
شهید اسماعیل ولی نژاد در عیدقربان سال1343 آن زمان که حجاج بیت الله الحرام لباس احرام پوشیده و به سوی رب الکعبه می شتابند و قربانیان را به قربانگاه آورده بودند، در یک خانه فقیر و مستضعف و کشاورز در بخش ترکمانچای میانه پای در عرصه وجود نهاد و به تناسب آن عید سعید، پدرش نام او را اسماعیل ذبیح الله نهاد تا شاید پیروی از پیروان ابراهیم خلیل الله شود.
اسماعیل در سایه محبت های پدر و مادری پاکدامن، وارسته و مهربان دوران کودکی را گذراند. فضای قدسی و معنوی خانه، او را عاشق قرآن ساخت؛ اشتیاق او به قرآن و فراگیری آن، موجب شد تا تکالیف دینی را فرا گرفته و انجام عبادت برایش شیرین و آسان شود. نمازش هیچگاه ترک نمی شد و با آن اندام کوچکش روزه می گرفت 5 یا 6 ساله بود که در روزهای عزاداری سید الشهداء(ع) لباس عزا بر تن کرده و درجمع عاشقان و متوسلین به اباعبدالله الحسین(ع) حاضرشده و همگان را به تحسین وا می داشت.
دوره ابتدایی را با رتبه های ممتاز به پایان رساند و برای تامین معیشت زندگی به امر کشاورزی مشغول شد.
دوران نوجوانی را درکارهای کشاورزی و دامداری به پدرش کمک می کرد و دراین مدت کوتاه درخانه و بیرون از محیط خانه با اخلاق نیکوی خود همه را به خود جذب می کرد و همیشه مورد احترام مردم و همسایگان بود و همان اخلاق نیکو موجب شده بود پس از این همه سال وقتی از همسایه ها و دوستان درباره شهید می پرسیم جز اخلاق نیکو و مهربانش چیزی بر زبان نمی آورند و همه به عنوان الگو برای زندگیشان از او یاد می کنند.
چگونگی شهادت:
شهید اسماعیل ولی نژاد در 19 سالگی داوطلبانه به خدمت سربازی رفت و در جبهه های غرب مشغول جنگ با دشمنان داخلی و خارجی شد و با رشادت های زیادی که از خود نشان داده بود از طرف فرمانده خود مدال افتخار گرفت. شهید ولی نژاد بیشتر وقت خود را در جبهه ها بود و در همه خدمت سربازی خود، سه بار بیشتر مرخصی نگرفت.
یکی از همرزمانش(حمزه علی مهدیلو) می گوید: همچون همه سربازها برای دفاع از کشور و ناموسمان رفته بودیم ولی کم کم علاوه بر دفاع از کشور، حس و حال معنوی جبهه موجب شد به خدا نزدیکتر شویم که حس و حال اسماعیل در این میان تماشایی بود؛ نمازها و دعاهایی که می خواند همه نشان از حس معنویی و خدایی می داد.
یک روز پیش از شهادتش برای شناسایی مناطق و دشمنان عراقی -که از طرف سردشت حمله می کردند- رفته بود که از سوی یکی از عراقیان که وسط بوته ها و یونجه ها قایم شده بود، غافلگیر شده و به شهادت رسید.
آئین تشیع این شهید بزرگوار پس از انتقال به شهر خودش، با حضور هزاران نفر از مرد فهیم و آزاده ترکمانچای برگزار و به خاک سپرده شد.