۱۹ / تير / ۱۴۰۵ - 10 July 2026
14:10
کد خبر : 9741111
۰۹:۲۹

۱۴۰۴/۱۰/۳۰
روایتی تکان دهنده از شهادت نخبه بسیجی مهندس شهید حاتم عبدی؛

قصه شهادت آقا حاتم، روضه پشت در و گودال قتلگاست

آنچه می‌خوانید روایت شهادت نخبه بسیجی، شهید مهندس حاتم عبدی است که به دست تروریست‌های آمریکایی صهیونیستی در نیمه‌شب ۱۹ دی‌ماه به غریبانه‌ترین شکل در مسجد رسول اکرم(ص) شهر الوند به شهادت رسید.  
تعداد بازدید : 351
کد ویدیو

قزوین_ نمی‌دانم از کجا شروع کنم. هنوز ننوشته ام و گریه امانم نمی‌دهد. آقا حاتم، اسمی است که برای مردم الوند، کاشان و اصفهان بسیار آشناست. نخبه صنعت نساجی و مهندس شیمی رنگرزی که در رشته خود جزو سه نفر برتر کشور است. 

 

سرباز واقعی ولایت، همنشین فقرا و دست‌گیر ایتام، مردی که به مانند اسمش، حاتم است، سخاوتمند است و بخشنده. نمی‌دانم چه سری است که خالق یکتا، شهدا را از همان بدو خلقت، شهید می‌آفریند. این را از سیره و زندگی شهدا می‌توان دید.

 

شهید حاتم عبدی، شهیدی است که این روزها نامش بسیار بر زبان‌ها جاری است. شهیدی که در مقابله با مهاجمین و متجاوزین به خانه خدا، در روزهای سخت هزار آشوب، همین چند روز پیش در مسجد رسول اکرم(ص) شهر الوند به شهادت رسید. 

 

برادر شهید روایت می‌کند؛ ما یک گروه هستیم که از روزهای کرونا تصمیم گرفتیم با هم موسسه‌ای راه‌اندازی کنیم که محور فعالیت‌های آن دست‌گیری و مواسات به نیازمندان و ایتام باشد. به برکت شهید، این موسسه راه‌اندازی شد و ایشان عزم جدی در استمرار فعالیت‌های این موسسه داشت. طوری که بخشی از درآمد خود را صرف هزینه‌های این موسسه می‌کرد. موسسه امام‌حسنی‌ها نامی است که برای گروه انتخاب کردیم که در همین مسجد رسول اکرم(ص) در حال فعالیت است.

 

او حافظ قرآن بود و بر همین اساس فرزندش آقا محمدهادی نیز که اکنون در حال تحصیل در دانشگاه است، حافظ کل قرآن کریم است. احترام به قرآن و مبانی الهی برای آقا حاتم جزو واجبات بود و این را همه می‌دانستند. خادم مسجد بود و بچه هیئتی، از همان ها که روضه ارباب برایش فتح‌بابی به شهادت شد.

 

 یک روز قبل از شهادت

 

وقتی جریان اعتراضات به دلیل ورود عوامل موساد به این جریانات در سراسر کشور به اغتشاش و آشوب کشید، ما تصمیم گرفتیم که در کنار نیروهای امنیتی، یک گروه مردمی نیز برای حفاظت از مسجد آماده کنیم و لذا همه ما برای حفظ مسجد در آماده‌باش کامل بودیم. در این تیم، ما چهار برادر و دو برادرزاده حضور داشتیم و حدود سی نفر بودیم.

 

یک روز قبل از شهادت شهید حاتم، اغتشاش‌گران به مسجد حمله کردند اما فقط تابلو مسجد را تخریب کردند. در روز پنجشنبه، مدل تهاجم این آشوبگران و عوامل تروریستی متفاوت بود. در یک آن به مسجد حمله کردند و این هجوم بسیار وحشیانه و با استفاده از سلاح سرد و گرم بود، طوری‌که بخش زیادی از مسجد را تخریب کردند.

 

برای حفظ جان نیروها از هجوم این آشوبگران تروریست، آنها به سمت طبقه پایین مسجد حرکت می‌کنند در همین حین تروریست‌ها با پرتاب آتش به داخل مسجد اقدام به آتش‌زدن مسجد می‌کنند. شهید حاتم برای اینکه به مسجد و قرآن‌ها آسیب نرسد، به تنهایی با یک کپسول آتش‌نشانی قسمت‌هایی که در حال سوختن است را خاموش می‌کند که در همین حین عوامل تروریستی وارد مسجد می‌شوند و پشت درب با شهید حاتم درگیر می‌شوند و پس از وارد کردن ضربات متعدد و بی‌نهایت بر تن و پیکر این شهید عزیز با استفاده از سلاح سرد، او را به شهادت می‌رسانند.

 

روضه مجسم 

 

حتی نوشتن این مطالب قلب انسان را عمیقاً به درد می‌آورد. می‌نویسم اما تجسم می‌کنم، این چه شهادتی است و چه روضه ای است؟ روضه پشت در؟ روضه پهلوی شکسته؟ روضه قتلگاه؟ روضه تن تکه تکه و ارباً اربا؟ 

 

تو فکر کن که مدافع دین، مدافع حرم امن الهی، مدافع امنیت، مدافع خیمه ولایت، هجوم لشگریان یزید را می‌بیند دلش می‌لرزد که نکند برای حرم و خیمه و اهل حرم اتفاقی بیفتد، قدم‌هایش را محکم‌تر و بلندتر برمی‌دارد، خود را به در خیمه می‌رساند، و ناگهان خنجر خصم و کینه و عداوت است که بر پیکرش و بر قلبش و بر تمام جانش می‌نشیند و زخم می‌زند و گلو می‌درد و چاک‌چاک می‌کند و پهلو می‌شکند و ....

 

و روایت دری که قرنهاست از مادر به فرزندان شهیدش نسل به نسل رسیده است. نمیدانم از کدام قسمت این قصه درد بگویم. دیدن تن به خون نشسته برادر برای برادرانش جانکاه بوده و سخت‌ترین لحظه، آخرین دیدار پدر و پسر بوده، اما حالا این پدر است که ارباً اربا شده و پسر جوان باید این تن چاک چاک شده را تا در خیمه برساند...

 

شک ندارم وقتی شهید حاتم نای آخر نفسش را کشید چشمش به حرم بوده، به خیمه‌گاه. حرفش با ماست. نگذاریم این حرم تنها بماند. قطعا مهم است که سیدالشهدا(س) نیز در گودال قتلگاه، نگاه نگرانش رو به سوی خیمه‌ها و حرم بوده... نمی‌دانم چرا به یاد این فراز زیارت ناحیه مقدسه افتادم . می‌فرمایند؛

و طعیانگران تو را با شمشیرها می‌زدند عرق مرگ بر پیشانیت نشست. راست و چپ بدن مبارکت منقبض و منبسط می‌شد. با گوشه چشم به خیام و حرمت نگاه کردی...

 

سلام ما بر آنها که همچون مولایشان تنها و غریب کشته شدند...

 

سهیلا عظیمی

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید