۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
21:46
کد خبر : 9770670
۱۰:۲۹

۱۴۰۵/۰۴/۲۰

فقدانِ خورشید؛ واکاویِ اندوهِ بی‌پایانِ ملتی در سوگِ پدری که دیگر نیست

انتشار نخستین تصاویر از تابوتِ رهبرِ فقیدِ انقلاب، فراتر از یک سوگِ معمول، به «آوارِ سنگینِ اندوه» در فضای عمومی کشور بدل شده است. در حالی که دوست‌دارانِ آن شخصیتِ ترازِ اسلام، در تلاش برای هضمِ این فقدانِ عظیم هستند، این پرسشِ بنیادین در اذهان شکل گرفته است که چگونه می‌توان وسعتِ یک «آسمانِ پدرانه» را در چارچوبِ تنگِ یک تابوت جست‌وجو کرد؟

به گزارش روابط عمومی سازمان بسیج علمی، پژوهشی و فناوری کشور، در متن یادداشت خبرگزاری علم و فناوری استان سمنان که به قلم حسن عرفانیان نگاشته شده آمده است:

 میان قابِ تابوتت، چگونه آسمان جا شد؟!
از دیروز که عکس این تابوت منتشر شده، انگار هوای جهان برای نفس کشیدن کم است..
یک عکس مگر چقدر غم دارد که این‌طور آوار شده روی قلبمان؟
آخر کدام دست توانسته برای وسعت یک آسمان، تابوت بسازد!؟
تابوت... چه واژه کبود و سنگینی، هنوز تو را در آغوش نگرفته، اما کمر ما را شکسته است...
آقاجان..هر بار که داغی جگرمان را می‌سوزاند و بی‌پناه می‌شدیم، دلمان به نفس‌هایت بند بود..سرمان را بالا می‌گرفتیم، اشک‌هایمان را پاک می‌کردیم و می‌گفتیم: «سرِ خُمِّ مِی سلامت، شکند اگر سبویی» اما حالا... چقدر این چارچوب غریب، در برابر آن‌همه عظمت پدرانه کم می‌آورد...
آقاجان..حالا به آن عمامه سیاه و داغ‌دار نگاه می‌کنم؛ چطور مبهوت و دلتنگ، آن گوشه کز کرده است. انگار از همین حالا بغض کرده برای نیمه‌شب‌هایی که شریک اشک‌هایت بود. یتیمانه به این بستر خیره مانده، چون می‌داند دیگر گرمای پیشانی‌ات را حس نخواهد کرد و هیچ صبحی با حرارت «بسم‌الله» تو بیدار نخواهد شد...
آقاجان! یادمان هست در میان اشک‌ها گفتی «جان ناقابلی دارم» اما آنچه ناقابل خواندی، تمام جان ما بود که حالا باید روی شانه‌های شهر، به آغوش خدا بسپاریم...
با رفتنت، بغض جهان در گلوی این خاک گره خورد. یتیمی ما همان ثانیه‌ای باورمان شد که چشممان به این تابوت افتاد.
تابوتی که منتظر است خورشید شب‌هایمان را در سینه پنهان کند تا به رخ بکشد در این تاریکی، بی‌تو چقدر بی‌پناهیم...
میان قابِ تابوتت، چگونه آسمان جا شد؟
که از اندوه جان‌سوزت، زبان روضه‌خوان وا شد..

انتهای پیام/

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید