
سال پنجاهونه بود. هنوز از انقلاب نفس گرمش مانده بود و از ساختار حاکمیت فقط اسم مانده بود. ارتش تازه از زخم انقلاب بیرون آمده بود، سپاه پاسداران هنوز سازمان پیدا نکرده بود، مرزها بینگهبان، پادگانها پریشان، انبارهای مهمات خالی و کارخانههای اسلحهسازی فقط آرزو بودند. نفت داشتیم، اما خریداری نبود؛ دلار نداشتیم، پیام روشنی از جهان نداشتیم جز تهدید. و در همین خلأ، آتش جنگ تحمیلی شعله کشید.
کشوری با ارتش بازسازینشده، با نخستوزیر بیاختیار، با رئیسجمهوری که دلش جای دیگری بود. در غرب و جنوب، کومله و دموکرات و خلق عرب و بلوچ و منافقین از هر طرف درگیر بودند. در سه استان غربی تقریباً خط اول کشور از هم پاشیده بود.
در خوزستان، دشمن تا پشت درهای اهواز آمد. هیچ ذخیره ارزی نبود. حتی داروهای عمومی به سختی پیدا میشد؛ پزشکان متخصص در کل کشور به عدد انگشتان دو دست نمیرسیدند. بیمارستانهای صحرایی با دست خالی، گاه حتی بدون مواد بیحسی عمل میکردند. همان وقت، شوروی و آمریکا هر دو طرف مقابل ما ایستاده بودند، کشورهای اروپایی بانی بمب و گلوله بودند، و در آسمان ایران، بمبافکنهای دشمن جای پرندگان را گرفته بودند.
اما در همان روزها، مردم چیزی داشتند که هیچ قدرتی در جهان نمیتوانست بسازد: ایمان، اخلاص، توکل، و اطاعت از صدای واحدی که از دل حقیقت برمیخاست. رهبری داشتند که در کلامش تردید نبود، و در نگاهش نه ترس، نه معامله. جوانها به جبهه رفتند بدون لباس نظامی درست، بدون آموزش کامل، فقط با یقین به درستی راهشان و با امیدی که از باور دینی برمیخاست. آن روزها، «نداشتن»، خود تبدیل شد به منبع نیرو؛ به سرمایهای که از ایمان سرچشمه گرفت.
هشت سال مقاومت کردند. زیر موشک و بمب و تحریم، اما نایستادند. از خاکستر همان نداشتنها، کشوری ساخته شد که امروز در مهارتهای دفاعی، پزشکی، دارویی، علمی، و صنعتی، صاحب حرف است. همان ملتی که روزی در برابر چهل کشور تنها بود، امروز صاحب شبکههای دفاعی پیچیده، سامانههای رهگیری موشکی، توان پهپادی، و پشتوانه علمی داخلی است.
همان کشوری که روزی دارو نداشت، اکنون دارو صادر میکند. که روزی متخصص نداشت، امروز بیمارستانهایش در دورافتادهترین نقاط با تخصصهای پیشرفته کار میکنند.
اما باید هوشیار بود: همهی آن داشتههای امروز حاصل همان روزهای بیچیزی است؛ حاصل دلهایی بود که خالص ماندند، و ایمانهایی که در سختترین آزمایشها خم نشدند. جنگ هشتساله درس بزرگی بود در این حقیقت که «نداشتن امکانات» گاهی فقط یک ظاهر است؛ اگر روح مقاومت زنده باشد، کشور میتواند از هیچ، بسیار بسازد.
و حالا...
ما در نقطهای ایستادهایم که همهی نداشتنهای آن روزگار را داریم. ارتش آماده، صنایع دفاعی، ذخایر استراتژیک، پژوهشگاههای پیشرفته، و تجربهی چند نسل مقاومت. اما هشدار تاریخی اینجاست: هنوز روزهای اول جنگ جدید است. جنگی جهانی، نه فقط با توپ و تانک، بلکه جنگ روایتها، اطلاعات و اقتصاد.
دفاع امروز، شاید بیسیم و موشکی باشد، اما هنوز همان روح را میخواهد؛ همان ایمان بیتزلزل، همان توکل آرام ولی محکم. همان اطاعت از رهبر الهی که تنها آرزویش، ایرانی آباد، آزاد، مقتدر و مستقل است.
اگر آن روز با ایمان و دل خالی ساختیم، امروز با علم و قدرت باید حفظ کنیم.
و این وظیفه نسل امروز است؛ نسلی که میراثدار مقاومت است، نه تماشاگر آن.
انتهای یادداشت/
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛