به گزارش خبرگزاری بسیج از کرج ،خبرنگار کرجی در دلنوشته ای ارسالی ،برای شهید تازه تفحص شده ”محمد دباغچی” که پس از ۳۳ سال دوری از میهن اسلامی به کشور بازگشته از دوری ودغدغه های مادرش میگوید.
متن دلنوشته بدین شرح است:
پلاک 175 کوچه 61
منتظرت بودم! سر کوچه، همانجا که آب را در انتهای پای ت ریختم،
گفتم بخدا می سپارمت!
آرام کوله ات را بر شاخه سترگ شانه ات انداختی، گویی قاصدک ها را در لابلای تار پودش، برای رها شدن از پیله تن جا داده بودی...
مثل الان
مثل همین فردا، که پروانه جسمت را بی استخوان و بی بال، سبک تر از بال سنجاقک خاطرات، بر دوش می کشند!!!
آنروز که رفتی کاسه سفال دیده مادر بزرگ در میان عطر یاس سپید شکست!!
مادر هم دو زانو خمیده سجده کرد و اشک دلتنگی اش راکه میان گره پایین چادرش که همیشه سکه ای برای صدقه می پیچاند، پاک کرد!!
آنروز رد پای تو بر خاک کوچه جا ماند و پدر خاک پایت را در زمختی دستانش جا داد و آرام گفت :رفتنت را تا ابد نقش دل می کنم و آمدنت را نمی دانم با چه بهاری رنگ کنم...
فصل های نبودنت ثانیه را به درد آورد و کوچه هر بار بغض آلود تو را فریاد زد...
امروز پلاک خانه امان عوض شده، راه خانه را که گم نکرده ای،؟؟؟
مادر تا امروز، همیشه، نگران قالی دلش را می بافت با غم نبودنت!
امروز که آمدی قالی اشکش، دار دل شده است و شانه کشان چشم را خراش می دهد.
از امروزاز تو تنها پلاکی بر جا مانده چرا که قاصدک هایت پرواز کرده اند انقدر دور دور که بر دستان خدا نشسته اند...
مادر بزرگ ظرف سفالی آب را هنوز در دست دارد و منتظر آمدنت در پیچ کوچه نشسته تا تو را روشنایی بخشد.
روی دیوار خانه مان نوشته، به وطن خوش آمدی،گفتیم که کوچه را گم نکنی.
راستی نمره ی پلاک ت چند است هنوز هم 175!!!
خانواده محترم شهید محمد دباغچی در یک قاب
برای شهید محمد دباغچی که پس از 33سال به وطن برگشت.... مسیحا
الان نگاری در آرامش خدا باشه
نگارش: م.اقتداریان