۱۷ / شهريور / ۱۴۰۵ - 08 September 2026
08:55
کد خبر : 8941695
۲۳:۰۹

۱۳۹۶/۰۸/۰۸
سفرنامه کربلا 4

انتقال مسافران با تریلی، کامیون، متور سه چرخ و ...

خبرگزاری بسیج: پس از عبور از مرز مهران و ورود به خاک عراق جمعیت زیادی در پایانه حمل و نقل مسافران منتظرند تا با مینی بوس و اتوبوس به نجف یا کربلا عزیمت کنند. تعداد وسایل نقلیه ای که در پایانه توقف کرده قادر نیست حتی یک پنجم این جمعیت را منتقل کند.

ساعت دو بامداد کرایه مینی بوس های ون تا کربلا نفری 50 هزار تومان است اما هرچه به صبح نزدیک می شویم از تعداد خودروها کاسته شده و برانبوه جمعیت افزوده می شود و کرایه ها نیز به تناسب جمعیت تصاعدی بالا می رود تا جایی که برخی زوار که با خانواده آمده اند به خاطر آسایش زن و بچه 10 – 15 کیلومتر جلوتر از مرز پیش رفته و ماشین را در آنجا به قیمت های 200-300 هزار تومان و حتی بیشتر دربستی کرایه می کردند.

  کم کم خورشید بالا می ید و هوا گرم تر می شود. حدود 45 دقیقه مسیر را پیمودم تا اینکه یک تریلی رسید و سر و ته کرده و به سمت نجف ایستاد. جمعیت به سرعت از تریلی بالا رفتند و کیپ تا کیپ کنار هم نشستند و تریلی به راه افتاد. آنقدر خسته بودم که به محض اینکه در کفی تریلی نشستم چشمانم روی هم رفت. اما چون هیچ تکیه گاهی نبود و راحت ننشسته بودم دائم گردنم به چپ و راست و عقب و جلو پرت می شد. 10 -15 کیلومتر جلوتر تریلی کنار جاده ایستاد و مسافران را پیاده کرد.

 کامیون حدود 20 دقیقه حرکت کرد تا اینکه در بین راه به یک شهرک رسید؛ راننده کناری توقف کرده و همه را پیاده کرد و دوباره برگشت تا تعداد دیگری از زوار را سوار کند. وقتی از کامیون پیاده شدم عرق بدنم خشک شده بود، ماهیچه پاهایم گرفته و انرژی ام تحلیل رفته بود به همین خاطر راه رفتن و ادامه مسیر برایم کمی سخت و آزار دهنده بود. به هر ترتیب ناچار بودم به راهم ادامه دهم چون این تنها من نبودم بلکه هزاران مسافر کربلا بودند که با این شرایط دست و پنجه نرم می کردند. 

هنوز جمعیت راهپیمایان در سرتاسر جاده در حال حرکت به سمت نجف و کربلا بودند. در حاشیه خیابان تعدادی موکب قرار داشت که صبحانه عدسی و غذاهای دستپخت محلی توزیع می کردند. 

 تعدادی گاری، کالسکه، موتور سه چرخ، وانت و وسایل نقلیه دیگر هم مردم را از این محل تا محدوده خروجی شهرک منتقل می کردند و از آنجا دوباره مردم ادامه راه را پیاده طی می پیمودند.

 

4 تریلی سوار و پیاده شدم تا اینکه به یک ترمینال در نزدیکی شهر کوت رسیدم. مسافت مرز مهران تا شهر کوت 80 کیلومتر است؛ به مرور هر چه پیشروی می کردیم از تعداد مسافران پیاده کم شده و وسایل نقلیه بیشتر می شد.  

 یک دستگاه مینی بوس ون در شهر کوت توقف کرده و در حال سوار کردن مسافر به مقصد کربلا بود و فقط یک مسافر کم داشت که آن هم نصیب و قسمت من شد.  نه من می توانستم به عربی نرخ کرایه را بپرسم و نه راننده می توانست به فارسی مقصود خود را بیان کند تنها راه ارتباطی بین مسافران ایرانی و راننده های عراقی برای تعیین نرخ کرایه هزار تومانی سبز رنگی بود که عکس امام خمینی روی آن نقش بسته بود و وقتی راننده می خواست 5 هزار تومان کرایه بگیرد می گفت خمس امامی یعنی 5 پول امامی معادل 5 هزار تومان.

به راننده دست و پا شکسته گفتم من را در نجف پیاده کند و کمتر کرایه بگیرد اما او قبول نکرد و گفت کرایه مسیر کربلا 30 هزار تومان می گیرم با این حال قبول کردم و گفتم من را در نجف پیاده کند.

حدود دو سه ساعتی در راه بودیم فکر کنم حدود ساعت 2-3 بعد از ظهر بود که به یک شهر رسیدیم به نظرم راننده اینگونه به ما حالی کرد که اینجا کربلا و آخر خط است وقتی پیاده شدیم همراه سیل جمعیت که در مسیر اصلی در حرکت بودند راه افتادم هر چه به دور دست خیره می شدم گنبد و بارگاه طلایی کربلا را نمی دیدم هر چه جلوتر می رفتم باز هم خبری از کربلا نبود در حالی که به آخر شهر رسیده بودم هیچ اثری از حرم امام حسین (ع) مشاهده نمی کردم اما با مشاهده شماره هایی که روی تیر های چراغ برق نوشته بود متوجه شدم که از شهر نجف عبور کرده ایم و اینجا حدود 40 کیلومتری کربلا است.  

 جمعیت مثل رودخانه هایی که به هم متصل می شوند و رود اصلی را تشکیل می دهند   خروشان تر می شد و هر چه جلو تر می رفت بر تراکم آن افزوده می شد.

 

گزارش و عکس: علی اشرف خانلری


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید