
به گزارش خبرگزاری بسیج مازندران، همسر شهید مدافع حرم محمود رادمهر: بارزترین خصوصیت محمود اخلاص و تعهدش بود، اگر مادرش هر لحظهای با او تماس میگرفت، دست از هر کاری میکشید و احترام زیادی برای پدر و مادر خود قائل بود.
همیشه دعا میکنم فرزندانم هم مثل آقامحمود بااخلاق شوند.
یکی از دوستانش تعریف میکرد بعد از شهادت شهید محمدتقی سالخورده همه دوستانش ناراحت بودند و بیقراری می کردند اما محمود خیلی عادی برخورد میکرد.
از او پرسیدند شما چرا برای محمدتقی گریه نمیکنی؟ او در پاسخ گفت: درد فراق سخت است اما من نمیخواهم در کار خدا دخالت کنم، به خاطر همین مثل شما بیقرار نیستم.
آقامحمود چند باری به سوریه رفته بود، در حالی که ما اصلاً اطلاع نداشتیم، برای او مرزهای جغرافیایی در انجام مأموریت شرعیاش، چندان اهمیت نداشت، از اول هم خودش را برای جهان اسلام آماده کرده بود.
قبل از اعزام آخرش به سوریه پایش در فوتبال شکست و مجبور شد گچ بگیرد، برای اینکه به مأموریتش برسد بدون پایان یافتن مدت درمان، گچ پایش را باز کرد.
از آنجا که شکستگی خوب جوش نگرفته بود نمیتوانست درست راه برود و حتی در نماز، پایش را دراز میکرد.
بعد از شهادتش همرزمانش تعریف میکردند همان روزها محمود حتی یکبار هم از درد پایش چیزی نگفت و کسی را اذیت نکرد.
شب قبل از شهادت با من تماس گرفت و تأکید کرد برای پسر بزرگم علی، جشن تولد برگزار کنم، از آنجایی که هر دو فرزند ما متولد اردیبهشت هستند، در جوابش گفتم: نه اگر اجازه بدی وقتی شما برگشتی برای هر دوی آنها با هم تولد میگیریم.
فردای آن روز محمود به شهادت رسید و جالب آنکه یک روز بعد از شهادت محمود، روز تولد علی بود.
سال ۸۹ خانهای قدیمی خریدیم که دیوارهایش نم میداد، دو سال طول کشید تا آن را تعمیر کنیم.
محمود با وجود خستگیهای کاریاش هنگامی که به خانه میآمد به تعمیر آن میپرداخت.
تمام کارهای ساختمانی را خودش به تنهایی انجام میداد، گاهی آنقدر از کار اداره و تعمیر منزل خسته میشد که نشسته خوابش میبرد، همچنان نماز و عبادتش نیز ترک نمیشد.
محمود به من میگفت اگر شهید شوم جنازهای ندارم و میخواهم در آن دنیا با مادرم زهرا(س) محشور شوم، شما بهدنبال جنازه من نگردید.
شهیدان اسدی، حاجیزاده و محمود سه تن از شهدایی بودند که در میان این ۱۳ تن از شهدای آن روز جاودان خانطومان هیچ عکسی از پیکرشان منتشر نشد.
بعضی از دوستان میگویند، اگر عکسی از آنان نیست، شاید اسیر شده باشند و محمود برگردد اما من در جواب میگویم محمود هیچوقت دوست نداشت جنازه داشته باشد و یقیناً دیگر برنمیگردد، من هم برای بازگشت پیکرش دعا نمیکنم، چون خودش گمنامی را دوست داشت.
به دوستانش میگفت هنگامی که مردی میخواهد به میدان جنگ برود، شیطان در سه مرحله به او نزدیک میشود یکی زمان خداحافظی با خانواده، دوم هنگامی که وارد منطقه میشود به او میگوید وارد میدان نشو و سوم در مقابله با دشمن که میگوید از میدان فرار کن! همرزمانش میگفتند واقعاً تمامی این موارد برای همه ما اتفاق افتاد.