حدودا ساعت ۱۲:۳۰ ظهر بود. سر سفره ناهار در حال شیر دادن به دخترم بودم که در آغوشم به خواب رفت. برای پسرهایم داشتم لقمه اول را می گرفتم که یکباره موشک خورد به کنار خانه ما. وقتی به خودم آمدم دو پسرم کنارم نبودند. دیدم دخترم از شدت صدای گوش خراش و مهیب انفجار به یک باره کبود شد و پنجه دستان کوچکش باز شده بود، خشک و لرزان شد و چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد.
کد خبر: ۹۴۳۵۷۵۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۳/۰۷