قزوین_ خیابانها از همان ساعات ابتدایی، رنگ حضور گرفته بودند؛ مردمی آمده بودند که «ایران» برایشان یک باور است. شهری که در تاریخ بلند آن، «مینودر» و «باب الجنه» و «دارالمومنین» نگاشته شده، امروز در آغوش خود جانفدایانی را جای داده که هرکدام، تکهای از اقتدار این سرزمیناند.

مراسم، پرشورتر از آن چیزی بود که بتوان در قاب تصویر خلاصهاش کرد. گردانهای مختلف، منظم و استوار، کنار هم ایستاده بودند؛ جوانانی که برق نگاهشان از ایمان میآمد، زنانی که تاریخ ایثار را نگاشتهاند، مردانی که قامتشان بوی سالهای مجاهدت میداد و نوجوانانی که هنوز اول راهاند اما دلهایشان با انقلاب گره خورده است.

هر گوشه میدان، روایتی از ایستادگی بود.
از گردانهای عملیاتی تا نیروهای فرهنگی، از جهادگران عرصه خدمت تا بسیجیانی که سالها بینام و نشان، بار مسئولیتهای بزرگ را بر دوش کشیدهاند. اینجا فقط یک تجمع نبود؛ نمایش زنده پیوند مردم با آرمانهایی بود که هنوز زندهاند و هنوز برایشان جان داده میشود.

اما در میانه برنامه، ناگهان زمان ایستاد.
کلیپی روی پرده نقش بست و همه را برد به دو سال پیش؛ به روزی که شهید سپهبد حسین سلامی، مهمان شهر مینودری بود. هنوز صدای گرمش در ذهنها زنده است؛ صدایی که از عمق باور سخن میگفت. کلامش نفوذ داشت، چون خودش به آنچه میگفت ایمان داشت. وقتی از ایران سخن میگفت، انگار تمام تاریخ این سرزمین در صدایش موج میزد. وقتی از مردم میگفت، نگاهش پر از احترام بود و در واژههایش صلابت جریان داشت. پخش آن تصاویر، بغض بسیاری را شکست.
انگار قزوین، دوباره میزبان فرماندهای شده بود که نامش فقط در حافظه نظامی کشور ثبت نشده، بلکه در قلب مردم جا گرفته است. شهید سلامی برای بسیجیان، نماد مردی بود که تا آخرین لحظه، خودش را سرباز مردم و انقلاب میدانست و شاید همین، مهمترین ویژگی جانفدایان ایران باشد؛ اینکه در هر جایگاهی که باشند، خود را وقف مردم میکنند.
امروز اگر از بسیج سخن گفته میشود، دیگر تنها از یک نیروی نظامی حرف نمیزنیم. بسیج، شبکه عظیم انسانهایی است که هرکدام در سنگری ایستادهاند. از معلمی که در کلاس درس، امید و هویت میسازد تا دانشآموزی که آرمانخواهی را تمرین میکند. از پزشکانی که در دورترین مناطق، بیمنت مرهم درد مردم میشوند تا استادان دانشگاه و نخبگانی که جهاد علمی را ادامه همان جهاد میدان میدانند.

این همان حقیقتی است که دشمن سالهاست در فهم آن ناتوان مانده، اینکه بسیج، فقط یک سازمان نیست، یک فرهنگ است. فرهنگی که انسانها را از خود عبور میدهد و به نقطهای میرساند که منافع مردم را بر آسایش شخصی ترجیح دهند.
جانفدایان ایران، فقط در میدان نبرد شناخته نمیشوند. بخش مهمی از عظمت آنان، در روزهایی دیده شد که بیهیاهو وارد میدان خدمت شدند. در حوادث طبیعی، در بحرانها، در محرومترین روستاها، در ساخت خانه، مدرسه، درمانگاه و تأمین جهیزیه برای خانوادههای نیازمند، همین بسیجیان بودند که بیوقفه کنار مردم ایستادند.
جهاد در بسیج سازندگی، ترجمه عملی همان روحیهای است که در میدان امنیت دیده میشود؛ روحیهای که میگوید انقلاب فقط با شعار زنده نمیماند، بلکه با خدمت دوام پیدا میکند.
امروز بسیاری از جوانان این سرزمین، تصویر بسیجی را نه فقط در لباس رزم، بلکه در لباس کارگری، پزشکی، معلمی و خدمترسانی میبینند. این همان نقطهای است که «قدرت نرم» انقلاب شکل میگیرد؛ جایی که مردم احساس میکنند هنوز کسانی هستند که بیادعا، برای آرامش و عزت آنان میایستند.

اجتماع امروز قزوین، تجدید عهدی بود میان مردم و نسلی که هنوز پای ایران ایستادهاند. نسلی که نشان دادهاند شهادت فرماندهانشان، نهتنها آنان را متوقف نمیکند، بلکه ریشههای این درخت را عمیقتر میسازد. در پایان مراسم، وقتی پرچمها آرامآرام میچرخیدند و جمعیت میدان را ترک میکرد، یک حقیقت همچنان در فضا جاری بود؛ اینکه ایران، تا وقتی چنین جانفدایانی دارد، تنها نخواهد ماند.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰