۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
23:44
کد خبر : 9759294
۱۴:۳۲

۱۴۰۵/۰۲/۲۳
یادداشت سردبیر/۹ اسفند، روایت فتح ماست؛

شهادت آغاز بعثت ملت‌ است

و حقیقت این روزها را مردمی می‌فهمند که هر شب، در خیابان‌ها ایستاده‌اند، پرچم بر دوش دارند و نام رهبر شهید را فریاد می‌زنند. مردمی که می‌دانند ۹ اسفند، آغاز یک روایت است... آغاز بعثت... روایت فتح ملتی که تا ظهور ایستاده است.

قزوین_ بعضی روزها، یک تاریخند، تاریخی که نمی‌شود فقط در تقویم نوشت. باید بر دیوارهای شهر حک کرد، بر پیشانی نسل‌ها نشاند و در حافظه یک ملت، مثل زخمی مقدس نگه داشت.

۹ اسفند، از همان روزهاست؛ روزی که دستان دشمن متخاصم، رهبر شهید ما را در روزی از روزهای ماه رمضان، با دهان روزه، در حال تلاوت آیات مصحف شریف، از ما گرفت تا خیال کند ستون خیمه ایران فرو ریخته است. اما نفهمید که در این سرزمین، شهادت پایان راه نیست؛ آغاز بعثت ملت‌ است.

 

۹ اسفند هم از همان تاریخ‌هایی است که روز برخاستن ایران بود. دشمن می‌خواست میان مردم و انقلاب، دیوار بگذارد، اما خون رهبر شهید، دیوارها را شکست و دل‌ها را به هم رساند.

 

از همان شب اول، خیابان‌ها دیگر شبیه گذشته نبودند. هر کوچه، یک میدان شد و هر میدان، روایتی از فتح. سالخوردگان کنار نوجوانانی ایستادند که هنوز طعم فراز و نشیب روزگار را نچشیده بودند. همه در کنار هم بودند، چشم‌ها گریان، مشت‌ها گره کرده، دلها غمین، اما امیدوار و این حضور، تولد دوباره «ما» بود.

 

روزی روزگاری در همین نزدیکی‌ها، آقا سید مرتضی نامی بود که با یک دوربین، قدمگاه شهدا را به تصویر کشید و با قلم ماندگار و صدای دلنشینش، روایت فتح و حماسه فرزندان ایران را برای همیشه تاریخ ماندگار کرد.

 

 این شب‌ها نیز هر خیابان ایران، روایت فتح است. روایت مردمی که فهمیده‌اند اگر پرچم بر زمین بماند، دشمن بر حافظه ملت مسلط خواهد شد. برای همین است که حالا تمام سلیقه‌ها و نگاه‌ها، کنار هم ایستاده‌اند؛ برای ایران. برای پرچمی که پای اهتزازش، خون قهرمانان وطن ریخته و برای راهی که با شهادت زنده‌تر شده است.

 

و چه شگفت‌انگیز است که دشمن، با همه محاسباتش، بزرگ‌ترین اشتباه تاریخی خود را مرتکب شد. او گمان می‌کرد با شهادت رهبر، ملت پراکنده می‌شود؛ اما ملت ایران، درست از دل همان داغ، متولد شد، مبعوث شد. حالا مردم، تحت فرمان رهبر جوان، آقا سید مجتبی، در خیابان‌ها جریان منتقم یک تاریخ‌اند. صدای گام‌هایشان، صدای اقتدار ملی است.

 

این شب‌ها وقتی پرچم‌ها در باد می‌پیچند و شعارها در خیابان‌ها طنین می‌اندازند، انگار همه شهر تبدیل به یک قاب از «روایت فتح» شده است. همان روایت آشنای مردانی که ایستادند تا حقیقت فراموش نشود. تفاوت فقط اینجاست که امروز، دوربین روایت فتح، دیگر روی دوش یک نفر نیست. امروز، هر ایرانی یک راوی است.

 

حالا برای ثبت حماسه‌هایی که این شب‌ها در خیابان‌ها خلق می‌شود، ما باید مرتضی آوینی این روزها باشیم. باید این حماسه را ثبت کنیم؛ در کنار حضور در میدان، حالا باید با دوربین و قلم روایت کنیم. اگر آن روز آوینی، فتح خاکریزها را روایت می‌کرد، امروز وظیفه ما روایت فتح دل‌هاست. 

 

باید بنویسیم و بخوانیم؛ اینجا کربلای جان‌هاست... اینجا خرمشهرهاست... اینجا همان راهی است که آوینی گفت مسیر قدس به کربلاست. باید بنویسیم و بخوانیم روایت مادرانی را که این شب‌ها با چشمان اشک‌آلود، فرزندانشان را راهی خیابان می‌کنند. روایت جوانانی که تصویر رهبر شهید را بر سینه گرفته و فریاد می‌زنند که این راه، با خون متوقف نمی‌شود. روایت مردمی که پرچم را هر شب به شانه می‌کشند و فریاد می‌زنند این پرچم کفن ماست...

 

۹ اسفند، روایت فتح ماست؛ چون این ملت با جان به میدان آمدند و می‌توانند از دل سوگ، حماسه بسازند و این ایستادگی، دشمن را از فهم حقیقت این سرزمین عاجز کرده است. حقیقت ایران این است که هر بار یکی از فرزندانش شهید می‌شود، ریشه‌های تمدن، فرهنگ و اعتقادات ملت عمیق‌تر می‌شود.

 

امروز، خیابان سنگر است. پرچم، عهد است و شعارها، بیعت‌اند.

 

شاید سال‌ها بعد، تاریخ‌نویسان درباره این روزها بنویسند که چگونه یک ملت، از دل داغ و اندوه، دوباره برخاست. خواهند نوشت که مردم ایران، در شبیخون دشمن، نه عقب نشستند و نه پراکنده شدند؛ بلکه دست‌هایشان را در هم قفل کردند و از خیابان‌ها، دژی برای ایران ساختند.

 

و حقیقت این روزها را مردمی می‌فهمند که هر شب، در خیابان‌ها ایستاده‌اند، پرچم بر دوش دارند و نام رهبر شهید را فریاد می‌زنند. مردمی که می‌دانند ۹ اسفند، فقط یک روز نیست؛ آغاز یک روایت است.

روایت فتح ملتی که تا ظهور ایستاده است.

 

سهیلا عظیمی 

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید