۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
10:22
کد خبر : 9734025
۱۲:۵۲

۱۴۰۴/۰۹/۱۸
گزارش بسیج از درخشش فرزند روحانی شهید «جمشید آقاجانی» در هفته پژوهش؛

 موفقیتی که از دل ایثار رویید/سختی کشیدم اما ارزشش را داشت

قصه‌ای از تلاش، شکست، دوباره برخاستن و انگیزه‌ای عمیق. موفقیت دختری که نام پدر شهیدش را پرآوازه‌تر کرد. مرضیه آقاجانی معتقد است، پژوهش، تنها یک فعالیت علمی نیست؛ بلکه برایش مسیر رشد، اثرگذاری و خدمت معنا پیدا می‌کند.

قزوین_به گزارش بسیج، پژوهش، مسیری است سرشار از سختی‌ها، چالش‌ها و لحظاتی که ادامه دادن را دشوار می‌کند؛ اما برای کسانی که با انگیزه‌ای درونی و ارزش‌هایی پایدار حرکت می‌کنند، این مسیر به قله‌هایی روشن می‌رسد. مرضیه آقاجانی دکتری رشته حسابداری تنها فرزند شهید روحانی مبارز و انقلابی، جمشید آقاجانی و کارمند بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین، یکی از این افراد است. وی که به خاطر مجموعه‌ای از پژوهش‌های عمیق و کتاب‌های تأثیرگذار در حوزه‌های مالی، حسابداری دولتی و عقود مالی اسلامی به عنوان پژوهشگر برتر انتخاب شده، پژوهش را تنها یک فعالیت علمی نمی‌داند؛ بلکه مسیر رشد، اثرگذاری و خدمت برایش معنا پیدا می‌کند. در این گفت‌و‌گو، وی بی‌پرده از ایده‌ها، چالش‌ها، تلاش‌ها، ارزش‌های خانوادگی و نگاهش به آینده می‌گوید. با ما همراه باشید:

 

 ایده اصلی پژوهش‌های شما از کجا شکل گرفت؟

 

* من همیشه به مباحث دولتی و مالی علاقه داشتم. در رشته حسابداری هم، شاخه دولتی برایم جذاب‌تر بود. در یکی از کلاس‌ها، کنفرانسی ارائه دادم و استقبال استادم کردستانی، باعث شد چند ایده مطرح شود که یکی از آنها توجه مرا جلب کرد. بعد‌ها با ایشان روی آنها کار کردم. این فقط یکی از بخش‌هایی بود که انجام دادم.

 

در یکی دیگر از پژوهش‌ها وارد حوزه عقود مالی اسلامی شدم و بخشی از آن کتاب شد. یک ایده دیگرم این بود که در ایران در حوزه «دارایی‌ها و بدهی‌های غیرجاری» کتاب مستقل نداریم؛ بنابراین با یکی از دوستان شروع کردیم و کتابی در این زمینه نوشتیم.

 

پژوهش‌های دیگری هم داشتم؛ مثلاً اینکه چطور می‌توان گلوگاه‌های فساد مالی و اقتصادی در بخش دولتی را کنترل و محدود کرد. چطور می‌توان حکمرانی در کشور را به سمت حکمرانی خوب پیش برد و چطور مدیریت مالی عمومی نوین را جایگزین مدیریت مالی عمومی کرد. درواقع پژوهشگر برتر شدنم به خاطر یک پژوهش نبود؛ مجموعه‌ای از کتاب‌ها و مقالات در حوزه‌های کاربردی و کم‌کارشده بود که در مجلات معتبر چاپ شدند.

 

 در مسیر انجام این پژوهش‌ها با چه چالش‌هایی روبه‌رو شدید؟

 

* یکی از چالش‌ها این بود که بخشی از پژوهش‌ها دقیقاً در دوره کرونا شروع شد. جمع‌آوری داده‌ها سخت بود. در برخی از حیطه‌ها منابع کم بود و پیدا کردن منابع معتبر زمان‌بر بود. از طرفی، مصاحبه با برخی اساتید بزرگ، چون دکتر ساسان مهرانی (مدیر گروه حسابداری دانشگاه تهران) یا خانم دکتر حلیمه رحمانی (مدیر ارشد تدوین استاندارد‌های سازمان حسابرسی)، خانم دکتر سیده سمانه مشایخی (عضو کمیته تدوین استاندارد‌های حسابرسی)، دکتر برزوزاده زوازه (مدیریت پروژه خزانه داری کل کشور وقت) و سایر اساتید بزرگوار و مسئیولین واقعاً سخت بود؛ هماهنگی و وقت گرفتن و طی مسافت، خودش یک چالش بزرگ بود. اما با عنایت خداوند انجام شد.

 

 چه کسانی در این مسیر شما را یاری کردند؟

 

* اول از همه دکتر کردستانی؛ مدیرگروه حسابداری دانشگاه بین‌الملل که اکنون معاونت توسعه و مالی دانشگاه را هم برعهده دارند. از همان دوران دکتری، ایشان همیشه لطف داشتند. انگار نوعی عنایت الهی بود که نظر ایشان نسبت به من مثبت شد و در طول مسیر بسیار کمک کردند.

 

 اگر قرار باشد پژوهش‌های آینده‌تان را ادامه دهید، در چه حوزه‌ای خواهد بود؟

 

* خیلی علاقه دارم در مباحث مالیاتی و در حوزه گلوگاه‌های فساد در مدیریت مالی عمومی نوین بیشتر ورود کنم. همچنین «حکمرانی خوب» از موضوعاتی است که هرچقدر درباره‌اش کار کنی باز هم گسترده و قابل توسعه است؛ و سومین حوزه مورد علاقه‌ام «پاسخگویی» است؛ اینکه از گزارشگری چندسطحی برای افزایش اعتماد عمومی و بهبود برنامه‌ریزی مدیران استفاده کنیم.

 

 راز موفقیت شما در پژوهش چیست؟

 

* هنوز تا موفقیتی که خودم مدنظرم هست راه طولانی در پیش دارم ولی تا همینجای مسیر سرسختی، مقاومت، تلاش، پشتکار و عزم راسخ یاری بخش بوده است.

 

 در این پژوهش‌ها چه مهارت‌هایی کسب کردید؟

 

* از نظر علمی، افزایش اطلاعات مالی حسابداری و دولتی و کار و نرم‌افزار‌های تخصصی را عمیق یاد گرفتم. اما از نظر انسانی و اخلاقی، احساس می‌کنم خیلی سرسخت‌تر و قدرتمندتر از قبل شدم. مصاحبه با اساتید بزرگ، نگاه انسان را گسترده می‌کند.

 

 چه توصیه‌ای برای دانشجویانی دارید که تازه می‌خواهند وارد پژوهش شوند؟

 

* به نظرم، دانشجویان یا کاری را اصلاً قبول نکنند، یا اگر قبول کردند تمام‌قد و کامل انجام دهند. نصفه و نیمه کار کردن آفت پژوهش است.

این موفقیت چه احساسی برای شما و خانواده‌تان ایجاد کرده است؟

 

* وقتی بچه‌ها یا همسرم ابراز افتخار می‌کنند، حال خانه بهتر می‌شود. وقتی می‌گویند: «الگوی خوبی برای ما هستی» واقعاً حس خوبی دارد و انگیزه‌ام بیشتر می‌شود.

 

 به عنوان فرزند شهید، آیا این جایگاه الهام‌بخش بوده؟

 

* ایده‌های پژوهشی در طول مسیر شکل می‌گیرند، اما قطعاً ریشه‌های ارزشی و تربیتی بی‌تأثیر نیستند. در طول کار، ایده‌ها پخته‌تر می‌شوند و ناگهان چیزی به ذهنم می‌رسد. بعضی ایده‌ها را حتی به استادان برای پیشنهاد به دانشجویان داده‌ام، چون در این حوزه‌ها ضعف داریم.

 

 ارزش‌هایی که از خانواده و پدرتان به ارث برده‌اید چه تأثیری در مسیر علمی‌تان داشته است؟

 

* هر کسی از خانواده‌اش چیزی می‌آموزد و از یک جایی شروع می‌کند. بعضی‌ها از صفر شروع می‌کنند، بعضی چند پله بالاترند. من هم پدر شجاع، فداکار، خدمتگزار و سرسختی داشتم و مادری که یک خانم تمام‌عیار و عفیف که برایم علاوه بر مادر بودن، پدر بود. این اصالت و این پایه خانوادگی مثل این بود که از همان ابتدا چند پله بالاتر ایستاده‌ام مانند یک چراغ راه بودند؛ انگار حفاظ و نگهبان مسیرم بوده و از خیلی چیز‌ها مرا حفظ کرده. قطعاً بی‌تأثیر نبوده است.

 

 اگر بخواهید از پدرتان یاد کنید، چه ویژگی‌هایی از ایشان همیشه همراه شماست؟

 

* من خودم به شخصه خاطره‌ای ندارم، چون پدرم، وقتی ۱۵ ماهه بودم مفقودالاثر شد. اما هرچه هست، تجسم خاطراتی است که مادرم، اقوام، دوستان و همرزمان پدرم برایم تعریف کرده‌اند. سه ویژگی همیشه در ذهنم برجسته بوده: سرسختی، اخلاص و شجاعت. اینکه همیشه پشت حق بایستیم.

 

 آیا پژوهش‌هایتان قابلیت تبدیل به اجرا یا تولید دارد؟

 

* پژوهش‌های من علمی – کاربردی هستند، صنعتی یا محصول‌محور نیستند. اما یافته‌ها و داده‌های آنها همین اکنون هم قابل استفاده هستند. مثلاً در مقاله مربوط به حکمرانی خوب، می‌توان از نتایج برای بهبود تصمیم‌گیری‌ها استفاده کرد. اما خروجی‌ها کاملاً قابل بهره‌برداری است.

 

 پنج سال آینده خودتان را کجا می‌بینید؟

 

* امیدوارم تا آخر عمر، در نقش همسر، مادر و یک زن شاغل، پرقدرت ادامه دهم. می‌خواهم بیشتر بتوانم به خانواده و کشورم خدمت کنم و از خدا و پدرم می‌خواهم کمکم کند.

 

 مسیر پیشرفت را در یک جمله چطور توصیف می‌کنید؟

 

* مسیر پیشرفت سخت است، آسان نیست. اما وقتی به چیزی که در ذهن داشتی می‌رسی، انگار قله‌ای را فتح کرده‌ای و ارزشش را دارد.

 

 چه پیامی برای هم‌سن‌وسال‌های خود دارید؟

 

* ما نیمه اول زندگی را صرف آموختن و تجربه کردن کردیم. از این به بعد وقت استفاده از این اندوخته‌ها و تجربه‌هاست؛ برای ساختن شرایط بهتر برای خانواده و جامعه است.

 

 پیام شما برای خانواده شهدا و کسانی که از آنها الهام می‌گیرند؟

 

* چه خانواده شهدا، چه دیگران برای همه سختی وجود دارد. آیه «لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِی کَبَد» یعنی انسان در رنج آفریده شده. مهم این است که سختی‌ها را بهانه نکنیم. بهشت را به «بها» می‌دهند نه به «بهانه». باید برای خودمان هدف‌های خوب و ارزشمند تعیین کنیم و پرقدرت با حفظ ارزش‌ها در مسیر رسیدن به آنها تلاش کنیم. من خودم در سال‌هایی که متاهل، خانه‌دار، شاغل و در حال تحصیل بودم، در آزمون دکتری قبول شدم نمی‌دانستم قرار است با چه سختی‌هایی این مسیر را طی کنم.

 

نمی‌دانستم معنی واقعیِ جنگیدن با خستگی، بی‌خوابی، دل‌تنگی و غم چیست. روز‌هایی بود که باید می‌خواندم، باید می‌نوشتم، باید جلو می‌رفتم…، اما دل و ذهنم سنگین بود؛ زیر بار فشارها، غم‌ها و احساس بی‌قدرتی. نمی‌دانستم قرار است کنار تخت مادر عزیزم در بیمارستان درس بخوانم و پروژه آماده کنم.‌ نمی‌دانستم قرار است غم پدرم را — که پیکر مطهرش پس از ۳۴ سال چشم‌انتظاری و بی‌خبری از شهادت یا اسارت، از جزیره مجنون به آغوشمان بازگشت، در سکوتِ قلبم نگه دارم.‌ نمی‌دانستم غم مادرِ ۵۲‌ساله‌ام را — که شهادت پدرم را تاب نیاورد و یک‌سال پس از بازگشت پدر، در کنارش آرام گرفت — باید به گوشه‌ای از وجودم بسپارم، تا شاید روزی برایش اشک بریزم. گاهی فقط یک نفسِ عمیق فاصله بود بین ادامه دادن و رها کردن. اما من یاد گرفتم اشک‌هایم را پاک کنم، بغضم را قورت بدهم و بگویم: «غم‌ها، مشکلات، دل‌تنگی‌ها، اشک‌ها و گریه‌ها… بعداً. بعداً به شما فکر می‌کنم؛ بعداً گریه می‌کنم. اکنون وقتِ جنگیدن است؛ وقت درس، وقت کار است.

در این مسیر، هزار بار شکستم و هزار بار دوباره ایستادم. به خودم ثابت کردم می‌شود در تاریک‌ترین روز‌ها هم قدم برداشت.‌ می‌شود با دلی خسته هم ادامه داد؛ و امروز، هر چه هستم و هر جا ایستاده‌ام، به لطف خداست… و به دعای خیر پدر و مادری که پشت هر قدمم بودند. و به یاری خانوادهٔ مهربانم، عزیزانم و دوستان خوبم که هیچ‌وقت تنهایم نگذاشتند و سنگِ صبورِ دلِ زخمی، شکسته و هزارتکهٔ من بودند. این راه آسان نبود. اما ارزشش را داشت.

 

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید