وقتی حـرف حاج آقا تمام شد. مهدی لبخـندی زد و گفت: چشــم. تعهد می دهم هر سه شنبه سر وقت در مسجد حاضر باشم.

پای برگه تعهد را امضـا کرد و از اتاق بیرون آمدیم.
گفتـم: مهدی لااقل دلیل غیبت این چند هفتــه را به حاج آقا می گفتی که به سوریـــــه رفته بودی...
سه شنبه شد و حاج آقا زیر تابوتی که پیکر سوخـــته مهدی در آن بود؛ بلند لبیک یا زینب(س) می گفت...
پر کشیدن مجال میخواهد
آسمانی زلال می خواهد
اشتیاق پرنده کافی نیست
چون که پرواز بال می خواهد