به گزارش خبرگزاری بسیج از خراسان جنوبی، گاهی وصف یک احساس به آسانی میسر نیست . شرایط زندگی امروزی و زرق و برق های آن باعث شده که کمی از آرمان ها و ارزش های خود فاصله بگیریم و بعضی از رویدادها برای ما جدید و گاهی هم شاید نامفهوم باشد.
اما می خواهم برایتان از حسین آقا و زینب خانم بگویم که آمده بودند تا زندگی مشترک و پیوندشان را از کنار مزار شهدا شروع کنند.
مزار شهدا و مناطق عملیاتی که میعادگاه جان و جانان است اینجا که هنوز خاکش بوی خون می دهد.
آمده بودند از مناطق عملیاتی که یارانش هر لیلایی ، لیلایی را کنار گذاشته بودند و در پی لیلایی رخ مجنون شده بودند.
براستی که لیلا اینجا بوی مجنون می دهد. رفته بودند شلمچه تا شاهنامه بلند شهادت را با چشمان خود ببینند و دیوان عاشقی بسرایند.
شعرهای سرخ ، با واژه های خون، به وزن عشق و قافیه هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت که آرزو داشتند نصیب شان شود.
آری دعوت شده بودند تا طعم زیبای عاشقی را بچشند و با آن ادامه حیات دهند.
سفره ی عقدی به پهنای مناطق عملیاتی برای شروع زندگی شان انتخاب کرده بودند که به رنگ خاک بود و طعم شیرین وفاداری داشت.
آمده بودند تا به همه بگویند می شود ساده زیست و می توان عاشق بود بدون آنکه از هزینه های گزاف خبری باشد و البته زندگی پایداری داشت.
و چه جالب و باصفا شد هم سنگری هایشان تمام تلاش و همت خود را بکار بستند تا جلسه ای مختصر آن هم در شب وداع با شهدا برایشان برپا کنند.
وای چقدر زیباست رنگ سادگی و تلاش همگان برای شروع زندگی دو نو گل عاشق و سرودن ترانه عاشقی در شب وداع با شهدا و اینکه در پایان برای شروع یک زندگی آن هم به سبکی شهدا حسین آقا و زینب خانم چه زیبا بال های خود را گشودند.
این زوج جوان از آقای اسماعیلی مسئول اردوگاه راهیان نور خراسان جنوبی و خادمین عزیز شهدا در برپایی این محفل عاشقانه زحمت کشیدند سپاسگذاری کردند.
و گفتند چقدر سخت است به شهر برگردیم . دلمان برای قهرمانان واقعی کشور تنگ می شود.
یاحق
محمدرضا زاهد