به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از خاتم، به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی و گرامیداشت یاد مردانی که تمام هستی خویش را برای حفظ کیان انقلاب اسلامی و دفاع از اسلام در طبق اخلاص گذاشتند و با تحمل سخت ترین شرایط و شدیدترین تنگناها و مضایق از باورهای دینی و انقلابی خویش در وفاداری به انقلاب و آرمان های امام راحل (ره) دست بر نداشته اند و کماکان به این نظام مقدس خدمت می کنند،مصاحبه ای با عزیزالله یزدانی جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:
بسیج:خودتان را معرفی کنید؟
نظامی بازنشسته عزیزالله یزدانی آزاده ،جانباز
بسیج: تاریخ اعزام به جبهه وتاریخ اسارت خود را بیان کنید؟
در تاریخ 20/01/1359 با آماده باش کامل ارتش در تمام مرزهای ایران و عراق همراه با یگان خدمت تیپ37 مرکز زرهی شیراز جهت پشتیبانی لشکر 92 زرهی اهواز به منطقه شوش-دزفول اعزام شدیم ودر تاریخ 06/07/59 پس از یک هفته درگیری و تمام شدن مهمات و نرسیدن پشتیبانی محاصره و اسیر شدیم.
بسیج: لطفا نحوه اسیر شدن خود را توضیح دهید؟
از تاریخ 20 فروردین تا 15 تیرماه سال 59 ،ارتش در حالت آماده باش قرار داشت ولی یک مرتبه به دستور بنی صدر و فرماندهان وقت دستور عقب نشینی صادر و به غیر یک گروه رزمی کوچک که از مرزها محافظت میکرد ،مابقی به پادگان ها برگردانده شدند و این عقب نشینی بهترین فرصت برای عراق بود که با یک عملیات گسترده اکثر شهرها و روستاهای ما را تصرف کند.
بسیج: یک خاطره از زمان اسارت بیان کنید؟
در اردوگاه یک چراغ موشی داشتیم که اکثرا برای گرم کردن غذا از آن استفاده میکردیم البته به دور از چشم بعثی ها،چون اگر متوجه این قضیه میشدند شکنجه های سختی در انتظارمان بود.
در یکی از روزها علی بیات یکی از دوستانم مقداری گازوئیل در حد نیم لیتر پیدا کرده بود و آن را داخل چراغ موشی ریخت و سحری خود را گرم کرد که در آن موقع سرباز عراقی متوجه شد و فرمانده خود را خبر کرد.
افسر عراقی همه اردوگاه که 2800 نفر بودیم جمع و جلوی چشم همه ما، پاهای علی را بست و زیر پایش آتش روشن کرد طوریکه تمام پاشنه پایش سوخت و آب شد و برای همیشه فلج شد.
در حین شکنجه علی تکبیر میگفت و تمام اردوگاه همصدا با او تکبیر میگفتند.
بسیج: موقعی که شنیدید قرار است به وطن برگردید چه حس و حالی داشتید؟
طبیعی بود احساس خوشحالی داشتیم و تمام اردوگاه جشن بود و آدرس رد و بدل میکردیم.
اما وقتی به یاد خانواده شهدا میافتادیم ناراحت میشدیم و نمیدانستیم چه جوابی به خانواده های منتظر آنان بدهیم.
در زمان اسارات خیلی ها شهید شدند و خانواده های آنان خبری از آنان نداشتند بنابراین خبر شهادت دوستانمان طعم این خوشحالی را کمتر میکرد.
اگر بخواهید واژه اسارت را برای کسانی که اسارت را نچشیده اند نوصیف کنید چه می گویید؟
اسارت یعنی صبر و شکیبایی
اسارت برای ما یک فرصت بود برای پیشبرد اهدافمان
بسیج: سخت ترین شکنجه در اسارت کدام شکنجه بود؟ نمونه هایی را نام برید؟
سخت ترین دوران اسارت زمانی بود که آب اردوگاه به مدت طولانی قطع می شد و ما مجبور بودیم از تانکرهای آب استفاده کنیم.بعضی وقتها اب جیره بندی میشد و ما برای کوچکترین نیازمان به مشکل برمیخوردیم .
بسیج: بدترین زمان برای شما در اسارت چه زمانی بود؟
بدترین زمان اسارت لحظه ای بود که اسیری را برای بازجویی می بردند و دیگر هیچوقت از او خبری نمی شد.
بسیج: خبر فوت امام را چگونه شنیدید؟
بوسیله بلندگوی رادیو عراقیها خبر رحلت امام خمینی(ره) را شنیدیم.
با شنیدن این خبر عده ای از اسرا بیهوش شدند و مابقی هم مات و مبهوت مانده بودیم .واقعا انتظار شنیدن چنین خبری را نداشتیم.
به مدت چند شبانه روز عزاداری مفصلی انجام دادیم و عراقیها وقتی متوجه حال بدمان شده بودند و زیاد کاری به کارمان نداشتند.
بسیج: شما و همه جانبازان جنگ شهیدان زنده هستید ما جنگ را تجربه نکردیم و در حاشیه آن قرار داشتیم برای اینکه دچار فراموشی آن روز ها نشویم چه وظیفه ای داریم؟
شهدا را فراموش نکنیم و با صبر و بردباری و ابتکار در جهت پیشبرد اهداف انقلاب گام برداریم.