به گزارش خبرگزاری بسیج از مازندران؛ علی ابراهیمی گتابی- می گویند مرگ شتری است که در خانه هر کسی می خوابد. فرقی نمی کند شاه باشی یا گدا!فقیر باشی یا غنی! رئیس باشی یا زیر دست !اصلا از هر قشری که باشی کفن برای همه سفید است برای همه از یک جنس است و برای همه از یک مدل است تنها فقط اندازه اش فرق می کند تا انسان مثل اولین روز تولدش که قنداق پیچ می شود و فقط سرش از قنداق معلوم است ، همان طور طیب و طاهر پا به دنیای دیگری بگذارد.
کرونا که آمد دنیای معادلات آدم ها را بهم زند،حتی بدرقه کردن درگذشتگان را از آنها گرفت . انگار خواست به جان خسته آدمی نیشتر بزند که تو تا آخر این دنیا هم تنهایی و هیچکسی همراهت نیست.انگار خواست بگوید فقط خودت میمانی و خودت ! انگار خواست یک بار دیگر با تمام قدرتی که خدا به این ویروس ناچیز داده، به آدمی یادآوری کند، از بس که تنهایی حتی تاخانه قبر هم کسی بدرقه ات نخواهد کرد و رنج تنهایی آدم را این بار علنی تر به رخش بکشد و آدم از این غربت مچاله تر از همیشه به فکر آن چند متر گودالی باشد که قرار است بشود خانه آخرتش؛ این بار اما عمیق تر، سردتر ،نمورتر ، تاریک تر و دست آخر تنهای تنهاتر.
اما خدا بزرگ است ، بزرگتر از تنهایی آدم.بزرگتر از رنج همه آنچه که در این دنیا به دوش کشیده! در ایستگاه پایانی و بدرقه آخر هم به فکر آدم است و نمی گذارد تنهای تنهای این دنیا را ترک کند و بار این زحمت را بر دوش مومنانی گذاشت که لباس پیامبر(ص) بر تن دارند. همانها که مامورند برای رضایت خدای خویش، درگذشتگان را تکریم کنند و آنها را آخرین بار با دعا و صلوات ، باغسل و حنوط ، بدرقه کنند به دنیای ابدی .
طلبه های بی نام و نشانی که خدمت به بندگان خدا را یک وظیفه میدانند و یک منت که خدا بر دوش آنها نهاده است . وظیفه ای سنگین اما یاد خدا سبکش می کند. تلخ است دیدن امواتی که بدرقه کننده ندارند اما شیرین می شود وقتی جای همه بدرقه کنندگان را پر می کنند.
طلبه های قرارگاه جهادی موسی بن جعفر(ع) در شهرستان ساری،به دور از هیاهو ، به دور از غم نان و غم جانی که گریبان اهالی شهر را گرفته؛ در گوشه غسالخانه شهید زارع،چله گرفتند و همدم امواتی شدند که حتی خانواده هایشان هم برای بدرقه کردن پاپیش نمی گذارند نه از اینکه نخواهد، بلکه می ترسند ، از ترس اینکه مبادا مبتلا به کرونا شوند؛ از امواتشان فرار می کنند...
دنیا نه عجیب است و نه غریب اما به شدت آنچه که آدمی فکر می کند بی وفاست.دنیایی که زخم بی وفایش به تن اموات هم رسیده !حتی به آن پدری که 50 سال آزگار به پای بزرگ کردن و سروسامان دادن پسرش، مو سپید کرد ، قد خم کرد، شکست،اما دست آخر برای ریختن یک کاسه آب روی سر پدر، پسر می ترسد و جلو نمی آید و از فاصله چندصدمتری فقط می بیند غریبه ها جنازه پدرش را بر شانه گرفته و با عزت و احترام به خانه ابدی بدرقه می کنند.دم طلبه های جهادی گرم که جای همه آشنایان را برای درگذشتگانی که نه فقط دستشان از دنیا برای همیشه کوتاه شده است،بلکه دست آشنایان هم از مراسم تشییع کوتاه شده، پر کردند.
جان کلام که ختم کلام است ؛کرونا فقط یک ویروس نیست که فقط نفس آدمی را آنچنان تنگ کند تا به خس خس بیفتد ، کرونا کلاس درس هم است. کلاس درس از یاد خدا غافل نشدن، کلاس درس اینکه هر نفسی که فرو می رود ممد و حیات است و چون بر میاید مفرح ذات ،پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب...
انتهای پیام/