به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، عاشورا، پیش از آنکه یک واقعه در تقویم باشد، یک «کارخانه آدمسازی» است که در آن، مفاهیمِ انسانی بازتعریف میشوند. یکی از شگفتانگیزترین تجلیات این مکتب، حضورِ بیدریغ و «پای کار بودنِ» کودکان و نوجوانانی است که گویی قرنها تجربه را در سینه دارند. اما این حضور را نباید تنها در قابِ احساسات و لطافتِ کودکی دید؛ این یک «حماسهیِ آگاهی» است.
در دستگاهِ حسینی، «سِن» یک عدد پوشالی است. وقتی نوجوانی آستین همت بالا میزند تا در میانه معرکه، باری از زمین بردارد، در حقیقت در حال شکستن حصار خامی و ورود به ساحت «مسئولیتپذیری» است. او در مییابد که در نظام هستی، کسی به انتظار بزرگ شدن او نمیماند؛ او باید همین امروز، در همین سن، سهم خود را از جبهه حق ادا کند. این یعنی بلوغ زودرس در پرتو خورشید عاشورا.
در جهانی که مدام انسانها را به سمت منفعتطلبی و عافیتگزینی سوق میدهد، نوجوان هیئتی «ایثار» را مشق میکند. او که میتوانست ساعتها در دنیای مجازی غرق باشد، ایستادن پای دیگ نذری یا چایخانه حضرت را برمیگزیند. این انتخاب، یک کنش سیاسی و اجتماعی عمیق است؛ او دارد اعلام میکند که هویت خود را نه از مدهای زودگذر، بلکه از «ریشههای کهن غیرت» میگیرد.
کودک با فطرت پاکش، مغناطیس حسینی را درک میکند. او در هیئت، تنها «کار» نمیکند، بلکه «تربیت» میشود. او میآموزد که «بزرگی» در خدمت به دیگران است و «عزت» در سایه نام امام به دست میآید. این پدیده، ضامن بقای تفکر عاشورایی است. این نسل، «سیاهیلشکر» نیست؛ اینها ستونهای بتنی خیمهای هستند که قرار است طوفانهای سهمگین آخرالزمان را تاب بیاورند.
پای کار بودن این نسل، یک هشدار به تمام کسانی است که گمان میکنند با گذر زمان، یاد کربلا به سردی میگراید. تا زمانی که دستان کوچک یک کودک، پرچمی بزرگ را با تعصب برافراشته نگه میدارد، یعنی این شعله سردشدنی نیست. اینها همان «قاسمهایِ» زمانهاند که اگرچه زره برای قامتشان بزرگ است، اما جگر شیر دارند و بصیرتی که فراتر از زمانه است.
باید به احترامِ این «پیرغلامان خردسال» ایستاد. آنها که با خستگیشان، به ما درس توانستن میدهند. آنها نه برای پاداش، که برای «ادای دین» به عشقی که در خونشان دویده، پای کار ایستادهاند. عاشورا با این نسل، همواره «نو» باقی میماند؛ چرا که هر کودک، یک روایت تازه از وفاداری است.
انتهای پیام/