قزوین_ جنگ اخیر چهلروزه را نباید صرفاً یک درگیری نظامی دیگر در تاریخ پرآشوب غرب آسیا دانست؛ این رخداد، یک آزمایشگاه راهبردی و نقطهعطفی تاریخی بود که در آن، پارادایمهای قدرت به چالش کشیده شدند و بنیانهای نظم جدیدی در منطقه پیریزی شد. تحولی که گرچه در بطن خود قابل پیشبینی به نظر میرسید، اما عمق و سرعت آن نشان داد که بازیگران اصلی، بهویژه ایران، با هدفی فراتر از کسب یک پیروزی تاکتیکی، یعنی بازتعریف کامل معماری امنیتی منطقه، وارد این کارزار شدهاند.
از استعفا و برکناری تا شهادت و حضور میدانی
یکی از نخستین و شفافترین نشانههای این تغییر موازنه، نه در میدان نبرد، بلکه در اتاقهای فرماندهی و راهروهای قدرت دو طرف نمایان شد. در حالی که اخبار جبهه آمریکا مملو از گزارشهای ضدونقیض، اختلافنظرهای علنی میان فرماندهان و در نهایت، استعفا یا برکناری زنجیرهای مقامات ارشد نظامی بود، جبهه ایران تصویری کاملاً معکوس را به نمایش گذاشت. ساختار فرماندهی نیروهای مسلح ایران، علیرغم شهادت برخی از برجستهترین چهرههای ارشد خود و با وجود حضور مستمر و بیواسطه فرماندهان در خطوط مقدم نبرد، انسجام عملیاتی و وحدت فرماندهی خود را به شکلی خیرهکننده حفظ کرد. نظام فرماندهی ایران شکننده نیست و شهادت، نه عامل تضعیف، بلکه عامل انسجام و تقویت اراده است. این برتری در انسجام، بهسرعت به عرصه «جنگ روایتها» نیز سرایت کرد و بر اساس نظرسنجیهای متعدد، چشمانداز پیروزی نهایی ایران در افکار عمومی منطقه و جهان تقویت شد.
از نبرد میدانی تا تغییر ذهنیت منطقهای و بینالمللی
این دستاوردها، آخرین میخ را بر تابوت تئوری «فروپاشی نظام ایران» از طریق فشارهای نظامی، اقتصادی یا جنگ روانی کوبید. این تغییر درک، پیامدهای آبشاری به همراه داشت و نگرش منطقهای و بینالمللی به جایگاه ایران را دچار تحولی بنیادین نمود. کشورهایی که تا دیروز ایران را یک «مشکل امنیتی» قابلمهار میدیدند، اکنون آن را بهعنوان یک «واقعیت قدرتمند» و قطبی تعیینکننده در معادلات منطقهای به رسمیت میشناسند. این تغییر ذهنیت، نهتنها محیط راهبردی منطقه را دگرگون ساخت، بلکه اقدام هماهنگ کشورهای اسلامی علیه رژیم صهیونیستی را از یک گزینه ناممکن یا یک خیال خام، به یک ضرورت راهبردی و گزینهای کاملاً در دسترس تبدیل کرد.
از خروج سکوت نظامی تا ضرب سنگین نظامی حزبالله
در همین چارچوب، بازگشت قدرتمندانه حزبالله لبنان به عرصه تقابل فعال، پس از یک دوره طولانی «سکوت نظامی» و تحمل فشارهای سنگین داخلی و خارجی برای خلع سلاح، بُعد دیگری از این نظم جدید را به نمایش گذاشت. این اقدام نشان داد که جنگ اخیر نه تنها به تضعیف محور مقاومت منجر نشده، بلکه همچون یک کاتالیزور، به بازفعالسازی ظرفیت بازدارندگی انباشتهشده و تثبیت موقعیت منطقهای آن انجامیده است. خویشتنداری حزبالله در گذشته، نه از سر ضعف، که یک صبر استراتژیک برای انتخاب زمان و مکان مناسب جهت ضربه زدن بود و اکنون آن زمان فرا رسیده است.
از کلید پنهان امنیت انرژی تنگه هرمز تا معماری سازه جدید قدرت
اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز به عنوان آبراه استراتژیک که همواره به عنوان کلید پنهان امنیت انرژی جهان شناخته میشد، اکنون به یک اهرم بازدارندگی فعال اقتصادی و نظامی تبدیل شده است. دوران «نجابت استراتژیک» ایران، یعنی خویشتنداری در استفاده از این کارت برنده،به پایان رسیده است. تهران به این درک رسیده که سیطره بر این تنگه، به شرط توسعه و تثبیت یک قدرت نظامی «دریاپایه»، به معنای توانایی دیکته کردن شرایط نه تنها در خلیج فارس و دریای عمان، بلکه در گستره وسیع اقیانوس هند است.
نتیجهگیری راهبردی؛
ایران با درگیر شدن همزمان در سه جنگ «جنگ جهانی روایتها»، «جنگ منطقهای نیابتی» و «جنگ اقتصادی»، در حال معماری سازه جدید سیاسی، امنیتی و اقتصادی در غرب آسیاست و تنگه هرمز، شاهکلید این معماری نوین است. ایران پساجنگ، از مرحله «تهدید شدن به جنگ» عبور کرده و وارد فاز تثبیت جایگاه «قدرت بازدارنده فعال» خود شده است. این جایگاه جدید که با خون شهدا و مقاومت میدانی به دست آمده، یک سرمایه راهبردی است که ابزارهای فشار غیرنظامی مانند تحریمها را بهشدت ناکارآمد و کماثر میکند.
تغییر در «ذهنیت راهبردی» نخبگان سیاسی که خود ناشی از تقویت گفتمان مقاومت در سطح تودههاست، پایان دوران آسودگی خاطر دشمن و آغاز عصر جدیدی از کنشگری فعالانه، مستقل و عزتمندانه کشورهای اسلامی در مسائل منطقهای و جهانی را نوید میدهد. آنچه شاهد آن هستیم، نه پایان یک جنگ، که تولد یک نظم نوین است.
دکتر مرتضی امیرینژاد