۱۳ / تير / ۱۴۰۵ - 04 July 2026
20:05
کد خبر : 9769581
۱۷:۲۷

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
روایت موکب‌داران/در مسیر خدمت، آدم‌ها شبیه هم می‌شوند...

مردمی که دل‌هایشان را به میدان آورده‌اند

شاید سال‌ها بعد، کسی تعداد لقمه‌هایی را که آماده شد، به خاطر نیاورد. شاید کسی نداند چند لیوان آب میان جمعیت توزیع شد یا چند ساعت برای آماده‌سازی این مراسم وقت گذاشته شد، اما بی‌شک، آنچه در حافظه این روزها باقی می‌ماند، تصویری از مردمی است که دل‌هایشان را به میدان آورده بودند.

قزوین- از بعدازظهر، مسیرمان از یک موکب به موکب دیگر ادامه پیدا کرد. آفتاب هنوز داغ بود، هر چادر، قصه‌ای داشت و هر قصه، رنگی از ارادت.

در هر موکب، یکی نان را آماده می‌کرد، دیگری بسته‌های آب را جابه‌جا می‌کرد، چند نفر مشغول شستن ظرف‌ها بودند و آن‌طرف‌تر، زنانی که با ذکر صلوات، لقمه‌ها را یکی‌یکی می‌پیچیدند. لقمه‌هایی که فقط نان و پنیر یا غذا نبودند؛ میان هر کدام، مهربانی پیچیده شده بود. انگار هر دستی که آن لقمه را آماده می‌کرد، دعایی هم در دلش زمزمه می‌شد، دعایی برای مسافری که شاید هیچ‌وقت او را نبیند، اما دلش می‌خواست با همین لقمه، خستگی راه را از تنش بگیرد.

موکب‌هایی که در بهترین شکل ممکن برای میهمانان آقای شهید مهیا شده‌اند، کودکان در حال بازی هستند، امنیت برقرار است، آرامش جاری است و همه‌چیز برای پذیرایی مهیاست. در این موکب‌ها، کسی از دیگری نمی‌پرسید چه سمتی دارد، چه جایگاهی دارد یا از کجا آمده است. اینجا، همه فقط یک عنوان داشتند؛ خادم.

یکی با توان مالی‌اش آمده بود، یکی با ارادتش اما همگی با لبخندی که خستگی را از چهره زائران پاک می‌کرد. هر کس هر چه داشت، آورده بود. نه برای دیده شدن، بلکه برای آنکه سهمی در میزبانی از عزاداران رهبر شهید داشته باشد.

در میان این بازدیدها، فرمانده سپاه شهرمان هم آمده بود. گاهی کنار خادمان می‌ایستاد و در همان کسوت خادم‌الشهدا، از مردم پذیرایی می‌کرد. گاهی میان جمعیت قدم برمی‌داشت، با مردم سلام و احوالپرسی می‌کرد و پای درد دلشان می‌نشست. با حوصله گوش می‌داد. مردم، با اعتماد، با او که در کسوت یک فرمانده و در لباس مقدس پاسداری است، حرف می‌زدند چرا که مطمئن بودند که سپاه، جان می‌دهد اما جان مردم و خدمت بی منت به مردم، خط قرمز اوست.

هر جا می‌رفتیم، یک چیز مشترک بود، نگاه‌هایی که برای سلامت زائران دعا می‌کردند و دل‌هایی که آرزو داشتند این مراسم، به بهترین شکل برگزار شود. موکب، فقط جایی برای توزیع غذا یا آب نیست، موکب، مدرسه‌ای است که در آن، آدم‌ها دوباره یاد می‌گیرند چگونه برای هم باشند؛ چگونه بی‌نام و نشان، بی‌هیاهو و بی‌ادعا، گرهی از کار دیگری باز کنند.

شاید سال‌ها بعد، کسی تعداد لقمه‌هایی را که آماده شد، به خاطر نیاورد. شاید کسی نداند چند لیوان آب میان جمعیت توزیع شد یا چند ساعت برای آماده‌سازی این مراسم وقت گذاشته شد، اما بی‌شک، آنچه در حافظه این روزها باقی می‌ماند، تصویری از مردمی است که دل‌هایشان را به میدان آورده بودند.

اینجا، خدمت، ادامه همان راهی‌ست که رهبران الهی با ایثار و ازخودگذشتگی ترسیم کردند. راهی که امروز، در دستان خادمانی جریان دارد که بی‌ادعا ایستاده‌اند تا از میهمانان رهبر شهید پذیرایی کنند و شاید همین، زیباترین روایت این روزها شد. اینکه یک ملت، با خدمت، عشق خود را روایت می‌کند.

 

سهیلا عظیمی

انتهای پیام/۱۰۱۰


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید