۱۳ / شهريور / ۱۴۰۵ - 04 September 2026
03:31
کد خبر : 8842180
۱۵:۵۰

۱۳۹۶/۰۱/۱۰
شعر/مدح حضرت امام باقر(ع)؛

ای سپهر حسن را ماهی منیر و شب شکن

علی شهودی از شاعران نامی اذربایجان شرقی شعری در مدح امام محمدباقر با تضمین از اشعار مرحومصغیر اصفهانی سروده است.
آنچه می خوانید شعر ارسالی علی شهودی به دفتر خبرگزاری بسیج آذربایجان شرقی است؛

ای سپهر حسن را ماهی منیر و شب شکن

نیمی از نور حسین و نیمی از نور حسن

ای به حسنت عالمی مبهوت گشته همچو من

(ای زسرو قد رعنا بر صنوبر طعنه زن

وی ز ماه روی زیبا مهر را رونق شکن)

ای به مهر روت مهر و ماه و اختر مشتری

از تمام خوبرویان زمین زیباتری

همچنان نور کلامت می کند روشنگری

(ای تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبری

هر کجا دارند خوبان دو عالم انجمن)

جهد کردی دین جدت تا نگردد مستجرح

گرچه درراه شریعت زخم دل خوردی وجرح

ریختی از نو به عالم علم را بایسته طرح

(کی توانم کرد وصف و چون توانم داد شرح

زآنچه مهرت میکندای سرو قد باجان من)

خواست خصم دون کند ازدیده ها اورا نهان

لیک فضل و دانشش چون آفتابی شد عیان

روز محشر عالمی جوید از او خط امان

(شبل حیدر سبط پیغمبر خدیو انس و جان

مخزن علم النبیین کاشف سر و علن)

آنکه باشد نام پاکش زینت اهل ولا

داد امشب روی ماهش برجهان نوروضیا

یافت در دامان پاک علم و دین نشو و نما

(حضرت باقر ضیائ دیده خیر النسا

حامی شرع رسول الله هوادار سنن)

ششمین معصوم در عالم امام پنجمین

فیض یاب ازمحضر نورانی اش اهل زمین

زاده زهرا و نور چشم زین العابدین

(کوی او چون خانه حق قبله اهل یقین

اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن)

جان فدا ی مقدم آن شهریار عالمین

عالمی از خرمن علم و کلامش خوشه چین

در ازل چون گشت نورش ساطع از عرش برین

(هم به آدم شد مغیث و هم بنوح آمد معین

هم به عیسی گفت کلم هم به موسی گفت لن)

رب عالم حب اورا با گل مخلوق بیخت

هرکجاروکرداوچون،لشگرظلمت گریخت

رشته های جهل را با تیغ آگاهی گسیخت

(او دوای علت ایوب اندر چشمه ریخت

او شفا بر دیده یعقوب داد از پیرهن)

من که عاشق گشته ام بر نام او بی گفت و گو

می کنم از هر کتابی وصف او را جستجو

نام پاکش را مرانم بر لبانم بی وضو

(از ولای او چو ابراهیم را بود آبرو

أتش نمرود بر وی گشت ریحان و سمن)

داشت عزت خاندانش در بر رب جلیل

بود نور پاک جدش آفرینش را دلیل

سیرکن تاریخ را بنگر که اندر رود نیل

(کرده مر فرعونبان را قهر او خوار و ذلیل

داده اسرائیلیان را لطف او سلوی و من)

با دلی آشفته از درد و روانی ریش ریش

چون نمایم عرضه با وی من متاع شعر خویش

تا ابد شرمنده ام از این نوشتار پریش

(من چگویم وصف ذاتش جز که عجز أرم به پیش

در دریای حقیقت را که میداند ثمن)

همچو خورشید جهان افروز سر زد از پگاه

عالمی روشن شد از آن مهر عالمتاب شاه

دوست عزت یافت گر پیمود با آن نور، راه

(خصم اگر ورزید کین با وی فزودش عز و جاه

مر سلیمان را نكاهد قدر، كین اهرمن)

نزد خالق دارد از بس جایگاهی بس رفیع

روز محشر حب او را من بخویش آرم شفیع

پایه فضلش بلند است و کمالاتش منیع

(طعنه بر عرش برین هر دم زند ارض بقیع

تا که آن نور الهی یافت اندر وی وطن)

سایه افکن پرتو علمش به چین هند و روم

شهد شیرین ولایش فارغم کرد از سموم

معدن علم و فضیلت، کان دین ،بحر علوم

(دوستانش چون (صغیر )آزاد از قید هموم

دشمنانش در حصار غم چو مور اندر لگن)

علی شهودی

 

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید