
دشمنان با هدفهایی همچون تجزیه ایران، نابودی ظرفیتهای هستهای و موشکی، تضعیف اقتصادی و وادار کردن کشور به تسلیم یا مذاکره تحت فشار، چهار رویکرد اصلی را دنبال میکنند:
۱. جنگ محدود و ضربات پیشدستانه: این رویکرد مبتنی بر دکترین جنگ نامتقارن است و هدف آن ضربه زدن به زیرساختهای کلیدی، ترور فرماندهان و جلوگیری از دستیابی ایران به آستانه هستهای است. نمونههای تاریخی مانند حمله به راکتورهای عراق (۱۹۸۱) و سوریه (۲۰۰۷) الگویی برای تهدیدات احتمالی علیه ایران هستند.
۲. خرابکاری، ترور و حملات سایبری: این عملیات پنهان ابزارهای اصلی جنگ سایه برای تضعیف بدون جنگ آشکار هستند. اقداماتی مانند ویروس استاکسنت برای اختلال در سانتریفیوژها، خرابکاری در تأسیسات صنعتی و ترور شخصیتهایی مانند شهید سلیمانی، شهید زاهدی و شهید فخریزاده در این دسته قرار میگیرند. هدف از این اقدامات، کاهش ظرفیتهای انسانی و فنی، فلج کردن اقتصاد و ایجاد نارضایتی داخلی برای اجبار به مذاکره است.
۳. فعالسازی تیمهای تروریستی در مرزها: دشمن با حمایت مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از گروههای مسلح مخالف مانند منافقین، جیشالظلم، کومله و پژاک، آنها را برای عملیات تروریستی در مرزها و داخل کشور فعال میکند. نمونههایی مانند بمبگذاری در مزار حاج قاسم و حملات به پاسگاههای مرزی نشاندهنده تلاش برای ایجاد بیثباتی داخلی است. این روش نشانه ضعف دشمن در رویارویی مستقیم و راهی برای کاهش ریسک عملیات خودشان است.
۴. اغتشاشات و جنگ نرم: این استراتژی شامل حمایت از تنشهای قومی و فرهنگی (مانند مسئله حجاب) و استفاده از رسانهها و شبکههای اجتماعی برای تحریک احساسات است. دشمن با ایجاد فشار اقتصادی از طریق تحریمها و سپس هدایت اعتراضات به سمت آشوب، به دنبال تضعیف مشروعیت حکومت است. نمونههایی مانند فتنه ۸۸ و آشوب ۱۴۰۱ با نقشآفرینی عوامل موساد و منافقین در شبکههای اجتماعی، مصادیق این جنگ ترکیبی هستند.
در نهایت، اگرچه دشمن به دنبال نابودی ظرفیتهای راهبردی و تغییر رفتار منطقهای ایران است، اما مسئولان کشور با تمرکز بر بازدارندگی نامتقارن (مانند قدرت موشکی) و تقویت امنیت داخلی، قادرند این تهدیدها را مدیریت کرده و مانند گذشته نقشههای دشمن را نقش برآب کنند.
مرتضی امیری