این روزها، در میانهی هیاهو و تکاپوی روزمره، هر چه بیشتر در صفحات کتاب «درخت محبت» آقای عابدینی غرق میشوم. یک جمله است که انگار در ذهنم ریشه دوانده و هر لحظه میدرخشد: «زن، بسترساز توحید است»! «بسترسازی»؛ عبارتی که یک دنیا در دلش حرف دارد! این «بسترسازی» دقیقاً کجاست و چطور اتفاق میافتد؟ مجرا و مرکبش چیست؟ و ...
در کشاکش این پرسشها، دائم تصویر زنانی که به همراه خانواده خود هفت ماه است در میدان انقلاب پرچم به دوش، علمداری میکنند در ذهنم نقش میبندد؛ چهرههایی که در این چند ماه نه تنها هیچگاه برایم تکراری نشدند بلکه، صمیمت و صفایشان من را نمکگیر میدان کرده است.
همجواری پرسشها و این تصاویر انگار حالا یک جورچین بزرگ در ذهنم درست کرده است که تکههای آن کاملا پراکنده هستند. صفحات کتاب را ورق میزنم و جلوتر میروم. باید بفهمم آن ویژگی مهمی که در زن راهی هموار و دلنشین به سوی خالق یکتا میگشاید چیست؟ آن شاهراه رسیدن به مقصد بیکران و رفیع توحید چیست؟
انگار تکههای جورچین یکییکی کنار هم مینشینند: *«محبت است که وحدت و توحید را رقم میزند... حرکت به سمت توحید، به وسیله مرکب محبت شکل میگیرد. در این بین لازم است توجه کنیم که مظهر این مودت و محبت در نظام انسانی، زنان هستند؛ لذا نقش ویژهای در توحیدی کردن خانواده و جامعه دارند» (ص57-58).
کم کم راز پیشران بودن زنان در این بعثت عظیم در حال رمزگشایی است. حالا میبینم جواب در همان *«بسترسازی از طریق محبت» بود. در این هفت ماه، محبت دیگر برای ما فقط یک احساس درونی یا یک کلمهی زیبا در کتابها نبود؛ بلکه تبدیل شد به یک «مرکب تحرک اجتماعی»؛ نیرویی که آدمها را تکان داد و آنها را به سمتی برد که شاید هیچکدام به تنهایی جرأت رفتنش را نداشتند.
من این اتفاق را هرشب در میدان میبینم. جایی که تضادها و تفاوتها از سن و طبقه گرفته تا رنگ باورها در برابر قدرت محبت، هیچ هستند. وقتی میبینم پیرزنی با وجود کهولت سن، هر شب پرچمی بزرگ از ایران را تکان میدهد، یا مادری که پسر ویلچریاش را به میدان میآورد و با مودتی عمیق، دست فلج پسر را بالا میبرد تا او تکبیر بگوید. وقتی صدای تکبیر را از گلوی آدمهایی میشنوم که ظاهرشان با من فرق دارد، اما قلبشان با من میتپد، یقین میکنم که داریم «شبکهای حمایتی» بر اساس محبت میسازیم؛ شبکهای که قلب دوقطبیها و شکافهای اجتماعی کاذب را نشانه گرفته است تا *همه را از تکثر، به سمت وحدتی که بر پایه محبت و مودت به وطن، به ولایت، به شرافت وانسانیت جان گرفته و احیا شده است، بکشاند.
اما سادهانگارانه است که این وحدت دشمن شکن میدان را اتفاقی تلقی کنیم؛ وحدتی که نتیجهی یک بسترسازی عمیق است. اما این بستر محبتپایه اساسا در کجا متولد شده است؟ از کی ریشه گرفته؟ و ساز و کارش در ایجاد وحدت چگونه است؟
در یادداشت بعدی همراه ما باشید تا قطعههای بیشتری از این جورچین را در کنار هم تکمیل کنیم.
به قلم خانم مریم جامهبزرگی
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان