قزوین_ روزهای جنگ، روزهای سادهای نبود. صبحها با صدای آژیر آغاز میشد و شبها گاهی نور سرخ انفجار، جای ستارهها را در آسمان میگرفت. مادر، دست کودک را میگرفت و به پناهگاه میبرد و پدر میدانست شاید چند ساعت دیگر باید راهی جبهه شود.
جنگ به خاک میهن هجوم آورده بود، هجومی سخت، هجومی وحشیانه، اما مردم، خانه و زندگیشان را به دشمن واگذار نکردند.
آن روزها، دفاع مردان در سنگرها بود، پشت هر سنگر، خانهای بود که با اضطراب نفس میکشید و مادری که هر بار صدای در را میشنید، قلبش برای خبری از فرزندش میلرزید.
مردانی که رفتند تا ایران بماند. مردان آن روزها خوب میدانستند جنگ یعنی چه.
میدانستند راهی که پیش گرفتهاند، ممکن است بازگشتی نداشته باشد. با این حال، کوله را بستند، پوتین پوشیدند، آخرین نگاه را به خانه انداختند و راهی شدند. غیرتشان در میدان معنا پیدا کرد، جایی که فاصله میان زندگی و شهادت، گاهی به اندازه یک لحظه بود.
بسیاری رفتند و دیگر برنگشتند، اما نامشان ماند. بر سنگ مزارها، بر دیوارهای شهرها و در حافظه مردمی که هنوز وقتی از دفاع مقدس حرف میزنند، حرمتدار شهدا هستند.
زنانی که پشت جبهه، سنگر ساختند
در آن سوی جبهه، زنانی ایستاده بودند که کمتر دیده شدند و کمتر از آنها یاد شد. زنانی که وقتی مرد خانه راهی جبهه شد، همسر بودند، مادر بودند، پدر بودند و تکیهگاه خانه. باید کودکی را آرام میکردند، نان خانه را فراهم میکردند، چشم به راه میماندند. اما در عین این انتظار سخت، پشت جبهه را گرم نگه داشتند. لباس دوختند، پشتیبانی کردند، فرزند تربیت کردند و به نسل بعد آموختند که وطن، فقط یک واژه روی نقشه نیست، باید برایش از عزیزترین داشتهها گذشت.
کودکانی که زود بزرگ شدند
شاید یکی از شگفتانگیزترین تصاویر آن روزها، کودکانی بودند که جنگ، آنها را زودتر از موعد بزرگ کرد. پسرانی که هنوز سنوسالشان با واژه «فرمانده» فاصله داشت، اما در میدان، مسئولیتهایی بر دوش گرفتند که مردان بزرگ را به تأمل وامیداشت. آنها از نسلی آمده بودند که مادرانش صبر را زندگی کرده بودند و پدرانش ایستادگی را به آنها آموخته بودند.
برای همین، وقتی پای وطن به میان آمد، سن و سال را کنار گذاشتند، دفاع از میهن را سرحد رسالت خود دانستند و بعضی از آنان، پاداش این رسالت را نه در بازگشت و زندگی، که در شهادت یافتند.
امروز، سالها از آن روزها گذشته است، اما دفاع مقدس ادامه دارد... هنوز میتوان صدای آن روزها را از میان قاب عکس شهدا، از زبان مادران چشمانتظار و از سکوت سنگهایی که نام جوانان یک نسل را بر خود دارند، شنید.
جنگ ادامه دارد، روایت ایستادگی تمامشدنی نیست، چراکه ایران، در آن روزهای سخت آموخت باید برای ماندن، ایستاد و برای اینکه یک سرزمین زنده بماند، مردانی باید بروند و زنانی باید بمانند و نسلی باید تربیت شود که بداند وطن، امانتی است که باید آن را مقتدر و سرافراز به آیندگان سپرد.
سهیلا عظیمی
انتهای پیام/۱۰۱۰
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان
یادداشت|