قزوین_ پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده تلاش کرد علاوه بر یک ابرقدرت نظامی، خود را الگوی آزادی، دموکراسی و مدافع ملتها معرفی کند. هالیوود، رسانههای جهانی، دانشگاهها و شبکههای سیاسی آمریکا، سالها این تصویر را در ذهن افکار عمومی جهان ساختند که واشنگتن «رهبر جهان آزاد» است. کشوری که برای صلح میجنگد و از حقوق ملتها دفاع میکند.
اما واقعیت میدان، بهویژه در دو دهه اخیر، روایت دیگری را آشکار کرده است. روایتی که در آن جنگ، تحریم، کودتا، ترور و حمایت از جنایتکاران، نه استثنا بلکه بخشی از سیاست رسمی ایالات متحده محسوب میشود.
امروز دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا آمریکا مرتکب شرارت شده است یا خیر، بلکه سؤال این است که چگونه «شرارت» به یکی از ابزارهای ثابت سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است.
نخستین نشانه این تحول را باید در تغییر مفهوم حقوق بشر جستوجو کرد. حقوق بشر در نگاه واشنگتن، دیگر یک اصل جهانی نیست بلکه ابزاری سیاسی برای اعمال فشار بر دولتهای مستقل و حمایت از متحدان خود است. کشوری که برای کوچکترین مسائل داخلی برخی کشورها قطعنامه صادر میکند، در برابر کشتار هزاران زن و کودک در غزه سکوت میکند یا حتی با ارسال سلاح و حمایت سیاسی، زمینه استمرار این جنایات را فراهم میسازد. همین استاندارد دوگانه، مهمترین ضربه را به اعتبار اخلاقی آمریکا وارد کرده است.
از سوی دیگر، سیاست تحریمهای اقتصادی نیز به سلاحی برای مجازات ملتها تبدیل شده است. تحریمهایی که در ظاهر علیه دولتها اعمال میشوند، در عمل زندگی میلیونها انسان عادی را هدف قرار میدهند، از دسترسی به دارو گرفته تا مشکلات معیشتی و اقتصادی. چنین رویکردی نشان میدهد که فشار بر مردم، به ابزاری مشروع در محاسبات سیاسی واشنگتن تبدیل شده است.
در حوزه نظامی نیز کارنامه آمریکا سرشار از جنگهایی است که نهتنها امنیت جهانی را افزایش نداده، بلکه بیثباتی گستردهای ایجاد کرده است. از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی و سوریه، بسیاری از مداخلات نظامی آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم یا استقرار دموکراسی آغاز شد، اما نتیجه آن چیزی جز تخریب زیرساختها، گسترش افراطگرایی و آوارگی میلیونها انسان نبود.
نکته مهمتر آن است که امروز حتی متحدان سنتی آمریکا نیز دیگر مانند گذشته به رهبری این کشور اعتماد ندارند. اختلافات واشنگتن با بسیاری از شرکای اروپایی، گسترش نگاههای استقلالطلبانه در آسیا، تقویت ائتلافهای جدید اقتصادی و امنیتی و کاهش وابستگی بسیاری از کشورها به ساختارهای تحت رهبری آمریکا، همگی نشانههایی از کاهش نفوذ جهانی این قدرت هستند.
در عرصه افکار عمومی نیز شرایط به سود آمریکا نیست. تصاویر منتشرشده از جنگها، حمایت آشکار از رژیمهای متهم به نقض حقوق بشر و برخوردهای دوگانه با بحرانهای جهانی، موجب شده نسل جدید در بسیاری از کشورهای جهان، نگاه انتقادیتری نسبت به سیاستهای واشنگتن داشته باشد. شبکههای اجتماعی نیز انحصار روایتسازی رسانههای غربی را شکستهاند و امکان مشاهده واقعیتهای میدانی را برای افکار عمومی فراهم کردهاند.
از منظر راهبردی، آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری به قدرت سخت متکی شده است. افزایش بودجه نظامی، گسترش پایگاههای نظامی، حضور در بحرانهای منطقهای و استفاده مکرر از تهدید نظامی، همگی نشان میدهد که ابزار اقناع جای خود را به ابزار اجبار داده است. این تغییر، نشانهای از کاهش قدرت نرم آمریکاست، زیرا قدرتی که برای حفظ جایگاه خود ناچار به استفاده مستمر از زور باشد، در حقیقت بخشی از مشروعیت خود را از دست داده است.
از سوی دیگر، رفتارهای اخیر مقامات آمریکایی نشان میدهد که حتی اصول اعلامی نظم بینالمللی نیز زمانی معتبر هستند که با منافع واشنگتن همسو باشند. اگر کشوری متحد آمریکا باشد، بسیاری از اقداماتش نادیده گرفته میشود اما اگر در نقطه مقابل سیاستهای این کشور قرار گیرد، با شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای مواجه خواهد شد. این رویکرد، اعتماد جهانی به قوانین بینالمللی را نیز تضعیف کرده است.
تحولات اخیر همچنین ثابت کرده است که تصویر شکستناپذیری آمریکا نیز در حال فروپاشی است. ناکامی در تحقق اهداف بسیاری از مداخلات نظامی، افزایش بدهیهای سنگین داخلی، شکافهای عمیق اجتماعی، بحران اعتماد عمومی و رقابت فزاینده قدرتهای نوظهور، همگی نشان میدهد که آمریکا دیگر در موقعیت بلامنازع دهههای گذشته قرار ندارد.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز در حال فروپاشی است، «اسطوره اخلاقی آمریکا» است، همان سرمایهای که سالها مهمترین ابزار نفوذ جهانی این کشور محسوب میشد. امروز بسیاری از ملتها، میان شعارهای واشنگتن و عملکرد واقعی آن، شکافی عمیق مشاهده میکنند، شکافی که هر روز بر دامنه بیاعتمادی جهانی میافزاید.
در نهایت باید گفت اگر سیاست خارجی یک قدرت بزرگ بر پایه زور، استانداردهای دوگانه، حمایت از جنایت و نادیده گرفتن حقوق ملتها بنا شود، دیر یا زود مشروعیت آن قدرت نیز فرسوده خواهد شد. شاید آمریکا از نظر نظامی و اقتصادی یکی از قدرتهای جهان بوده، اما آنچه امروز در حال فروپاشی است، سرمایهای است که با هیچ بودجه نظامی قابل بازسازی نیست، اعتماد ملتها. وقتی «شرارت» به سیاست رسمی تبدیل شود، اسطوره قدرت نیز دیر یا زود فرو میریزد و این همان واقعیتی است که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری آن را مشاهده میکند.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰