرف
مقابل ادبیات تعلیق را کنار گذاشت و درخواست گفتگو کرد.
جریان فتنه و گزینه های فشار علیه جمهوری اسلامی
نشست ژنو 2 قرار بود اول نوامبر برگزار شود. اما طرف مقابل رفت و دیگر
بازنگشت. علت آن بود که پیغام هایی از داخل ایران برای طرف مقابل صادر شده
بود که مذاکره را تا انتخابات سال آینده ریاست جمهوری و روی کار آمدن
دوستان شما به تأخیر بیندازید.
در خرداد 1389 قطعنامه1929 علیه ایران صادر شد. عمده تحریم های نفتی و
بانکی مربوط به این قطعنامه است. پس از حوادث سال 88 و میرایی جریان فتنه
غربی ها احساس کردند جریان غرب گرا در ایران در حال تضعیف است و برای احیای
ناآرامی های خیابانی باید فشار اقتصادی را بیشتر کرد. این احساس را افراد
خائنی از داخل کشور به آمریکایی ها القا کردند.
آمریکا با این ارزیابی که انسجام درونی ملت و رابطه دولت ملت به هم ریخته و
خواص در مقابل نظام ایستاده اند و ایران مجبور است در خارج مصالحه کند تا
به دعوای داخلی برسد، استراتژی ترکیب گزینه های فشار را در دستور کار قرار
داد. در این استراتژی همه گزینه های فشار به صورت یکجا بر علیه ایران اعمال
شد. مهم ترین گزینه های فشار شامل موارد زیر بود.
1. ایجاد تهدید معتبر نظامی که برای ایران باورمند باشد.این کار به
اسرائیل واگذار شد و نتانیاهو در سازمان ملل با نشان دادن تصویر یک بمب و
کشیدن خط قرمزی بر روی آن ایران را تهدید به حمله نظامی کرد.
2. تحریم های فلج کننده با هدف خالی کردن خزانه ایران. در آن زمان هدفمندی
یارانه ها ماهی 3هزار میلیارد تومان هزینه داشت. آمریکا دقیقا بر روی
منابع درآمدی کشور (نفت و بانک) متمرکز شد (قطعنامه 1929).
3. ترور و خرابکاری . ترور دانشمندان هسته ای و ویروس استاکس نت گزینه های دیگر فشار بر ایران بود.
4. ارتباط گیری با جریانات غربگرا برای احیای فتنه
هدف استراتژی ترکیب گزینه های فشار این بود که ایران دچار تهدید موجودیتی شود.
ارزیابی آمریکا این بود که در ایران مردمان گرسنه به خیابان خواهند ریخت.
14 مهر 91 پس از آنکه یک صبح تا ظهر بازار تهران شلوغ شد، هیلاری کلینتون
به مردم ایران پیغام داد که اگر میخواهید مشکلات اقتصادیتان حل شود باید
تحریم ها رفع شود. رفع تحریم ها منوط به آن است که شما به نظام فشار
بیاورید تا رفتار هسته ای اش را تغییر دهد.
محاسبات مسئولین و افکار عمومی به این سمت سوق داده شد که مشکلات اقتصادی
ناشی از تحریم است و تحریم فقط با مذاکره مستقیم با آمریکا حل می شود و
کلید مذاکره در دستان رهبری است.
خیانت جریان فتنه تنها آتش زدن چند سطل آشغال نیست. فتنه باعث شد که
دشمنی که تا حد تسلیم و گفتگو و امتیازدهی پیش رفته بود، ناگهان تغییر رویه
دهد و فشارهای مضاعفی بر ایران وارد کند. تحلیل چرایی و چگونگی بیرون آمدن
برجام از دل جریان فتنه مجال دیگری می طلبد که بعدا به آن خواهم پرداخت.