خبرهای داغ:
چهار سال گذشت از فراق سنگ صبور همه مظلومان عالم، مردی که شهادت را اسیر خود کرد. حاج قاسم سلیمانی ما، مرد میدان بود.
کد خبر: ۹۵۶۶۸۲۵
|
۱۰ دی ۱۴۰۲ - ۰۹:۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم
ای قلم یاری کن مرا؛ یاری کن مرا که می‌خواهم درباره مردی بنویسم که حکایت جای خالی اش ،حکایت بی پایانی است.
خوب گوش کن... مرد قصه من وقف مسیر قصه اش شد پس بدان برای این قصه انتهایی نیست. آن‌قدر بنویس که تو هم در این مسیر وقف شوی.

ق. ا.س.م. نام بلند مرد قصه من است... تعجب نکن آخر قاسم قصه من در هر چهار حرف اسمش رازی ست، رازهایی که هنوز سر به مهر دارند.

من راز این حرف ها را نمی‌دانم اما گمان می‌کنم سررشته این تسبیح چهار حرفی به دستان مادری می رسد که نامش زهرا(س) و چه خوب مادری می‌کند برای قاسم قصه من ...

از طلوع آشنایی ما نپرس که من او را از پدر نیز به خود عزیزتر می دارم ..
و اما قصه رفتن اش که چه قصه ها دارد..

کفتارها شبانه، مخفیانه، غریبانه در کوچه های مدینه؛ نه نه ببخشید قصه ها درگیر شدند این حکایت مادرش زهراست، قاسم را در کوچه های بغداد زدند..

داشتم میگفتم یک دست در یک طرف، یک دست در طرفی دیگر. برادرش رسید بالای سرش این قصه هم آشناست نکند روضه ابالفضل است نه قصه ابالفضل را ابالفضل ها تکرار می‌کنند.. این قصه، قصه ی قاسم است و این دستها، حکایت دست های قاسم ...

بی غسل، بی کفن، بی پیراهن میخواهی مرا یاد اربابم حسین(ع) بیندازی نه باز هم قصه همان است ..

حکایتش حکایت علی اکبر ارباً اربا شده ای است که تکه های بدنش کنار هم یک علی اصغر هم نمی‌شود. اینکه تو را هم علی اکبر بخرد و هم علی اصغر، هنر است.

حاج قاسم ببین چگونه خریده اند تو را که قاسم شده ای...
چگونه دلربایی کرده ای که قصه زندگی ات قصه ها شد ..
حاج قاسم شما یک نفر بودید، چگونه یک نفر هزاران شد..

با خود که فکر می کنم پاسخ را می یابم، چون از خود گذشت این گونه زیبا شد .. گرچه حاج قاسم سلیمانی رازها دارد و این رازها گفتنی نیست
گرچه اشک ها ریخته است و این اشک ها دیدنی نیست...
نجواها کرده است و این نجواها شنیدنی نیست...

اما مسیرش روشن است، واضح است که او حق را یافت، حق را ادامه داد و در مسیر حق جان سپارد. در زندگی اش نه کت و شلوار مارک داری می بینی نه کفش های برندی این خاکی بودنش بود که او را آسمانی کرد.

او سردار بود و نام سرباز برگزید...

هر که قاسمِ این قصه را درست یافت روسفید شد ..
ای کاش ما قاسمِ قصه را درست بشناسیم ..
مسیرش را... اهدافش را... آرزوهایش را...

خدایا مرا وقف راهی کن که حاج قاسم را وقف آن کرده ای
نمی دانم من هم می توانم وقف مسیری شوم که حاج قاسم شد، چون من نمی‌توانم در چشمانم نمک بریزم تا نخوابم

دوری از خانواده یک شب نه دو شب نه شب سوم مرا بیمار می‌کند
چون من وابسته ام؛ دنیا دنیا دنیا مرا زنجیر کرده است..
خدایا ما را همچون قاسمت اسیر خودت کن که هر که اسیر شد آزاد شد ..
ق.ا. س. م. قسمت آرزومندان سربازان مهدی (عج).

ارسال نظرات
پر بیننده ها