
عاقبت سال های
غم طی شد، سال های سکوت، حسرت، یاد
سال های اسارت و زنجیر، سال های جدایی و بیداد
دستهای دعا، دل شب ها چشمه های سرشک جاری شد
زد شکوفه درخت آزادی عاقبت صبر عاشقان بر داد
گره از کار بسته، شب ها با گره اشک می توان وا کرد
آری این اصل ندبه و زاری است التماس و دعا و استمداد
مردم میهنم در آن ایام زیر باران زخم می رفتند
و هراسی بدل نمی دادند راه از پنجه های استبداد
مردم میهنم در آن ایام با صدای بلند می گفتند
می توان پای دین خود جان داد می توان پای حرف خود استاد
تا که تقویم ها ورق خوردندماههای نبرد پایان یافت
سر زد از پشت سال ها اندوه مهر لبخند، ماه گل «مرداد»
خاک خونین میهنم آن روز غرق دریای شور و شادی شد
فاتحان نبرد بر گشتند راویان حماسه و فریاد
مادری دست های شوقش راحلقه زد دور گردن پسرش
حسرت ازدل دود وگفت آنگاه حضرت عشق خانه ات آباد
آه در این شکوه آزادی جای آن مرد نکته دان خالی است
پیرمردی که سال ها زین پیش مژده نصرت و ظفر می داد
شعر:علی شهودی