۱۳ / شهريور / ۱۴۰۵ - 04 September 2026
05:51
کد خبر : 9187353
۱۱:۰۳

۱۳۹۸/۰۸/۱۲
یادداشت/ برای دل خوشی قانون شکنان؛

قانون و فرهنگ را قربانی نکنیم!

جامعه ایرانی از سال 57 بدین سو مهم ترین کلونی انسانی متمرکزی بوده است که در قامت یک شورشی زخم خورده و عدالتخواه، با ارزش های دروغین و غیرانسانی مدرنیته به تقابل برخاسته است.

خبرگزاری بسیج _ ارائه یک راه حل مشخص و یگانه برای حل معضلات فرهنگی در جامعه پیچیده ایران کار آسانی نیست. جامعه ایرانی از سال 57 بدین سو مهم ترین کلونی انسانی متمرکزی بوده است که در قامت یک شورشی زخم خورده و عدالتخواه، با ارزش های دروغین و غیرانسانی مدرنیته به تقابل برخاسته است. مدرنیته ای که از میانه سلطنت قاجار بدین سو خود را با چیزی جز چپاول، تحقیر و سرکوب، به جامعه ایرانی معرفی نکرده بود! در اواخر دهه 50 شمسی، شکست انقلاب مشروطه، سرنگونی دولت مصدق و جدا شدن بخش های مهمی از سرزمین ایران تنها بخش کوچکی از خسارت هایی را شامل میشد که ملت ایران از حاملان اندیشه مدرن در خاطر داشت. گذر از فرهنگ مدرن و در انداختن طرحی نو اما کار یک سال و دو سال نبود و نیست. لذاست که مقطع پس از انقلاب اسلامی تا کنون را برخی متفکرین برجسته حوزه فلسفه و جامعه شناسی، دوره گذار نامیده اند.

 دوره ای که جامعه در تکاپوی انتخاب بین زیست بومی و مدرن در سیلان است. در همین دوره و به لطف جان های پاکی که شماره شان از 300 هزار هم گویا فراتر میرود، ما در سایه  انقلاب اسلامی، تجربه زیسته گرانسنگی از واقعیت غرب کسب کرده ایم. فرهنگ و جبهه ای که مدعای دموکراسی دارد، ولی پای ثابت حمایت از تمام حکومت های سلطنتی و فاشیست کره خاکی است! ادعای حقوق بشر دارد ولی دستش تا مرفق در خون فرزندان آدم قرون 16 تا 21 میلادی است و انگار که ولع جنگ طلبی اش تمامی هم ندارد. مدعای آزادی دارد ولی زیست مسلمانان در خاک خود را تا حد تحمل نکردن روسری دختران مسلمان هم سخت و صعب می کند. هم اکنون اما در میانه جنگ اقتصادی تمام عیاری با این تمدن خونریز و طماع ایستاده ام. جنگی که بیش و پیش از هر چیز محتاج وحدت آحاد انسان ایرانی در برابر دشمنان آشکار خاک و بوم ایران است.

خلق مسائل حاشیه ای و ایجاد گسل بین اقشار مختلف مردم اما طی سالهای اخیر از مهم ترین کارویژه های عمله های جنگ روانی غرب حول و حوش مسئله ایران بوده است. تبدیل کردن صحنه اجتماع به باشگاه جنگ میان طیف های مختلف مردم با تحریک جوانانی از طبقه متوسط مدرن برای شوریدن بر قوانین و هنجارهای موردپذیرش اجتماع، یکی از این حربه هاست. خبرنگاری سابقا اصلاح طلب و فراری با نام مسیح علی نژاد که بودجه اختصاصی و هنگفتی از دولت آمریکا می گیرد، یکی از عناصر شناخته شده در این جنگ نیابتی است. علی نژاد مخاطبان غالبا جوان خود را تشویق می کند تا با نقض حریم خصوصی هموطنان خود و تهیه فیلم و عکس از آنان، نتیجه کار را برای او بفرستند تا در فضای وب منتشر کند. هموطنانی که احتمالا بابت رفتارهای غیرقانونی یا ناهنجار جوانان تحریک شده توسط این خبرنگار وطن فروش مورد اعتراض کلامی و امر به معروف و نهی از منکر واقع شده اند.

کارویژه دیگر این مزدور، تشویق مخاطبان خود به کشف حجاب در فضای عمومی و ارسال فیلم و عکس های این عمل برای اوست. کمپین های علی نژاد به صورت مستقل تاثیر چندانی ندارند، با این حال وقتی در کنار بمباران خبری بی امان جامعه جوان ایرانی از سوی غرب قرار می گیرد، نتیجه تلخی تولید می کنند که ضرب و شتم مکرر آمران به معروف و ناهیان از منکر و قتل فجیع برخی از آنها طی سالهای اخیر از جمله عواقب آنهاست.  سوال این است که نحوه صحیح برخورد با کسانی که دانسته در خدمت اهداف فرهنگی بت خونریز غرب قرار می گیرند، چه باید باشد؟! حاکمیت در این جنگ دشمن ساخته باید چه کند؟ وقتی دشمن علنا دست به اقدام عملی و خشن در بطن جامعه ایرانی میزند و با نقض حریم خصوصی شهروندان به عنوان بدیهی ترین حق انسانی، آرامش روانی و فرهنگی مردم را نشانه میرود، راه حل چیست؟!

واقعیت این است که مسئله را نمیتوان به انجام اقدامات فرهنگی تقلیل داد. علاوه بر آنچه تا کنون گفته شد، مهم ترین دلیل برای چنین پیشنهادی، لفظ مقدس و محترمی به نام «قانون» است. کشف حجاب و انجام اعمال منافی عفت عمومی در ملاء عام، از حیث حقوقی، جرم است و قانون اگر بخواهد در این زمینه سکوت اختیار کند، مقدمات هتک حرمت خویش و حاکمیت را فراهم کرده است. لذا نویسنده با وجود داشتن انتقاداتی نسبت به برخی رفتارهای افراد دست اندرکار گشت ارشاد، کلیت آن را لازم و نشانه حیات قانون و احترام به آن در جامعه می داند. ارسال پیامک هشدار کشف حجاب در خودروی شخصی نیز کاری از همین جنس و کاملا قابل دفاع است. در شرایطی که بسیاری از کشورهای غیرمسلمان دنیا در مواجهه با واقعیت، مسائلی چون جداسازی اتوبوس های زنان و مردان را در دستور کار قرار میدهند، تن دادن به کشف حجاب علنی در صحن جامعه و عدم برخورد حاکمیت با آن، به تمسخر خود بیشتر شباهت دارد تا تساهل و تسامح!

در شرایطی که رسانه های کشوری مانند انگلیس هم از لزوم ممنوعیت دست دادن در محل کار به منظور جلوگیری از آزار جنسی زنان حرف میزنند، جنبش Me too در اعتراض به آزار جنسی گسترده شخصیت های برجسته زن در کشورهای غربی شکل می گیرد و کشورهای غربی به لحاظ حرام زادگی و آزار جنسی در صدر جداول جهانی جای دارند، تن دادن به شکسته شدن مرزهای قانون رسمی کشور پیش پای برهنگی به عنوان یکی از ارزش های دنیای مدرن، اگر خیانت نباشد، حتما جهالت خواهد بود. اکنون کشوری مانند سوئد با ۲۰ هزارمورد آزار جنسی و ۶۷۱۵ تجاوز نهایی درسال رتبه اول تجاوز جهان (۶۸ نفر درهر ۱۰۰ هزار نفر)را دارد، مسئله اما این است که این هم پایان راه نیست. غرب امروز به همجنسگرایی روی خوش نشان داده و یقینا در آینده کار به رسمی شدن ازدواج با محارم خواهد کشید. سوال این است که در برابر نمایندگان و نوکران بی مزد و مواجب چنین فرهنگ منحط و مهاجمی، چرا باید حکم به خلع سلاح قانون مترقی و رسمی کشور داد؟!


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید