
به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، مکانیزم ماشه، آنگونه که غرب میکوشد در تبلیغات سازمان یافته خود القا کند، نه «بازگشت به نقطه قدرت» بلکه فرود از قله شکست است. آمریکا و اروپا، پس از سالها هزینهتراشی، ترور اقتصادی و تحریمهای حداکثری، امروز ناچار شدهاند به ابزاری متوسل شوند که در ذات خود دو معنا دارد: یکی آشکار کردن خصومت بیپردهشان با ایران و دیگری اعتراف تلخ به اینکه هیچ مسیر دیگری نتیجه نداده است.
در واقع، اسنپبک نه یک سلاح تازه، بلکه گلولهای است که بارها در اسلحه افتاده و هر بار دودش بیشتر از آتش آن بوده است. غرب به این نتیجه رسیده که فشارهای یکجانبه دیگر توان شکستن ستونهای مقاومت ایران را ندارد، پس با روی آوردن به مکانیزم ماشه، میخواهد ظاهری از «اجماع جهانی» بسازد؛ اجماعی که در عمل، در جهانی چندقطبی و در حال دگرگونی، تنها روی کاغذ میتواند کامل جلوه کند.
ایران اما بازی را از بیرون قفس ذهنی غرب میبیند. کشوری که از دل سختترین محاصرههای اقتصادی سر برآورده، توانسته پیمانهای منطقهای را گسترش دهد، صنایع بومی پرقدرت بسازد و از میدان نبرد نظامی تا میدان دیپلماسی، ابتکار عمل را حفظ کند. این اقتدار، امروز بزرگترین مانع تحقق آرزوی آمریکاست که در هر جغرافیای دیگر، با یک تحریم همهجانبه یا مکانیزم ماشه توانسته حکومتها را به زانو درآورد.
واقعیت این است که قدرت واشنگتن و پایتختهای اروپایی دیگر همان قدرت مطلق دهههای گذشته نیست. عقبنشینیهایشان از خاورمیانه، بحران اقتصادی درون خانههایشان، شکافهای سیاسی بیسابقه و ظهور قدرتهای نوظهور از مسکو تا پکن، همه نشانههای افولی است که مکانیزم ماشه را به «آخرین نمایش قدرت» بدل کرده است. یک نمایش پر سر و صدا اما بیاثر برای تغییر موازنه واقعی.
در مقابل، ایران با شناخت دقیق این لحظه تاریخی، میتواند مکانیزم ماشه را از تهدید به تیغی علیه خود غرب تبدیل کند؛ تیغی که پرده از نفاق و عهدشکنی آنان در برابر جهان بردارد، افکار عمومی ملتها را به سمت حقانیت مقاومت سوق دهد و بر ائتلاف با کشورهای مستقل بیفزاید. این نه پایان مسیر، بلکه نقطهای است که نشان میدهد دشمن همه برگهایش را سوزانده و ما اکنون میدان بیشتری برای طراحی حرکت بعدی داریم.
خبرنگار: سمیه شفایی
انتهای پیام/
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛