۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
01:44
کد خبر : 9649186
۱۴:۰۶

۱۴۰۳/۰۹/۰۶
روایت مردان اروند در کربلای ۴؛

فاتحان اروند با پرچم آزادگی

هر چه از روایت غربت غواصان دست بسته که مردانه و مظلومانه به طوفان اروند زدند تا موسی وار نیل بشکافند، بگوییم کم است. روایتی شنیدنی که تو را تا همان لحظه های واقعی از عملیات تا اسارت می برد.

 

قزوین- به گزارش بسیج، روایت کربلای ۴ با حضور سه تن از غواصان و آزادگان در سالن آمفی تئاتر حوزه هنری و فرهنگی ارشاد در میدان میرعماد به همت بسیج رسانه و به مناسبت هفته بسیج برگزار شد..

 

  تصویری از اسارت غواصان دست بسته قبل از شهادت در فضای رسانه منتشر شد که بسیار اثرگذار بود، سال ها مردم از رنج آنان قبل از شهادت سخن گفتند و کم کاری مسئولان را با تصویر نوستالژی که روی مجله تایمز چاپ شده بود گوش زد می کردند. تا اینکه متوجه شدیم اینان زنده اند لذا سالها پیش در شریف آباد قزوین یکی به پروفایل من نگاه کرد گفت این ها را می شناسید؟ گفتم بله! اگر زنده بودند چه می گفتند از مرفهین بی درد و ارزش های که مورد هجمه است؟ گفت نفر دوم حاج حمزه صابری فر است همین آقا که در کنار شما نشسته بود و محترمانه با شما بحث می کرد، بسیار خوشحال شدم و از اینکه با قهرمانان وطن سال ها زیستم اما بی خبر از گمنامی آنها آنان را یافتم.

 

گویی شهدایی که دستان بسته آنها نماد استقامت و شرف بود از دنیای دیگر و به اذن خدا همانند عزیز نبی به حیات برگشتند تا آینه عبرت ما فراموش شدگان وادی برهوت نفس باشند.

 

حاج حمزه صابری فر وقتی به جبهه می رود دارای ۶ فرزند است که با برادرش راهی کربلای ۴ می شوند، عملیاتی که شاهد حضور ۱۶جفت برادر (۳۲) در نبرد موج و طوفان هست مرد کهنه کار جنگ که حالا پا به عرصه گذاشته و سفیدی دوران بر محاسنش نشسته است وقتی پدر و مادرش سراغ حاج حمزه را از برادر می گیرند می گوید؛ «حمزه را ماهی ها خوردند» چه طوفانی در این اروند برپا شد تعدادی از نیروها طناب را گرفته در یک خط تا میدان دید کمتری برای دشمن ایجاد کنند، بدنش با تیر و ترکش رنگ سرخ را بر پهنه اروند نمایان می کند وی را بر پشت ماشین جیپ می نشانند تا در سان پیروزی ارتش بعث در بصره و بغداد نمایش دهند و با آب دهان و سنگ از آنها استقبال می شود، حاج حمزه داستان ما می گوید آنجا یاد کربلا و اهل بیت در کوفه و شام افتادم چقدر زیبا بود هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم.

 

تونل مرگی که به فاصله پنجاه متر در دو ردیف برای زدن رزمندگان ایجاد کرده بودند و اسرا را تا حد مرگ می زدند تا به اردوگاه برسند از ظرف هوایی که هم برای رفع مزاج بود هم برای خوردن آب! این چه داستانی است که مردان اروند روایت می کنند؟ عمو عزیزالله قصه ما به دلیل داشتن محاسن بنام پاسدار می شناسند و شکنجه های بسیاری متوجه وی گردید! روزی دو نفر از جلادان اردوگاه شرط بندی می کنند که چه کسی می تواند بدون وقفه هزار ضربه کابل به وی بزنند عمو عزیزالله فرجی زاده که بسیجی محله راه آهن بود با داشتن یک فرزند بنام حرس الثورة وی را می زنند بیش از ۲۷۰۰ ضربه کابل بر بدنش می نشیند و بی هوش به زمین می افتد.

 

حاج حمزه نمی تواند خودش را کنترل کند با گریه ای سوزناک می گوید؛ بیش از ۲۷۰۰ ضربه به وی زدند همه ما گفتیم که عمو عزیزالله شهید شده است اما وقتی بالای سر ایشان رسیدم بدن خون آلود و سیاه شده دیدیم نفس می کشد و در این رهگذر امیدوار شدیم که زنده می ماند این چه رازی است که غم از نوع کربلا هر روز تازه تر می شود تا انسان سارتر روایت شود؟ عمو عزیزالله را به جرم پاسدار بودن می زنند و پس از اینکه چیزی نصیب آنها نمی شود وی را ابراهیم وار در آتش می افکنند حاج حمزه می گوید وقتی بالای سرش رسیدم دیدم لباس ها سوخته و به بدنش چسبیدند اما گریه های حاج حمزه فضا را تحت تاثیر قرار داده بود.

 

مصطفی کُردی نوجوان شانزده ساله در اروند روایت اسارت را به خوبی بیان می کند، می گوید ما در پادگان ابوالخصیب دو سه روز نگهداری شدیم تا به بصره و بغداد برسیم، از تونل مرگ و شهادت مظلومانه شهید رضایی می گوید مصطفی کردی از شب حادثه و تیر خوردن شهید علی حسینی می گوید که اسیر گرداب اروند می شود، حسین صباغی را می گوید که با بدن تیر و ترکش خورده در گوشه ای از اروند حرکت می کند و با لهجه قزوینی می گوید منه دیدند!! از شهادت رزمنده ای که با ضرب و شتم وحشتناک و آب جوش روایت می کند رنگ و رخش سرخ می شود کردی می گوید؛ برای سوریه هم درخواست حضور دادیم که موافقت نشد اما در اردوگاه روایت ماندن و فاتحانه زیستن است روایت ویژه این سه نفر را در خبرگزاری بسیج با سلسله گزارش‌های آن سه نفر، شبی که اروند گریه کرد پیگیری کنید.

 

انتهای پیام/۱۰۰۲/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید