وقتی ملتی، رهبر خویش را اینگونه در اوج ایثار و فداکاری میبیند که با اهل بیتش به قربانگاه میرود، دیگر هیچ طوفانی توان شکستن ستونهای ارادهاش را ندارد. شهادت، اگرچه داغی جانسوز است، اما برای ملتهای بزرگ، آغاز فصلی است که در آن خون، از هزاران خطابه رساتر سخن میگوید و هر قطرهاش نسلی را به قیام فرا میخواند.
رهبر شهید ما مردانه زیست، بیآنکه آسایش را بر مسئولیت ترجیح دهد، بیآنکه در سختترین میدانها پشت به مردم کند. سالهای عمرش در جهاد گذشت و سرانجام نیز مردانه، همراه عزیزانش، به مسلخ عشق رفت. آنجا که تاریخ، نام مردان خدا را با خون مینویسد، نه با مرکب.
امروز خاک خراسان، چه آغوش گرمی برای این میهمان آسمانی گشوده است. صحنهای حرم، صحن وداع ملتی هستند که اشک و افتخار را در کنار هم تجربه میکند. صدای صلوات با نوای اذان در هم آمیخته است؛ انگار آسمان و زمین، همصدا شدهاند تا ورود این مسافر را خوشامد بگویند. کبوتران حرم، گرد گنبد طلایی به پرواز درآمدهاند و در سایه نقارهخانه آرام گرفتهاند؛ گویی آنان نیز فهمیدهاند که امروز، زائری از خسته از راه دور به آغوش امام آمده است.
این حضور، تجدید میثاق یک ملت با راهی است که به خون روشن شده است. مردمی که از دورترین شهرها خود را به مشهد رساندهاند، آمدهاند تا شهادت دهند که با رفتن مردان بزرگ، آرمانهای بزرگ به خاک سپرده نمیشود. هر شهید، هزاران وارث برای راه خویش بر جای میگذارد.
مشهد امروز، قلب تپنده ایران است. قلبی که در میان اشکها، دوباره امید میتپد و در میان داغها، دوباره پیمان بسته میشود. اینجا، زیر سایه گنبدی که قرنها پناه عاشقان بوده است، ملتی دوباره با خدای خویش عهد میبندد که پرچمی را که رهبر شهید با جان خویش برافراشت، هرگز بر زمین نگذارد. شاید پیکر او آرام بگیرد، اما راه او تازه آغاز شده است. راهی که از صحنهای رضوی میگذرد و تا قلبهای بیدار این ملت امتداد خواهد یافت.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰