
به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، معصومه مهرانشیخآبادی از آخرین شب حضور دخترش در خانه، لحظات شیرین پیش از رفتن به مدرسه و روز تلخ حادثه مدرسه شجره طیبه میناب در جمع خبرنگاران روایت کرد.
وی با اشاره به علاقه دخترش به مدرسه گفت: ستایش دانشآموز کلاس چهارم ابتدایی بود و روزهای شنبه تا چهارشنبه به مدرسه شجره طیبه میناب میرفت، از همان ابتدا که او را در این مدرسه ثبتنام کردم، علاقه زیادی به آنجا پیدا کرد و همیشه با شوق آماده رفتن به مدرسه میشد.
مادر شهیده ستایش علیحسینی از شب قبل از حادثه به عنوان شبی متفاوت یاد کرد و گفت: آن شب ستایش برنامه کلاسیاش را آماده کرد، کتابهایش را داخل کیف گذاشت و همه وسایلش را مرتب کرد. حتی دنبال کتاب هدیههای آسمانیاش میگشت و وقتی پیدا نمیکرد، گفت مامان بگو «یا سلمان فارسی» تا پیدا شود، او ارادت خاصی به سلمان فارسی داشت.
وی ادامه داد: بعد از اینکه کتابش را پیدا کرد، با خوشحالی کیفش را بست و آماده مدرسه شد، بعد هم با اسباببازیهایش بازی کرد و عروسکهایش را مرتب کنار هم چید و روی آنها پتو انداخت، آن صحنه هنوز در ذهنم مانده است.
مهرانشیخآبادی درباره صبح روز حادثه گفت: وقتی برای سحری بیدارش کردم، حس میکردم مثل یک فرشته است، وضو گرفت، مرتب آماده شد و سر سفره نشست، بعد از سحری رفت استراحت کند، اما وقتی از مسجد برگشتم دیدم هنوز بیدار است، گفت خوابم نمیآید و دوباره کنارم میچرخید.
وی افزود: به او گفتم امروز نرو، چون نخوابیدی و خسته میشوی، اما گفت امروز شنبه است و باید به مدرسه بروم، خودش آماده شد و حتی زودتر از خواهرش فاطمه زهرا لباس پوشید و گفت من امروز زودتر آماده شدم.
مادر شهیده ستایش علیحسینی با بغض از آخرین لحظه بدرقه دخترش گفت: وقتی سوار ماشین شد، فقط دستهایش را از شیشه بیرون آورد و برایم تکان داد، گفتم مامان، قول و قرارمان یادت نرود؛ آن لحظه نمیدانستم این آخرین دیدار من با ستایش است، حسرت میخورم که چرا بیشتر بغلش نکردم.
وی درباره لحظه شنیدن خبر حادثه اظهار کرد: ابتدا نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است، تماسها شروع شد و گفتند مدرسه را تخلیه کنید، وقتی فهمیدم حادثه در همان مدرسه رخ داده، تمام وجودم دنبال ستایش بود.
مهرانشیخآبادی ادامه داد: خودم را به مدرسه رساندم، آنجا فقط نام ستایش را صدا میزدم و میگفتم ستایش کجایی مامان؟ هر کودکی که از زیر آوار بیرون میآوردند، امیدوار میشدم که او باشد.
وی با اشاره به صحنههای تلخ حادثه گفت: چیزهایی دیدم که هیچ مادری نباید ببیند، دیدن پیکرهای کوچک کودکان برایم بسیار سخت بود، اما همچنان امیدوار بودم دخترم را پیدا کنم.
مادر شهیده ستایش علیحسینی درباره لحظه شناسایی دخترش گفت: تا نیمههای شب منتظر بودم، صبح برای شناسایی رفتم، وقتی به پلاک ۶۵ رسیدم، احساس کردم ستایش خودم است، صورتش خاکی بود، دستهایش آسیب دیده بود، اما همان لحظه فهمیدم دخترم است.
وی افزود: سرم را روی سرش گذاشتم و باور نمیکردم همان دختری که صبح مثل یک فرشته از خانه بیرون رفت، حالا پیش روی من آرام گرفته است.
مهرانشیخآبادی گفت: ستایش همیشه با عشق به اهلبیت(ع) زندگی میکرد و امیدوارم خون این شهدا باعث سربلندی ایران و زمینهساز ظهور امام زمان(عج) باشد.
انتهای پیام/